به چگونگیِ شکل‌گیری اشعاری که می‌خوانی بیندیش




عنوان مجموعه اشعار : واژه ها را نخ میکنم
شاعر : فرزانه کاکاونپود


عنوان شعر اول : حسرت
و من
گره میزنم چشمانم را با آب
گره میزنم دستانم را با حسرت
گره میزنم صدایم را با باد
گره میزنم خاطراتم را با درد
گره میزنم دهانم را با سکوت

#فرزانه_ کاکاونپود

عنوان شعر دوم : سیل

گویی باران آتش گرفته
خانه ی دلمان را میسوزاند
دلم چرکین تاول های آتش باران است
دیگر نبار باران
دیگر در این دیار هیچ عاشقی
با بارش تو شعر عاشقانه نمی سراید
دیگر نبار باران
#فرزانه_کاکاونپور
۹۸/۱/۱۳

عنوان شعر سوم : رقص

چراغ ها را خاموش کن
پنجره را باز کن
صدای باران میآید
بگذار در تاریکی دل انگیز غروب
با نوای آهنگ باران
برقص درآییم و
سایه بسازیم از خود
بیا محو شویم در هم
مانند قطره های باران در خاک
بگذار با نگاهم نوازشت کنم
مثل نوازش قطره های باران بر شیشه
بیا در هم گم شویم
به هم بپیوندیم
مثل تراکم ابرها.
باران میبارد
پنجره را باز کن.
#فرزانه_کاکاونپور
97/9/3
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
بر خلاف دو اثر اول که نثرهایی هستند در حد نثرهای ادبی ضعیف، اثر سوم ماهییت و اصالت یک اثر خوب را در خود داراست؛ اما اثری است که فرم ندارد؛ یعنی آن‌گونه که باید و شایسته بود تا این نوع نگاه و محتوا به یک شعر تبدیل کند، مهیا نیست. از طرفی، ساختار کلام و انسجام کلامی‌اش از پراکندگی رنج می‌برد؛ یعنی اجزا در پیوند با هم یک ساختمان را تشکیل نمی‌دهند. علاه بر این، اثری است که باید جرح و تعدیل شود؛ یعنی سطرها و کلماتی از آن باید حذف شود تا کمی به شسته و رفتگی برسد. می‌گوم کمی، زیرا هر شعری قبل از تصحیح است که شکل و جان می‌گیرد؛ بعد از آن یا با کم و زیاد کردنش خراب می‌شود، یا اگر نه، آن‌گونه که شایسته و بایسته است، درست و حسابی از آب درنمی‌آید. شاید کاملا استثنایی باشد یک شعر پس از تصحیح تبدیل به شعری ارزشمند یا عالی شود. یعنی این امر امکانش هست و شدنی است؛ اما یک امر کاملا استثنایی است.
خانم فرزانه کاکاونپود 55 ساله از تهران، با سابقه‌ی شاعری حدود چهار سال، باید شعرهای بهتر و استوارتر و زیباتری ارائه می‌داد. یعنی تجربه‌ی 4 ساله‌ی یک بانوی پخته‌ی 55 ساله باید فراتر از این آثاری باشد که ارسال کرده است. شاید علت در مطالعه‌ی کم و در همین راستا در جریان شعر امروز قرار نگرفتن سبب این امر شده باشد و مهم‌تر، همنشین نبودن با شاعران باتجربه‌ی امروزی و بازخوانی نشدنِ اشعارش برای نقد شدن و...
و اما در ادامه‌ی نقد اثر سوم سرکار خانم فرزانه کاکاونپود (اگر اشتباه چاپی نباشد و نام شریفشان کاکاوندپور یا... نباشد) میگویم، اگر شش سطرِ اولِ اثرِ سومِ این بانوی گرامی را به مانند یک مقدمه‌ی شاعرانه در نظر بگیریم (هرچند این مقدمه بیشتر به نثر ادبی نزدیک‌تر است تا شعر)، دو سطرِ:
«بیا محو شویم در هم
مانند قطره‌های باران در خاک»
می‌تواند به عنوان متن یک اثر پذیرفتنی و خوب باشد. تعابیرش هم خوب است؛ تعابیری که برای پیوند و یگانه‌شدن مناسب و جاافتاده است. هرچند تعابیر ساده‌ای هستند، اما از زیبایی کم ندارد:
«بگذار با نگاهم نوازشت کنم
مثل نوازش قطره‌های باران بر شیشه
بیا در هم گم شویم
به هم بپیوندیم
مثل تراکم ابرها.»
تا می‌رسد به دو سطر آخر که علت «باز کردن پنجره» را در آغاز شعر توجیح میکند و با گشت و واگشتی شاعرانه، بار دیگر روشن می‌شود که چرا:
«باران می‌بارد
پنجره را باز کن...».
و در واقع آن منطق شاعرانه سبب‌ساز می‌شود تا شعر از درون به یک انسجام معنایی برسد. هرچند که این اثر هم فرم ندارد و هم ساختار؛ و همین امر چه بسا زیبایی‌های یک اثر را کم‌رنگ و حتی می‌تواند بی‌رنگ کند.
از اثر سوم با اندک برجستگی‌های و زیبایی‌هایی را که دارد که بگذریم، اثر اول را یک اثر کاملا تقلیدی می‌بینیم. یعنی گوینده تنها سطرها و برشی از اشعار سهراب سپهری به همان زبان و تقریبا با همان کلمات و مفاهیم بازگو می‌کند. سهراب می‌گوید:
«رهزنان را خواهم گفت: کاروانی آمد بارش لبخند!
ابر را، پاره خواهم کرد.
من گره خواهم زد، چشمان را با خورشید، دل‌ها را با عشق،
سایه‌ها را با آب، شاخه‌ها را با باد.»
و خانم فرزانه کاکاونپود می‌گوید:
«و من
گره می‌زنم چشمانم را با آب
گره می‌زنم دستانم را با حسرت
گره می‌زنم صدایم را با باد
گره می‌زنم خاطراتم را با درد
گره می‌زنم دهانم را با سکوت.»
اثر دوم هم شروع خوبی دارد و تعابیرش تازه است:
«گویی باران آتش گرفته
خانه‌ی دلمان را می‌سوزاند»
اما اگر مثلا به جای «می‌سوزاند» (که نمی‌تواند مخاطب را غافلگیر کند در این آتش‌سوزی؛ چون طبعا آتش کارش سوزاندن است)، می‌گفت: «خانه را به خاکستر نشانده است»، بهتر بود و تفاوتی را در نسبت با کلامی عادی موجب می‌شد. و در ادامه اگر سطرهایی را نیز حذف می‌کرد، شسته و رفته‌تر می‌شد؛ اگرچه به شعر نمی‌رسید. مثلا اگر چنین می‌شد:
«گویی باران آتش گرفته
خانه را به خاکستر نشانده است
دیگر نبار
دیگر در این دیار
عاشقی
با تو عاشق نمی‌شود و
شعر عاشقانه نمی سراید
دیگر نبار در این دیار.»
با آرزوی موفقیت روزافزون برای خواهر گرامیمان خانم فرزانه کاکاونپود؛ امیدواریم مطالعه را فراموش نکند و به صورت مدام و مستمر برای پایگاه نقد شعر، اشعارش را برای نقد و بررسی بفرستد که محک خوردن همیشه موثر خواهد بود.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.