خیلی به «کنایه» وابسته مباش




عنوان مجموعه اشعار : جنایت
شاعر : امیر کیوان شعبانی


عنوان شعر اول : جنایت
سینه بندی خونین ، در باد
بر بند رخت ، مست کرده
تا فراموش کند...

عنوان شعر دوم : هراس
دیگر از زمستان نمی هراسم
بوسه ای بر لبان تبدار تو
کافی ست برای دوزخی شدن

عنوان شعر سوم : ماجرای شاگرد کافه چی که عاشق زن مشتری شده بود
از بازار فنجانی نو خرید
و یواشکی
با فنجان زن عوض کرد
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
امیرکیوان شعبانی، 27 ساله، از تهران، با سابقه‌ی شاعری حدود چهار سال، برایمان سه شعر سپید کوتاه فرستاده است با نام‌های «جنایت» و «هراس» و «ماجرای شاگردکافه...».
شعرهای دوست جوانمان تا حدی شعر است، اما درصد شعریتش خیلی پایین است. این که ما صرفا از راه «اشاره» و به نوعی «کنایه» بخواهیم به شعر نزدیک شویم، از نظر من چندان مناسب و کافی نیست. در واقع این روش، یک روش چندان اختصاصی و ویژه برای شعر نیست و حتی در مقالات و نوشته‌های معموالی و روزنامه‌ای جا و جایگاه بیشتر و بهتر و مناسب‌تری دارد. اما شخصیت‌بخشیدن به اشیا، از اهمِ کارکردهای شعر است که جایگاه و مقبولیتش در شعر معاصر، خاصه شعر امروز، به ویژه شعر نو، یک جایگاه ارجمند و والایی است. زیرا از طریق آن است که استعاره و تشبیه، خاصه تخیل ناب با تصویرسازی‌های عمدتا بکر از آن سر بر می‌آورد. دوست شاعر ما آقای شعبانی هم در دو سطر از یکی از شعرهای ارسالی خود به این نوع کارکرد رسیده است؛ آن‌جا که می‌گوید:
«سینه‌بندی خونین در باد/ بر بند رخت، مست کرده»
جز همین یک مورد، دیگر در سه شعر آقای شعبانی، خبری از «تشخیص» که همان شخصیت‌بخشیدن به اشیاست، نیست و مابقی کارکردها از روی کنایه و اشاره است. یعنی منِ خواننده‌ی شعر باید خود را برای دریافت‌های تقریبا شخصی آماده کنم؛ زیرا کنایه‌های شاعر، آقای شعبانی چندان قوی و قدرتمند نیستند که توجیه مرا تحریک کنند، تخیل مرا بارور کنند و منِ مخاطب را به باورِ کلام شاعر برسانند. چرا که کنایه‌ها و اشاره‌ها نیز اغلب دور از ذهن هم هستند:
«از بازار فنجانی نو خرید
و یواشکی
با فنجان زن عوض کرد»
«فنجان را عوض کرد» که مثلا چه بشود؟ باز شعر اول یک اشاره‌ی آشکارتری دارد؛ مثل فیلمی که ته و آخرش باز است؛ اما این شعر کمی زیادی آخرش باز است. از طرفی، باز و بسته بودنش نیز چندان کمکی به شعریت اثر نمی‌کند. مثل این است که من صحنه‌ای از یک فیلم را دیده باشم و بخواهم با نشان‌دادن «رخت و لباس خونین زنی»، صحنه‌هایی را سانسور کنم؛ صحنه‌هایی خشونت‌بار یا اروتیکی را. حال این گفتار کنایه‌آمیز و اشاره‌وار چه به درد مخاطب می‌خورد؟ هیچ! ممکن است بُرشی باشد و جزیی که به درد کلیت یک فیلم بخورد، اما به خودی خود استقلالی ندارد:
«سینه‌بندی خونین، در باد
بر بند رخت، مست کرده
تا فراموش کند...»
شعر ذیل هم اشاره‌ای است به گناه و گناه‌کردن، البته اشاره به گناهی که کنایه‌آمیز است و شاعر با طنز میخواهد این گناه را به سخره بگیرد؛ از این رو به دوزخی‌شدن خود اشاره می‌کند؛ دوزخی که جایی گرم و داغ است و با بوسه‌‌های داغ هم تقارنی ایجاد می‌کند:
«دیگر از زمستان نمی‌هراسم
بوسه‌ای بر لبان تبدار تو
کافی‌ست برای دوزخی‌شدن»
در واقع این نوع کارکردها بد نیستند، اما کارکردهایی چندان کارآمد نیستند که البته در دست شاعری قَدَر ممکن است کارآمد شوند. ولی در کل فاصله‌گرفتن و یا در شعر کمتر از کنایه‌ی صرف استفاده کردن بهتر است.
اما شعر نو کوتاه پس از نیما یوشیج، کم‌کم از اوایل دهه‌ی 40 در اشعار ابتهاج و شاملو و بیژن جلالی و بعدتر در اشعار منصور اوجی پیدا شد؛ تا آن‌جا که جلالی و اوجی با اغلب اشعار نو کوتاهشان به عنوان شاعران شاخص کوتاه‌سرا مشهور شدند. بعد از انقلاب، شعر کوتاه بسیار رواج پیدا کرد و رونق بالایی گرفت؛ هم به لحاظ کیفی و هم به لحاظ کمی. از شاعران قدیمی عمران صلاحی اشعار کوتاه خوبی سرود و نیز کاظم سادات اشکوری و از شاعران بعد از انقلاب هم چه بسیار شاعران.
با چند نمونه از اشعار سپید کوتاه، دوستمان آقای شعبانی را به مطالعه‌ی اشعار شاعران کوتاه‌سرای خوب ارجاع می‌دهم:
یدالله رویایی:
«با تو بهار
دیوانه‌ای‌ست که از درخت بالا می‌رود
و می‌رود
تا باد
با باد
من از درخت
بالا می‌افتم.»
***
قدسی قاضی‌نور:
«دیدارِ ما
چون آب و ماه
چه دور!
چه دَرهَم!»
***
محمود فلکی:
«و ناگاه
چراغی
شب را زدود؛
عطرِ شکوفه‌های نارنج
پیدا بود.»
***
عمران صلاحی:
«می‌ایستم
بر دَر
چون دشنامی
بر لب
فشرده چون سنگی
در مُشت
چاقویی در جیبم
بی‌قراری می‌کند.»
با آرزوی موفقیت برای دوست جوانمان امیرکیوان شعبانی، از او می‌خوام که مطالعه‌ی کتاب‌های خوب و شاهکار را فراموش نکند و با پایگاه نقد شعر هم ارتباطش را نزدیک‌تر کند.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۱
امیر کیوان شعبانی » چهارشنبه 30 مهر 1399
بسیار متشکرم از شما

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.