ببخشید که نه «صابرم» و نه «ساده»




عنوان مجموعه اشعار : _
شاعر : علیرضا لاری زارچ


عنوان شعر اول : ماتیک

لنج سفید
به سختی از دنده های چوبی اسکله دور شد
چون دوریِ نو عروسی
بی رغبت و تکیده
از مرد مسلولش
جنگ برای خودش
در جزیره
جا باز می‌کرد

شب
جزیره، خالی از معشوقه‌ها شده بود
و بادی که از سمت دریا می وزید
مو های لَخت نخل ها را
آشفته میکرد
تفنگ برای خودش
در اتاق خواب
جا باز می‌کرد

صبح
خشاب تفنگ خالی بود
و بوی پوکه های خالی و سوخته‌ی ماتیک
جزیره را پر کرده بود





















عنوان شعر دوم : _
" تشخیص هویت "

با باز شدن درِ کشویی
سوت قطار
کشیده می‌شود بر گوشم
خونِ رفته، باز نمی‌گردد...
پاسخی نیست برای سوال کارمند سرد خانه
کسی من را نمی‌شناسد
همچنان که هویتِ دوستداشتنی هایم را
انگشت هام
سی سال سمباده سنگ و آهن بودند
صیقل نیافتی اما
در رودخانه ترین روزهایم

حالا که نیستم
زنگ بزن
زنگ بزن
لعنتی زنگ بزن
به نارنجی برگ های چنار
بگو
می‌شناسی مرا
حتی بهتر از خلوت خیابان‌ها
بگو برای دیدنت
دو پنجره کبود
همیشه باز بوده بر صورتم

تنها سهمم از مرگ
ادامه تاریکی بود
اینبار اما
با پلک هایی بسته




عنوان شعر سوم : _
_
نقد این شعر از : مجتبا صادقی
برخی رابطه‌ی مخاطب و سراینده را یک سویه می‌نگرند و برخی دیگر این مسیر را دوطرفه، در صورت دوم، به زعم من، لطف بیشتری نهفته است، چون برای سراینده، دانستن ذهنیت طیفی از مخاطبان، قطعا راه سرودن را هموارتر می‌کند، از آن جهت این دوسویگی مهم است که احساس نزدیکی طرفین به یک‌دیگر، به سرانجامی دلپذیر منتج می‌شود، چه شاعر، در هر مقامی که باشد، بهتر است از پیرامون خود، اطلاعاتی داشته باشد تا هنگام تالیف و داستان و چینش و حتا موسیقی شعر به آن، رجوع کند. طبعا این مخاطب است که با واکنش‌های مثبت یا منفی، خواسته‌اش را به سراینده تحمیل می‌کند، خاصه در این روزگار که شعر «همین الان» می‌تواند سروده شود، و «همین الان» به نظر خواننده رسانیده شود، و «همین الان» می‌شود بازخورد نشر شعر را دید. داد و ستدی که این محیط انجام می‌پذیرد، حتما در آخر به نفع شعر تمام خواهد شد. پر پیداست هیچ شاعری دلش نمی‌خواهد از مخاطبین خود عقب بماند و یا آن‌ها را تنها بگذارد، وقتی از برخی شاعران خاص این جمله‌ی اسف‌ناک که «نظر مخاطب برای من مهم نیست» را می‌شنوم، دلم می‌خواهد چشمم را ببندم و دهانم را باز کنم و چند لیچار بار گوینده کنم که؛ «شما بی‌جا می‌کنید دروغ می‌گویید» چون از ازل بشر تاییدطلب و تشویق‌گرا متولد شده، این پُز هم، جز منش روشنفکرهای صوری و قلابی نبوده و نیست، با خودمان که روراست باشیم، اتفاقا تعداد لایک برای عموم آدم‌های جهان، به ویژه آن که هنرش را به دید و شنید همگان، در مجازآباد می‌گذارد، بسی اهمیت دارد. همین لایک یا پسندیدن، حتا اگر نظری سطحی، دوستانه، ناخوانده، تفننی، از روی تعارف و… باشد، باز هم مورد هدف است، شاعر که باشی، از تعداد زیاد بودن یا کم بودن لایک‌هایت می‌فهمی مخاطب با کدام شعرت بیشتر حال کرده و ارتباط گرفته است. البته ملاک من خفتن در خواب فراوانی لایک نیست، چراکه اصلاً و ابداً نمی‌توان پسندیده شدن یک اثر را ملاک کاملی برای توفیق آن اثر دانست اما همه ما می‌دانیم بخشی از این لایک‌ها ممکن است تخصصی باشد بنابراین وزن لایک از تعداد لایک مهمتر است یعنی بهتر است بررسی کنیم ببینیم چه کسی یا کسانی شعرمان را لایک کرده‌اند آن وقت، وزن لایک دست‌مان می‌آید و برای‌مان مهم می‌شود که تاثیر درست بیشتری داشته‌ایم یا نه؟ در نهایت پی می‌بریم که آیا مخاطبان حرفه‌ای‌مان این کار را دوست داشته‌اند یا خیر؟
با این مقدمه سراغ نقد شعر امروز می‌رویم، کلماتی از شاعر جوانی که توانسته رابطه‌اش را با مخاطب، به گواه شعرهایش حفظ کند، در ادامه خواهید دید که آثار او، چه روایت هوشمندانه و نزدیکی به سواد ادبی امروزی دارد، نقد شعرهای جناب «علیرضا لاری زارچ» را با خوانش اولین کارش کلید می‌زنیم؛

#
لنج سفید
به سختی از دنده‌های چوبی اسکله دور شد
چون دوریِ نوعروسی
بی رغبت و تکیده
از مرد مسلولش

در پاساژی که سراینده، از همان نخست، می‌گشاید، سه دهنه یا بهتر است بگوییم سه زاویه‌ی مختلف و البته هم‌ساخت از مقوله «مبارزه» شاهد هستیم. در هر یک از این تصاویر، چیزی برای از دست دادن و وانهادن وجود دارد. این، به نظر مصاف آدمیت امروز با جهان پیرامون است چنان که بستر شعر بر افکار اجتماعی شاعر پهن شده است، او می‌خواهد زخم‌های عمیق تنها شدن را با مخاطب خویش در میان بگذارد و از این حیث، به توفیقی قطعی، در چینش شاعرانه‌ی کلمات و ایجاد تصاویری دلنشین، که احساس را درگیر می‌کند، دست یافته است. در حقیقت شعر نخست، آمیزه‌ای از ظرافت‌های شاعرانه است که با کشف‌های خیال‌انگیز را به نمایش گذاشته است. هر جا که در متن با «جا باز کرد» مواجه شده‌ایم، عکس آن یعنی از دست دادن و فراق، اتفاق افتاده است و این همان کشفی که شعر جوان امروز، به آن نیازمند است.

#
با باز شدن درِ کشویی
سوت قطار
کشیده می‌شود بر گوشم
خونِ رفته، باز نمی‌گردد…

شعر دوم جهانی زیباتر دارد. مخاطب کاملاً خود را در آن حلول می‌دهد و در جای جای متن می‌توان زیست خویشتن را به نظاره نشست، با این.که ریلی در متن دیده نمی‌شود، و نیز ماشینی روی ریل آهن پارک نکرده است. انگار شعر بعد از رد شدن قطار از روی یک ماشین سواری با مسافری ناآشنا آغاز می‌شود و «در کشویی» گویی درب مغازه‌ای‌ست در نزدیکی این واقعه، که تماشاگر یک خودکشی‌ یا دیگر‌کشی‌ست.
و بقیه‌ی اتفاقات را هم که می‌توانیم در خلال داستان شعر دنبال کنیم. حتی اگر این برداشت، برداشت خود شاعر نباشد و من منتقد، آن را ساخته و پرداخته کرده‌ام، به نظرم این جناب آقای لاری است که به خوبی توانسته، این ذهنیت را ایجاد کند. که از این منظر، شایسته بهترین درودهاست.
ملموس بودن برخی تصاویر، مثل سمباده خوردن نوک انگشت‌، برای ناشناس ماندن اثر آن و پلک‌های بسته در انتهای شعر که به واسطه مرگ به گفتمان اثر وارد شده است، سینمایی بودن متن و تصاویر را در ذهن تداعی می‌کند. درباره اثر انگشت، قبل از آن‌که در فیلم «متری شیش و نیم» این واقعه را شاهد باشیم، در یک شاهکار سینمایی از کره جنوبی، یعنی فیلم «گانگستر، پلیس و شیطان» به کارگردانی «وان تای لی» چنین عملی را از یک سارق وحشی شاهد بودیم، همچنین موضوع مردن با «پلک‌های بسته» ارجاع برون متنی و دراماتیکی به فیلم «مرد مرده» اثر «جیم جارموش» نابغه دارد.
این ارجاعات برون متنی در واقع سبب به او همذات پنداری مخاطب با شاعر می‌شود، در پاره‌ای موارد، ترکیباتی در شعر آقای لاری وجود دارد که به زیبایی شعر افزوده است، ترکیباتی هم‌چون «نارنجی برگ‌های چنار» و «رودخانه‌ترین روزها» و نیز «خلوت خیابان‌ها» از آن جمله می‌باشد.
دیگر دوستان منتقد، به نزدیکی ذهنی شاعر با مخاطب امروز اشاراتی داشته‌اند، از جمله سرکار خانم کردبچه در نقد شعر قبلی جناب لاری، در این شعر نیز همان‌طور که مرور کردیم، این نزدیکی به خلق تصاویری قابل دسترسی انجامیده است. این رویه از آن جهت اهمیت دارد که در وضعیت حال حاضر، مبهم‌‌گویی و مغلق‌نویسی بخشی از تلاش شاعران جوان شده است و گیج‌افکنی‌هایی باب شده که فهم شعر را برای -حتی مخاطب حرفه‌ای- سخت کرده است. برای آقای شاعر، آرزوی شعرهای زیباتر و سلیس‌تر دارم.
با ارادت و احترام
مجتبا صادقی

منتقد : مجتبا صادقی

شاعر، نویسنده و روزنامه نگار/ برگزیده کنگره‌ها و جشنواره‌های متعدد شعر/ داوری رقابت‌های ادبی، از دانش‌آموزی و دانشجوبی تا آزاد/ تالیف‌ مقالات و نقدهای متعدد در مطبوعات/ و....



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.