لزوم فاصله‌گیری از اثر




عنوان مجموعه اشعار : هاشور در هاشور ۱۰
شاعر : سعید فلاحی


عنوان شعر اول : ۱
مفلوجی را،
- دوچرخه دادن!
کوری را،
- آیینه دادن!
باغبانی را،
- تبر هدیه بردن!
چیزی شبیه همین‌هاست،
- دل بریدن از تو!!!

عنوان شعر دوم : ۲
مهتاب باشد،
-- یا آفتاب؛
فرقی نمی کند
من،،،
شعر هایم را
برای شمع هایی می نویسم که؛
در نبرد با تاریکی،
-- شهید شده‌اند!

عنوان شعر سوم : ۳
هر روزِ من
آبستن خیال دیشب است
که عشق را
تا صبح،
هم‌آغوشی کرده‌ام
به خیال...

#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
نقد این شعر از : لیلا کردبچه
دربارۀ شعر اول، می‌خواهم شاعر را توجه بدهم به نکته‌ای در تصویرسازی؛ و آن اینکه در ساخت تصاویرِ موازی، علاوه‌بر اینکه ارکانِ دو سوی تصویر باید روبه‌روی هم بنشینند و هرکدام، دیگری را تداعی کنند، توجه به زاویۀ هریک از عناصر تصاویر، و نیز دلیلِ زیربناییِ عملکردِ هریک از طرفین تصاویر نیز از اهمیتی ویژه برخوردار است.
در شعر اول، «دوچرخه دادن به مفلوج» و «آیینه دادن به کور» و «تبر دادن به باغبان»، دربرابرِ «دل بریدن از تو» نشسته‌اند و درواقع تصویر ساخته‌اند، امّا:
ـ در سه رکن ابتدایی که همگی در یک سوی تصویر قرار گرفته‌اند، عملِ «دادن» که جهتی از خارج به داخل دارد، فعلیّت یافته، و حال آنکه در «دل بریدن»، عملِ «رفتن»، «کندن»، «جدا شدن»، «دور شدن»، «بدیدن» و... نهفته است که عملی است از داخل به‌سمت خارج.
ـ در دو تصویرِ «دوچرخه دادن به مفلوج» و «آیینه دادن به کور»، زیربنای تصویر، بیهودگی و بی‌فایده بودنِ عملکرد است، و در تصویرِ «تبر دادن به باغبان»، زیربنای تصویر، «بهانه و وسیلۀ ویرانگری به دست کسی دادن»، درحالی‌که در تصویرِ «دل بریدن از تو»، زیربنای تصویر، «دشوار و سخت بودن»، و «محال و غیرممکن بودن» است. پس تصاویرِ دو سوی شعر نیز هم‌سو و هم‌جهت نیستند.
در شعر دوم نیز می‌دانیم که آفتاب و مهتاب، تعارضی با شعر نوشتن برای «شمعی که در نبرد با تاریکی شهید شده است» ندارند، همان‌طور که «آزادی» یا «آسمان»، تعارضی با «شعر نوشتن برای پرندۀ در قفس» ندارند. درستش این است که بگوییم «آفتاب و مهتاب» با «تاریکی» تعارض دارند، نه با «نوشتن (به هر دلیلی یا برای هر بهانه‌ای)».
درمجموع، با توجه به آنچه دربارۀ تصویرپردازی شعر اول و دوم گفتیم و آنچه در شعر دیگر می‌بینیم، ذوق‌زدگی و هیجان‌زدگی شاعر دربرابر کشف‌هایش مشهود است، به‌گونه‌ای که در بدو امر، او را به این نتیجه می‌رساند که به کشفی نائل شده که به‌تنهایی و به خودیِ خود، کفافِ حمایتِ ساختاری و مضمونی و تصویری از یک شعر کامل را می‌دهد، و برای مقابله با چنین هیجانی ـ که به‌طور طبیعی گریبان هر شاعر و هنرمندی را در لحظۀ خلق اثر می‌‌گیرد ـ این است که شاعر پس از خلق اثر، مدتی به خود و اثرش فرصت بدهد و زمان ارائه و انتشار، و به‌بیانی زمان حضور او در ملاءعام را کمی به تأخیر بیندازد و پس از مدت‌زمانی، دوباره به‌سراغ آن برود، منتها این‌بار، نه به‌عنوان خالق و صاحب‌نظر، بلکه در این مرحله لازم است که تصور کند اثری از شاعر دیگری می‌خواند تا بتواند منطقی‌تر و با فاصله‌گیری از احساسات شخصیِ خود به آن بنگرد.

منتقد : لیلا کردبچه

شاعر، پژوهشگر، ویراستار. فعّال در حوزۀ شعر. دکترای ادبیات معاصر.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.