جهان آفريني در شعر وظيفه شاعر است




عنوان مجموعه اشعار : مجموعه ای ندارم
شاعر : رها پرهام


عنوان شعر اول : نام ندارد
چمدانش را می بندم
تنهایی ام را به ایستگاه می برم
دست های خداحافظی ام را می بوسد
قطار سوت می کشد
به خانه که برگشتم
کالج سفیدش را می پوشم
در آبی چهارخانه اش غرق می شوم
تنهایی را در آغوش می گیرم
تنهایی ام
مردی ست
که رفتن را به ماندن ترجیح می دهد
و من این تنهایی را به تنهایی قبلی

رها پرهام

عنوان شعر دوم : نام ندارد
پرسید: بزرگ شدی می خواهی چکاره شوی؟!
گفتم: خدا
می خواهم جای گلوله گل بکارم
جای تانک درخت
جای جنگنده پرنده
جای انسان هیچ
گل ها
درخت ها
پرنده ها
برای جنگ آفریده نمی شوند

رها پرهام

عنوان شعر سوم : نام ندارد
می توانست خورشید
در خاصیت یک اتفاق رشد کند
مثلا زنگ در ببوسد انگشت اشاره ات را
پادرمیانی کند پادری
برای افتادن سایه ات روی دیوار
حواس پنجره را ببرد نور
به لب های پرده های کرکره ای
و پرت کنم
و پرت کنم
برای ساعت های طولانی
چشم هایم را در سه دکمه اول پیراهنت
غروب سر می کشد به اتاق
و من گور خری
محصول همآغوشی نور و کرکره ها

رهاپرهام
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
يكي از مولفه هاي موفقيت يك شعر مي تواند ميزان نفوذ شاعر در اشيا و پديده ها باشد. تمايز شاعر از غير، به همين آشنازدايي هاي از عادات عيني و ذهني بر مي گردد. شاعر با دوباره آفريني اشيا و پديدهاي پيراموني خود، مخاطب را شگفت زده مي كند و در بستر همين اعجاب و حيرت او را با خود همراه مي كند و با توصيفات متنوع خويش مواجه مي سازد. در واقع شاعر، تلاش مي كند جهاني ديگر بيافريند و همين نوآفريني است كه به او تمايز مي بخشد و تكليف نوشته ي او را با ديگر نوشته ها معين مي سازد. در شعر نخست تغيير شخصيت در سطرهاي شعر باعث القاي روان پريشي شخصيت راوي است و همين اندك توجه شاعر باعث شده است كه شعر چند قدم به مخاطب نرديك تر شود. هر چند آن چه كه مي تواند در اين شعر مورد چالش قرار گيرد سادگي موكد و غير زاياي زبان شعر مي باشد. در خوانش اين شعر، ناخودآگاه رفتار و رويكرد زباني احمد رضا احمدي پياده سازي شده است و بهتر است شاعر با بهره مندي بيشتري از اين ظرفيت هاي در اختيار، تجربه هاي خويشتني را نيز بدان بيفزايد.
در شعر دوم تنها مفهوم در شعر نمايان است و از ظرفيت هاي ادبي و توانش هاي هنري اثري به چشم نمي خورد. در واقع شاعر در اين اثر، فريفته ي احساس فوق العاده اي كه در متن است شده است و به همان حس اندك اكتفا كرده است.
در شعر سوم كه اتفاقا از قد و قامت بهتري نسبت به دو شعر ديگر برخوردار است مي توان خوي و خصلت هاي تازه تري از رويكرد شعر امروز را مشاهده كرد. شاعر از ساده ترين اتفاقات طبيعي پيراموني خود به ادراك عميق تري از زندگي دست مي يابد. به دست آوردن اين افق را بايد جدي گرفت و بدان پر و بال داد. گاه اين توجه در اصطكاك ذهني به دست مي آيد و گاه در استهلاك واژگان و چينش سطرهاي شعر.
به خانم پرهام توصيه مي كنم كه شعر خود را بر اساس دانش و انديشه اي بنويسد كه توانسته است با آن زيست كند نه تئوري هايي كه محصول توجه به آن ها، آفرينش اثري است كه گويي به دست يك ربات نوشته شده است. شعر سوم شعر سزاوارتري است زيرا طرح و رنگي از انديشه و فلسفه در شعر به چشم مي خورد و شاعر به راستي جهان پيرامون را به پرسش و چالش وا داشته است.

منتقد : ارمغان بهداروند

ارمغان بهداروند متولد‌چهارم اردیبهشت ۱۳۵۳ اندیمشک دانش آموخته مقطع دکتری زبان و ادبیات فارسی دبیر کنگره ملی شعر ملک ملکوت دبیر آوازهای سرزمین مادری دبیر جشنواره ملی شعر کوتاه جنوب جهان سردبیر نشریه جمع جمعه مخاطب ممنوع سال ۱۳۸۰ به من که ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.