شعر هم مثل داستان، محتاج ویرایش‌های مکرر است




عنوان مجموعه اشعار : -
شاعر : اسحق فتحی


عنوان شعر اول : پژواک نبودن

لایه های نرم ماسه زار های به سنگ نشسته را گریزی نیست

وقتی که دریا خشکیده باشد

... وقتی به خویشتن آلوده ایم دست هایمان را !!

موج میزند تاریکی در پژواک نبودنت

بس کن اینهمه نیامدن را

من از تکرار تو آب می شوم

وقتی که نفس نفس میزند پیراهنت

از پیچ و تاب های نرم نسیم

عنوان شعر دوم : خاک

هر روز قدم زدن

با پرچین ناموزون کنار راه

با صندوق زرد پست

با گنجشکانی که لابلای شاخه ها معاشقه می کنند

در تراوش سبکبال ابر

و چشمانم که ریز می شوند در ریزش باران

و خاک...

که هرگز در سروده های من جایی نداشت

از بس فروتن است

بی که بدانم عشقم را بارور می کند

خاک...!! سر آغاز برخاستن

عنوان شعر سوم : سفره سیاه

از گندم وحشی تا چرخ دنده های زبان نفهم ساعت

از سنبله تا برج میلاد....

تاریخ تداوم آرزوهای بر نیامده مان بود

و جغرافی هرگز معنای مرز را نفهمید

اکنون در این دهکده خانه ی ماست،تنها...

که نفت بر سفره دارد بجای نان!!
نقد این شعر از : یزدان سلحشور
آقای اسحق فتحی سلام.
به گمان من، شعرها یا داستان‌های اندکی هستند در تاریخ ادبیات جهان، که حتی در اوج خلاقیت شاعر یا نویسنده‌شان، به همان شکل نخستی که بر کاغذ یا صفحه‌ی مجازی یا... شکل گرفته‌اند، ارائه شده باشند و موفق هم بوده باشند. حتی آن مقدار اندک هم، ویرایشی اندک را در نهایت به همراه داشته‌اند. متأسفانه در ایران، به رغمِ اینکه شاعران بزرگِ ما، اغلب در کارِ ویرایش کار خود بوده‌اند اما مدارک و شواهد قابلِ استنادی از این رویه به تاریخ یا شاگردان‌شان ارائه نداده‌اند و اگر هم شواهدی هست از نسخه‌های چندگانه‌ی آثار ایشان پیداست که متقدمان به پایِ رویه‌ی نسخه‌نگاری در قدیم نهاده‌اند! زمانی بود که حتی خودِ من بر این نظر بودم که احتمالاً تنها شاعری که تا به این اندازه به ویرایش خود اهمیت داده، حافظ است با این همه با یک تقابلِ ساده فهمیدم که حتی بوستان و گلستان سعدی هم در نسخه‌های مختلفِ خود واقعاً متفاوت‌اند و نه تنها، شاهد صورت‌های متفاوتِ یک بیت یا یک جمله‌ایم که ابیات و جملاتی هستند که در یک نسخه حضور دارند و در نسخه‌ای دیگر، نه! و ابیات و جملات غایب، به شدت دارای امضای ادبی-هنری سعدی‌اند که جای شک برای افزودنِ بیتی یا جمله‌ای توسط نسخه‌نگار را بر جا نمی‌گذارد. این فقدانِ شواهدِ بر جا مانده از کلام و کتابتِ شاعران بزرگ در ایران، البته یک سنت اشتباه را پایه‌ریزی کرده که گمانِ همگانی آن است که شعر خوب، از همان اولِ خلقت‌اش به دستِ شاعر، خوب بوده! و چنین نگاهی، رویکردی ضدِ ویرایش را حتی به شعر مدرنِ ما منتقل کرده است که باید لااقل، نیم‌نگاهی به رویکردِ ویرایش شعر مدرن در زبان‌های دیگر داشته باشد که مشهورترین نمونه‌اش ویرایش «سرزمین هرز» الیوت توسط ازرا پاوند [ازرا وستون لومیس پاوند (عزرا پاوند) (به انگلیسی: Ezra Weston Loomis Pound) (متولد ۳۰ اکتبر ۱۸۸۵ – متوفی ۱ نوامبر ۱۹۷۲)، شاعر آمریکایی ایرلندی‌الاصل و از خاندانی اشرافی و اصیلِ ایرلندی‌تبار در قرن بیستم میلادی بود. او در انگلستان از پیشگامان نهضت تصویرگرایی شد و نخستین گلچین شعر پیروان این جنبش را با عنوان تصویرگرایان منتشر کرد. او با همکاری ویندها لویس مجله‌‌ی بلاست را منتشر کرد که ناشر افکار ورتیست‌ها بود. وی مخبر خارجی مجله شعر هم بود و در همین سال‌ها سردبیری مجله‌ی لیتل ریویو را هم بر عهده داشت. او متأثر از شعر یونان باستان، اشعار شرقی، ترانه‌های سده‌های میانه و شیوه پرداخت نمادگرایانه بوده] است که نه تنها بخش قابل توجهی از این شعر را حذف کرد که بخش‌های باقی‌مانده را با تدوین جدیدی، به الیوت پیشنهاد داد که نتیجه‌اش، ظهور مشهورترین شعر انگلیسی مدرن در قرن بیستم بود. شعر هم مثل داستان، محتاج ویرایش‌های مکرر است البته با این رویکرد که در هر ویرایش، محور شکل‌گیری تصاویر باید با محور الهام شاعر، در لحظه، گره بخورد؛ به زبانی ساده‌تر، در ویرایش شعر باید لحظه‌ی آفرینش شعر مجدداً شکل بگیرد و برای این کار، شاعر باید یک ماشین زمانِ ذهنی و روحی داشته باشد برای بازگشت به آن لحظه.
خوشحالم پس از نقد «مخاطب را در پیِ معنایی ناپیدا نباید فرستاد!» که آن هم بر سه شعر شما نوشته شده بود، رویکردهای تازه و خوبی را در شعرهای‌تان شاهدم مخصوصاً در پاراگراف‌ها. از شعر دوم منهای پایان‌بندی‌اش که باز ارجاع می‌داد به «غیرِ مجسم‌ها» لذت بردم. به گمانم دو سطر پایانی شعر باید عوض شود و البته ضربه هم داشته باشد که اکنون ندارد غیر از آن هم، چیزی را برای مخاطب مجسم نمی‌کند عکسِ سطرهایی که تقریباً کلِ شعر را ساخته‌اند. در شعر نخست هم یک پاراگراف خوب را شاهدیم:
بس کن این همه نیامدن را
من از تکرار تو آب می‌شوم
وقتی که نفس نفس می‌زند پیراهنت
از پیچ و تاب‌های نرم نسیم
اما پیش از این سطرها، باز درگیر «ناپیداها» هستیم که بناست درباره‌شان حدس بزنیم و در نهایت، به قول فروغ فرخزاد، پس از اصرار فراوان در باز کردنِ این «درِ فرضی»، پشتِ آن هیچ نبینیم!
در شعر سوم، به رغم اینکه تصاویر خوبی می‌توانست شکل بگیرد اما کل شعر، اسیرِ «پیش‌فرض‌های ارجاعی به فرامتنِ غیرِ شعری» شده است و در نهایت، فقط یک مشتِ گره کرده و عصبانیتِ غیرِ توصیفی و غیرِ تصویریِ شاعر بر جا مانده است. در واقع اگر قرار بود که شعر، به اثری موفق بدل شود باید کلاس درسی می‌داشتیم و با عناوین «دروس»، وارد بازی‌های کلامی می‌شدیم تا به نتیجه‌ای برسیم. اینکه ایده کلاس درس به ذهنم رسیده است از «نشانه‌هایی‌ که داخل شعر است» به آن رسیده‌ام مثل زبان نفهمیدن ساعت [که در حالِ حاضر دلیلِ درون‌متنی ندارد] یا جغرافیا یا تاریخ یا زیست‌شناسی با «گندم وحشی» یا معماری با برج میلاد. به نظرم، شعر آخر می‌تواند نطفه‌ی یک شعر خوب باشد. من اگر بودم با این سطر شروع می‌کردم: «نفت بر سفره دارد جای نان». پیروز باشید.

منتقد : یزدان سلحشور

یزدان سلحشور متولد 13 آذر 47 در رشت. شاعر، نویسنده، منتقد[ادبی-سینمایی]،مدرس، ویراستار،روزنامه‌نگار داور دو دوره جایزه جلال آل‌احمد و دو دوره جشنواره شعر فجر و جوایز ادبی دیگر از جمله جایزه نیاوران



دیدگاه ها - ۱
اسحق فتحی » 7 روز پیش
با عرض سلام خدمت منتقد گرامی جناب سلحشوری، شروع ضعیف شعر اول و پایان ضعیف شعر دوم کاملا" حق باشماست و هر بار که خواندم بیشتر فهمیدم که آغاز و پایان مناسبی ندارند. در مورد شعر سوم مرادم ایجاد تقابل میان زندگی مولد روستایی (با نشانه های گندم و سنبله)و زندگی مصرفی شهری(با نشانه های ساعت و برج میلاد) و نهایتا" در یک سیر تاریخی قهقرایی نفت فروشی بجای تولید بود که ظاهرا" موفق نبوده ام . از جنابعالی بابت خوانش و نقد دقیق و راهگشایتان بسیار سپاسگذارم .

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.