با تمرین بیشتر همه چیز بهتر می‌شود




عنوان مجموعه اشعار : دلداغ
شاعر : حسین پیرزهی پسکوه


عنوان شعر اول : دلِ غافل
گفتم عاشق نشو ای دل/ندادی گوش به حرف من
چی شد حالا دلِ غافل/شبانه روزت شدست غم

گفتی بااو چه خوشحالم/چقدر ساده فریب خوردی
شدی رسوای دوعالم/تو باسر به زمین خوردی

پریشانی!!چرا ای دل؟/پشیمانی؟نگو ای دل
هراسانی!!نباش ای دل/تونادانی،بدان ای دل

چقدر ساده شدش دنیات/دوتا چشماش شدن رؤیات
تو کشتی و او شد دریات/هم امروزت هم شد فردات
چقدر ساده گذشت ازتو/چقدر ساده شکست رؤیات

چه حالیه که تو داری؟/چرا اینقدر پریشانی؟
اوسهمِ تو نبود هرگز/چرا ای دل نمیدانی؟!!

چرا دلگیر شدی عشقم؟/نگو که سیر شدی ازمن!
توکه باید بدونی دل/نداره طاقتِ این غم

توکه گفتی میمونم پات/میشم مرهم برا دردات
چی شدعشقم،نموندی پام/شدی نمک روی زخمام



عنوان شعر دوم : داغ عشق
دلِ تنگم شده دلتنگ،برای یار زیبایم
مرا خارج کنید از تُنگ،که من دلتنگِ دریایم

ببار باران،ببار باران که من خشکیده ام درخاک
ببار باران،اما آرام که من آرمیده ام بی آب

ببار بر این درختِ پیر که در اوجِ جوانی هست
ز لطفت کن ز آبش سیر تو را گر مهربانی هست

بیابانی که میبینی زمینی از بهشت بوده
ز داغِ عشق،کم از یک روز شد اینطور پیر و فرسوده

نبار باران،نبار باران که من زنده نمیمانم
بیا باغبان،ببین مرگم که وقتش هست من میدانم

بسوز ای دل،بسوز ای دل که حرفت را تو سر کردی
به حرفت گوش نمیدادم،که عقلم را دودَر کردی

بسوز ای عشق،بسوز ای عشق که از راهم به در کردی
از خطِ قرمزِ من عشق،چقدر راحت گذر کردی

تو را باور نداشتم من،تو با روحم سفر کردی
برای باورت ای عشق،عجب زیبا هنر کردی

نشانم دادی یک لحظه نگاهی خشک ز سوی یار
با جادوی زیبایت عشق؛شدم یک گل بروی خار

گناهِ من چه بود ای یار،که اینقدر بد تو بد کردی
بِهِت ابرازِ عشق کردم،چه بد عشقم رو رد کردی

دمِ آخر ببین ای یار،ز سوزِ دلْ چه میخوانم
بیا ای یار،زبان بِگْشا،بگو که من پشیمانم


عنوان شعر سوم : ناحق
دردانه ی این دل؛این دل پریشان است
پروانه ی خوشگل؛این درد ز خویشان است

آن موجِ آرامش؛دیگر خروشان است
آرام نمیگیرد؛چون آبِ جوشان است

حقم نبود اینطور بازی شد باقلبم
من مرگ رو میبینم با یاد تو هر دم

من میروم اما آخر نفهمیدم
تاوانِ چه جرم را اینگونه پس میدم

من میروم اما این را بدانید که
پنهان نمیماند این مُهرِ سر بسته

خوش هستم،یارِ من بامن نمیمیرد
خوش باشین،آهِ من دامن نمیگیرد
نقد این شعر از : امیرعلی سلیمانی
در این یادداشت نگاهی نقادانه خواهیم داشت به سه شعر از دوست شاعرمان حسین پیرزهی که از کیفیت شعرها و سن سالشان پیداست در ابتدای راه قرار دارند، نخست از طرف پایگاه نقد شعر به شما خوشامد می‌گویم و یقین دارم با روحیه نقدپذیری که دارید قطعا در ادامه راه پیشرفت خواهید کرد.
اساسا فرایند سرودن شعر به قالبی که برای نوشتن بر می‌گزینید وابستگی دارد، اینکه شاعر باید عاطفه داشته باشد، حرفی برای گفتن داشته باشد و... در مرحله بعدی دارای اهمیت خواهند شد. وقتی در ابتدای راه قرار دارید نخستین قدم بی‌هیچ تردیدی فراگیری لوازم نوشتن شعر در قالب مورد نظر شماست، شاعری که می‌خواهد شعر موزن بنویسد باید وزن و قافیه را بشناسد، شاید در نگاه برخی این لوازم ابتدایی به نظر بیایند اما باید بدانیم همیشه لوازم ابتدایی مهمترین لوازم‌اند، چرا که اگر این لوازم را به درستی نشناسید شعرتان در سنجش‌های جدی‌تر مورد توجه قرار نخواهد گرفت. اتفاقا در شعر کلاسیک تسلط شما بر زبان هم ارتباط مستقیم به تسلط‌تان بر وزن دارد، شما وقتی می‌خواهید برای بیان دغدغه‌تان عبارت‌هایی را انتخاب کنید اگر وزن را درست نشناسید نمی‌‎توانید کلمات مناسبی را به گزینی کنید.
در هر سه اثری که شما ارسال کرده‌اید نقاط مثبتی وجود دارد، شعرتان از لحاظ عاطفه غنی‌ست، قطعا با تسلط بر لوازم شعری می‌توانید عاشقانه‎سرای موفقی هم باشید. صرفا جهت روشن شدن بحث یادگیری وزن این بند را با هم بخوانیم:
گفتم عاشق نشو ای دل/ندادی گوش به حرف من
چی شد حالا دلِ غافل/شبانه روزت شدست غم
نمی‌دانم تا چه میزان با عروض آشنایی دارید، اما باید بگویم اگر اوزان عروضی را نمی‌شناسید حتما از کتاب‌های تئوری کمک بگیرید، در دسترس‌ترین کتاب مجموعه آموزشی شعر"روزنه" از دکتر محمدکاظم کاظمی‌ست که برای یادگیری مقدماتی کتاب بسیار مفیدی‌ست. خب در این بند که از شما مثال زدم وزن"مفاعیلن مفاعیلن" است شما در شعر معیار نمی‌توانید کلمات را بلند و کوتاه بخوانید تا وزن درست شود، این مسامحه در شعر محاوره ممکن است ایراد نباشد اما قطعا در شعر معیار ایراد محسوب می‌شود. من اگر بخواهم صرفا از لحاظ وزنی بند اول شعر شما را اصلاح کنم می‌توانم اینگونه بنویسمش:
دگر عاشق نشو ای دل/ به حرفم گوش کن این بار
دل غافل در این خانه/ چه باشد عشق جز آوار؟
این مثال را از این جهت آوردم که آگاه باشید شعر شما از لحاظ وزنی کاملا غلط نیست بلکه ایرادات جزیی دارد که با یادگیری وزن قطعا خودتان بهتر از هر کسی این ایرادات را اصلاح خواهید کرد.
پریشانی!!چرا ای دل؟/پشیمانی؟نگو ای دل
هراسانی!!نباش ای دل/تونادانی،بدان ای دل
مثلا در این بند وزن را به درستی رعایت کرده‌اید قطعا علتش تکرار کلمات است، وقتی شما پریشانی و پشیمانی را که دقیقا دارای یک وزن است انتخاب کرده‌اید توانسته‌اید وزن را به درستی رعایت کنید، این می‌تواند درس اول در یادگیری وزن باشد، ما برای رعایت وزن باید در مصراع‌ها کلماتی یکسان از لحاظ وزن بیاوریم، البته که در بحث اختیارات شاعری قاعده‌ها قدری تغییر می‌کند اما به این جای بحث ما خیلی مربوط نیست.
در هر سه شعر شما این ایرادات وزنی وجود دارند، با بیشتر سرودن و مطالعه قطعا شرایط بهتر خواهد شد.
نکته پایانی که باید در همین ابتدای راه به آن توجه کنید زبان است، به طور کلی وقتی شما در زبان معیار شعر می‌نویسید اجازه تغییر آن به زبان محاوره(شکسته) را ندارید، چرا که این اتفاق دوگانگی و نازیبایی به وجود می‌آورد. مگر این‌که پشتوانه‌ای محتوایی یا فرمی برای آن ایجاد کرده باشید. مصرع‌هایی مانند
چه حالیه که تو داری؟
میشم مرهم برا دردات
و مصاریعی از این دست از زبان معیار پیروی نمی‌کنند، شما باید سعی کنید زبان شعری‌تان را سالم نگه دارید، اگر هم به سرودن در زبان محاوره علاقه‌مندید می‌توانید ترانه بنویسید، آن جا هم مانند شعر معیار زبان باید تماما محاوره باشد و معیار نوشتن در ترانه هم بدون پشتوانه نقص محسوب می‌شود.

برای نقد اول همین دو نکته کفایت می‌کند، امیدوارم زود زود شعرهای بهتری از شما در این پایگاه بخوانم.
با آروزی موفقیت.

منتقد : امیرعلی سلیمانی

شاعر، منتقد و ترانه‌سرا/ متولد 14 آذر 1370/ دانشجوی دکتری زبان شناسی/ متولد صحنه/ مدیر مسئول نشر نزدیک‌تر



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.