اهمیت زوایای گوناگون در ساخت تصویر




عنوان مجموعه اشعار : گنجشک ها صبح ها عاشق ترند
شاعر : حسن عامری تورزنی


عنوان شعر اول : تابستان

عطر شب بو ها
تابستان را
به اتاق من می آورد
گفتگوی دیوار
با شاخه های آویخته از حیاط خانه ی تو
باد را دیوانه می کند
تا بر دهان پنجره بکوبد
بشقاب روی میز
و صدای جیر جیر گراما فون
کسی را صدا می زند
که با شب های تا بستان
همراه جیرجیرک ها رفت !


عنوان شعر دوم : مترسک
آفتاب
خسته می شود
غروب از راه می رسد
مترسک
سیگاری روشن می کند
و با حلقه های دود
کلاغ هوا می کند


عنوان شعر سوم : فنجان ها

انتظار می کشد
بی آنکه قدم از قدم بردارد
تنها دل خوشی اش
شیرین کردن
قهوه ی روی میز است
تعداد فنجان ها
اصلا مهم نیست
نقد این شعر از : لیلا کردبچه
از هر سه اثر آقای عامری لذت بردم، و معتقدم با اینکه همچنان تا شعر بودن فاصله دارند، امّا به‌عنوان تصاویری شاعرانه و زیبا، بخش زیادی از راهِ تبدیل شدن به یک شعر کامل را طی کرده‌اند، به‌ویژه در شعر سوم، که با صرف‌نظر کردن از دو سطر اول آن، با یک اثر ساختمند و منسجم و کامل و زیبا مواجهیم.
توضیح اینکه در شعر سوم، در سطرهای: «تنها دلخوشی‌اش/ شیرین کردن قهوۀ روی میز است/ تعداد فنجان‌ها/ اصلاً مهم نیست» تسلیم شدن شاعر به بی‌تفاوتی، بی‌خیالی، رضایت دادن به وضع موجود، در انتظار چیزی (/ کسی/ اتفاقی) نبودن نهفته است. درواقع یک نوع بی‌خیالی و بی‌تفاوتیِ دلپذیر در این سطرها هست که منافاتِ تام با دو سطر «انتظار می‌کشد/ بی‌آنکه قدم از قدم بردارد» در آغاز شعر دارد.

شعر دوم نیز، یک تصویر سورئال زیباست، امّا در «سیگار روشن کردنِ مترسک» چه منطقی نهفته است؟ چه تناسبی؟ چه تضادی؟
حال اگر به‌جای مترسک، عنصری در شعر داشتیم که نماد ممنوعیت مصرف دخانیات بود، قضیه فرق می‌کرد. یا اگر کلاغ‌ها نسبتی با دود، دخانیات، آتش، سیگار، و حتی حلقه داشتند. یا مثلاً اگر مترسک، لباس مردی را بر تن داشت که بر اثر مصرف دخانیات از دنیا رفته بود.
اصل قضیه این است که توانمندیِ شاعر در بخشیدنِ انسجام ساختاری به اثر، تا حدّ زیادی مرهونِ داشتنِ ذهنی خلاق و تصویرساز است؛ ذهنی که بتواند به یک موضوع واحد، از زوایای مختلف نگاه کند، و بتواند از هر زاویه، به تصویری مرتبط با دیگر اجزای شعر دست یابد.

بد نیست همین مسألۀ تجهیزِ شاعر به ذهن خلاق و تصویرسازی که بتواند میان اجزای مختلف و تصاویر مختلف شعر، ارتباط ساختاری و ارگانیک برقرار کند را، در شعر اول نیز بررسی کنیم.
شاعر می‌گوید: «عطر شب‌بوها/ تابستان را/ به اتاق من می‌آورد/ گفت‌وگوی دیوار/ با شاخه‌های آویخته از حیاط خانۀ تو/ باد را دیوانه می‌کند»
پس مخاطبِ شعر، همسایۀ شاعر است.

و در ادامه: «بشقاب روی میز/ و صدای جیرجیر گرامافون/ کسی را صدا می‌زند/ که با شب‌های تابستان/ همراه جیرجیرک‌ها رفت!»
پس مخاطب شعر، رفته است و دیگر حضور ندارد.

و حالا خوانندۀ اثر، دنبال قطعۀ گمشدۀ این پازل می‌گردد: «آیا شاعر، به همسایۀ خود دلبستگی عاطفی داشته و حالا آن همسایه رفته است؟» و اگر چنین باشد، ذکرِ «همسایه» بودنِ مخاطب شاعر، چه کمکی به ساختار شعر کرده است؟ آیا شاعر نمی‌توانست از «همسایگی»، بهرۀ تصویریِ بیشتری ببرد و به‌نفع انسجام ساختاریِ شعر، «نزدیک» بودنِ مخاطبش را در روزهای گذشته، با «دور» بودنش در زمان حال، در تضاد بنشاند و ساختار شعرش را محکم‌تر کند؟ آیا با توجه به همسایگی، شاعر نمی‌توانست در تصویرسازی‌اش، تکیۀ بیشتری بر عنصری به نام «دیوار مشترک» یا عناصر دیگری که در همسایگی حضور دارند، داشته باشد؟

منتقد : لیلا کردبچه

شاعر، پژوهشگر، ویراستار. فعّال در حوزۀ شعر. دکترای ادبیات معاصر.



دیدگاه ها - ۱
حسن عامری تورزنی » سه شنبه 06 آبان 1399
با عرض سلام و درود خدمت سرکار خانم دکتر کردبچه گرامی ممنون و سپاس از وقتی که صرف کردین و نظرات دقیق و موشکافانه تان مچکرم حسن عامری

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.