«مضمون‌سازی» مهم‌ترین اصل در «اجرا»ست




عنوان مجموعه اشعار : هاشور در هاشور ۱۲
شاعر : سعید فلاحی


عنوان شعر اول : ۱
بهاران را
جای گرفته
زمستانی
در تمامی فصل
...
کلاغ
مرثیه خوان گوسفندی
که از گلوی گله ی گرگ
پایین می رود

عنوان شعر دوم : ۲
دهانم را هم ببندند
باز واژه های تلنبار شده
بسیارند در حلقم
و در هر شعر ام
تنها تویی که
از دهانم بیرون می‌آیی

عنوان شعر سوم : ۳
گیسوان تو
زندانی شده است
نسیم بهاری
آزاد نخواهد کرد
هیچ اردیبهشتی
عطر گیسوانت را


#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
نقد این شعر از : یزدان سلحشور
آقای سعید فلاحی سلام.
شعر کوتاه، از یک نظر، به «تک‌بیت» کلاسیک یا رباعی یا دوبیتی‌ شبیه است؛ در همه‌شان باید، مضمونی ساخته و منعقد شود و در نهایت به ضربه پایانی منجر شود که حاصلِ مجموعِ «جهان‌نگری شاعر» و صنایع لفظی و معنوی‌ست. در شعرهای ارسالی شما، متأسفانه چنین موفقیتی به دست نیامده یعنی مضمونی ساخته نشده و حداکثر، یکی از پاراگراف‌ها، کشفی را در خود دارد که کافی نیست برای منعقد شدن مضمون. در شعر نخست، تصویر پایانی، تصویر خوبی‌ست اما در نهایت همین تصویر هم [و نه مضمون] فدای یک اشتباه دستوری می‌شود. گله‌ی گرگ، یک گلو ندارد هر گرگ برای خود یک گلو دارد!
اگر بخواهیم دقیق‌تر به این سطرها نگاه کنیم، کلِ پاراگرافِ اول شعر نخست، بدون کاربرد است یعنی سازنده‌ی دنیای درونی شعر نیست و حتی به عنوان بیانیه‌ای استعاری و متصل به خارج از شعر نیز چندان گویا نیست. [بگذریم از اینکه کل جریان شعر بیانیه‌وار قرن بیستم، به ما می‌آموزد که حتی اگر «گویا» هم باشند، ماندگاری ندارند چرا که فرامتن‌های متصل به سیاست، دائم در حال تغییر و قطع اتصالِ خود با زیرمجموعه‌های ادبی خود هستند.] مضمونی که در این مورد به ذهن من می‌رسد [شما می‌توانید مضامین دیگری را بسازید خیلی بهتر]:
خون را بر برف دید
چه جای گریه
کودکی که بره‌ها را دوست می‌داری؟
زمستان
سُرسُره می‌سازد
گوسفند از گلوی گرگ
پایین می‌رود
در شعر دوم، شاهد هیچ کشف تازه‌ای نیستیم و بیانیه، به متنی بدل شده که نه خیال‌انگیزی دارد نه مضمونی ساخته شده و نه جهان‌نگری شاعر، قابل ردیابی‌ست. علاوه بر همه‌ی این‌ها، اطناب هم مشکل‌ساز است یعنی اگر شاعر خیلی راحت و با کلماتی کمتر می‌نوشت:
تنها تویی که
از دهانم بیرون می‌آیی
دهانم را هم
که ببندند
از لحاظ انتقال معنا، نه تنها مشکلی پیش نمی‌آمد که بی هیچ تردیدی، موفق‌تر هم بود اما از منظرِ مضمون‌سازی، نیازمند تغییرات بیشتری‌ست:
اغلب جهان را
خیاطی می‌بینم
با سوزنی در دست
از این همه خلق
بسیارند در حلقم
تنها تویی که بیرون می‌آیی
و خیاط
که می‌دوزد و می‌دوزد و می‌دوزد
به حیرت می‌نگرد
به لبانِ دوخته‌ام
در شعر سوم، که به گمان من، روان‌تر و گویاتر است، مشکلِ نبودِ مضمون‌سازی و ضربه پایانی، جلوی موفقیت شعر را گرفته. پاراگراف نخست البته از لحاظ بیانی، ضعیف‌تر است و می‌شد بیشتر بر آن متمرکز شد و به آن قوام بخشید یا حتی برای منعقد شدن مضمون، تغییرش داد. چیزی که به ذهن من می‌رسد و لزوماً کامل‌ترین صورت، برای رویکرد بیانی شما نخواهد بود این است:
حکم می‌دهد اسفند
که گیسوانت در بند بمانند
فروردین
تردید می‌کند
نومیدی بدچیزی‌ست
می‌دانم
آزاد نخواهد کرد
هیچ اردیبهشتی
عطر گیسوانت را
طبیعتاً شما ممکن است با این پیشنهادات مشکل داشته باشید اما لااقل، یک نکته را مشخص می‌کنند: چگونگی «اجرا» در روند مضمون‌سازی را. منتظر آثار تازه‌تان هستیم. پیروز باشید.

منتقد : یزدان سلحشور

یزدان سلحشور متولد 13 آذر 47 در رشت. شاعر، نویسنده، منتقد[ادبی-سینمایی]،مدرس، ویراستار،روزنامه‌نگار داور دو دوره جایزه جلال آل‌احمد و دو دوره جشنواره شعر فجر و جوایز ادبی دیگر از جمله جایزه نیاوران



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.