شعر، شهود می‌خواهد!



عنوان مجموعه اشعار : بغض
عنوان شعر اول : بغض
بهار که میرود
آسمان بغضش را قورت میدهد

شهریور را می‌گذراند و در زردیِ پاییز
 اشک هایش را بیرون میریزد

برگ ها تاب میخوردند میان مرگ و زندگی
و درخت، به این فکر میکند که این چندمین خودکشی دسته جمعی فرزندانش است

عجیب است که پاییز زیباست
وقتی همه چیز در حال مرگ است


عنوان شعر دوم : شاعری مرده
 در پاییزی رنگ پریده
 شاعری مرده

گوش هایت را بگیر، کر میکند
صدای جیغ کلماتی که
 شعر بودند

و جا ماندند
لا به لای تابوتِ جنازه ای که
 هنوز صدای قلبش را میشنوی

سردرگم میشوی
جهان پر از زنده هایست
که تا فرسنگ ها بوی تعفن جنازه هایشان  می آید
یا مرده هایی که زنده اندُ
زندگی پمپاژ میشود به رگ های خشکشان

 فقط اشک میریخت
- سپیدی که همیشه سیاه میپوشید -
برای
شاعری که...
 


عنوان شعر سوم : شاعری مرده
 در پاییزی رنگ پریده
 شاعری مرده

گوش هایت را بگیر، کر میکند
صدای جیغ کلماتی که
 شعر بودند

و جا ماندند
لا به لای تابوتِ جنازه ای که
 هنوز صدای قلبش را میشنوی

سردرگم میشوی
جهان پر از زنده هایست
که تا فرسنگ ها بوی تعفن جنازه هایشان  می آید
یا مرده هایی که زنده اندُ
زندگی پمپاژ میشود به رگ های خشکشان

 فقط اشک میریخت
- سپیدی که همیشه سیاه میپوشید -
برای
شاعری که...
 
نقد این شعر از : یزدان سلحشور
شاعر گرامی سلام.
شما از کاربرانِ نسبتاً پرکار پایگاه نقد شعرید اما به رغم پرکاری، در مدت زمانی که اقدام به ارسال اثر کرده‌اید تفاوت کیفی قابل توجهی در آثار ارسالی دیده نمی‌شود که احتمال می‌دهم به دلیلِ آن باشد که کمتر می‌خوانید و بیشتر می‌نویسید که چندان خوب نیست و اگر بخواهم صریح باشم باید عرض کنم که اصلاً خوب نیست! برای من به عنوان یک مخاطب –نه حتی منتقد- قابلِ درک است که چرا شاعری که تازه، وارد این وادی شده و در سنین زیر 20 سال شعر می‌گوید، «کم‌خوانی» و عدم بهره‌مندی‌اش از منابع نظری و شعر نیما و شاگردانش منطقی‌ست اما قابل درک نیست که چرا پس از این ورود و اقدام به پرکاری، خود را از این منابع که می‌توانند تأثیری قوی و حتی آنی در تحول کیفی آثارش به جا بگذارند، محروم می‌کند. توصیه نخست‌ام خواندن سه کتاب است: «شعر و شاعران» و «شعر نو از آغاز تا امروز» محمد حقوقی و «تاریخ تحلیلی شعر نو» شمس لنگرودی. در کتاب نخست که مجموعه مقالات مرحوم حقوقی‌ست دو مقاله درخشان به چشم می‌خورد که خودم در 15 سالگی آن‌ها خواندم و بدون تعارف، تازه فهمیدم که تمام پیش‌فرض‌هایم درباره شعر مدرن پس از نیما تا چه حد اشتباه بوده و مسیر را اشتباه انتخاب کرده‌ام. این دو مقاله که توصیه می‌کنم در اولین فرصت ممکن خوانده شوند، «از سرچشمه تا مصب» و «کی مرده کی به جاست» نام دارند. این دو مقاله به شما می‌گویند که چرا بخش اعظم سطرهایی که شما به عنوان «شعر منثور» به دنبال‌شان هستید «اشتباه» طراحی و اجرا شده‌اند. همچنین توصیه می‌کنم که «صور خیال در شعر فارسی» دکتر شفیعی کدکنی را بخوانید [کتاب صور خیال در شعر فارسی با عنوان فرعی تحقیق انتقادی در تطوّر ایماژهای شعر پارسی و سیر نظریۀ بلاغت در اسلام و ایران، اثر محمدرضا شفیعی کدکنی است که به نقد و تحلیل شعر کهن فارسی می‌پردازد. نگارش این کتاب در ۱۳۴۷ به انجام رسید و در مهر ۱۳۴۸ به عنوان رسالهٔ دکتری در دانشگاه تهران ارائه و از آن دفاع شد] که درک کنید چرا باید یک شاعر [چه نوگو و چه کلاسیک‌گو] وقتی می‌خواهد سراغ ارائه «تخیل» در شعرش برود، تصویر ارائه شده باید «تازه» و مال خودش باشد نه تکراری و نه بارها تکراری. خودِ من در همان سنین 15 سالگی این کتاب را خواندم و تا آن موقع، از تصاویری که در آثار نادر نادرپور و اخوان و شاملو می‌دیدم، بارها گرته‌برداری کرده بودم و متعجب بودم که چرا به رغمِ حس و حال و احساسات‌گرایی مفرطِ شعرهایم، موردِ توجه مخاطبان و شاعران پیشکسوت قرار نمی‌گیرند. با خواندن آن کتاب بود که متوجه شدم چرا حتی برخی شاعرانی که در شعر هزارساله ما، اسم و رسمی دارند و شعرشان وارد کتاب‌های درسی دبیرستان و دانشگاه شده، شاعران بزرگی نشدند تا مردم ما، چندین قرن آنان را در حافظه داشته باشند و این سرنوشت بر ایشان و آثارشان مقدر نشود که در «تذکره‌نامه»ها خاک بخورند.
برگردیم به شعرهای شما؛ در شعر نخست، سطر نخست، شما به «بهار» شخصیت انسانی داده‌اید که درست است اما در سطر بعد، برای «جان‌بخشی» به آسمان، رفته‌اید سراغ این تصور که بغض‌اش را قورت می‌دهد. تصویر آسمانی که بغض‌اش را قورت می‌دهد، نه تنها در شعرهای سمبلیستی قرن نوزدهم فرانسه بارها و بارها به اشکال مختلف قابل ردگیری‌ست [که می‌توانید به کتاب «بنیاد شعر نو در فرانسه» نوشته دکتر حسن هنرمندی مراجعه کنید] که در ادبیاتِ ایران از 1300 شمسی تا اکنون، نه تنها در حوزه شعر، که در داستان‌ها، فیلم‌ها و متونی که برای تلویزیون نوشته شده، مکرر با چشم و گوش مخاطبان آشناست یعنی، یا نباید به سراغ چنین تصویری می‌رفتید یا آن را به شیوه‌ای مبتکرانه، بدل به تصویری تازه می‌کردید. در سطرهای بعدی، شما «جان‌بخشی به بهار را به عنوان یک فصل» فدای استفاده‌ی معمولِ کاربرانِ زبان از اسامی ماه‌ها و فصل‌ها می کنید یعنی شهریور و پاییز، بدل به همان چیزی می‌شوند که در «زبان فارسی» با آن آشنا هستیم و قرار هم نیست که شاعرانه و کشفی تازه باشند. کلاً در این شعر، شما یک سطر موفق دارید که تمام این متنی که من اکنون دارم می‌نویسم به خاطر این یک سطر است که نشان از استعداد شما در شعر دارد: «و درخت، به این فکر می‌کند که این چندمین خودکشی دسته‌جمعی فرزندانش است» این سطر، کشف دارد شهود دارد تازه است ریتم دارد. به آن بچسبید و رهایش نکنید چون می‌تواند چراغِ راه آینده شعری‌تان باشد. در شعر دوم هم، متأسفانه همان مشکلاتِ شعر نخست به چشم می‌خورد که ناشی از کمبود ویتامین «دانش و بینش شعری» در تن رنجور شعر شماست. منتظر تحولات شهودی در آثارتان هستم. پیروز باشید.

منتقد : یزدان سلحشور

یزدان سلحشور متولد 13 آذر 47 در رشت. شاعر، نویسنده، منتقد[ادبی-سینمایی]،مدرس، ویراستار،روزنامه‌نگار داور دو دوره جایزه جلال آل‌احمد و دو دوره جشنواره شعر فجر و جوایز ادبی دیگر از جمله جایزه نیاوران



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.