تعلق خاطر به سرود واپسین




عنوان مجموعه اشعار : چیست زیبایی ؟
شاعر : محمد کاظم نورانی


عنوان شعر اول : چیست زیبایی؟
می روم اینبار اما سوی دنیایی دگر
می نوازم ساز هستی را به آوایی دگر
.
ماهی دریا اگر ساکن بماند زنده نیست
می روم دریا به دریا تا به دریایی دگر
.
دکتران درمانده در درمان امراضم شدند
می سپارم درد خود را بر اطبایی دگر
.
خیره گردیدم به دشتی سبز و با من گفت دشت
فکر کن روزی از اینجا می روی جایی دگر
.
چیست زیبایی؟ نمی دانم ولی در بودنش
چشم من اصرار دارد بر تماشایی دگر

عنوان شعر دوم : شاید آدم ساختم
از کویر چشم های خویش زمزم ساختم
بی خودی از برزخ دنیا جهنم ساختم

زخم های کهنه ام سر باز کرد و خون چکید
از تصاویری که مبهم بود مرهم ساختم

گاه در تنهایی خود چای هل دم می کنم
گفته بودم با همه غم های عالم ساختم؟

عشق مجنون کرد تمام اهل دنیا را ولی
گفت ای دنیا از این دیوانه ها کم ساختم

زندگی جز گرمی آغوش او نیست ای رقیب
باز هم در راز خود از غیر مَحرَم ساختم



ریختم ویرانه ای را تا بسازم خانه ای
هم نشستم ریختم هم ایستادم ساختم

کودکی جان داده مردم گریه بر سگ می کنند
برف بهمن را بیاور شاید آدم ساختم



عنوان شعر سوم : پرگار
در وسع خود از مشکل دنیا گره بردار
از دفتر مردم دو سه تا خاطره بردار

سیمان و ملاتی به سر قرقره ای هست؟
سنگینی باری ز سر قرره بردار

آه تو که فریادرس ات نیست اقلا
یک آه بکش غصه یک فرفره بردار

دنیا به کسی رحم نکرده ست تو هم نیز
دست از سر این فاحشه باکره بردار

از روی نیاز است که محتاج تو گشتند
آفتاب بیاید شده ای کرکره، بر دار

یک عمر دویدی و به جایی نرسیدی
پرگار دست از عاشقی دایره بردار
نقد این شعر از : مجتبا صادقی
احتمالاً برای اغلب شاعران پیش می‌آید که آخرین سروده خود را بیش از باقی شعرهایشان دوست داشته باشند، علت آن است که هم‌چنان ذراتی از احساسی که هنگام سرودن آن شعر خرج کرده‌اند در وجودشان باقی مانده است، از همین روست که وقتی به نقد آخرین شعر یک شاعر می‌رسیم، با اولین جملات منفی که درباره شعرش می‌شنود، سگرمه‌هایش در هم فرو می‌رود و به سختی می‌پذیرد که ایرادی بر کارش وارد است. لذت نقد، برای شاعران مبتدی از زمانی آغاز می‌شود که علاقه به سروده‌ی آخر، در نهادشان ته‌نشین شده باشد و مدتی از سرایش شعرشان گذشته باشد تا هیچ تعصبی نسبت به آن نداشته باشند، البته برخی هم هستند که کلاً با مقوله‌ای به نام نقد مشکل دارند و در هر شرایطی شعر خود را چون وحی منزل دوست می‌دارند و نسبت به آن حساسیت ویژه‌ای دارند. ملاک ما اصلا آن‌ها نیستند که منظورم همین دوستانی هستند که به خاطر نقد شدن شعرشان را ارسال کرده‌اند. سابقه هم داشته که فردی، به شدت در مواجهه با نقدی که کاملا فنی بوده، جبهه گرفته باشد. به هر روی این حرف‌ها را به این دلیل گفتم که دوست تازه واردمان جناب « محمدکاظم نورانی» که بیست ساله‌اند و همسایه باران از گیلان سرسبز و شاعرپرور، در سفارش نقدشان برای منتقد نوشته‌اند؛ از شعر نخستی که برای نقد فرستاده‌اند، بیشتر لذت می‌برند، امیدوارم سبب این خوش آمدن، همانی که عرض کردم نباشد، یعنی از سروده‌های اخیر ایشان که هنوزا در تب و تاب سرودنش قرار دارند، نباشد. چه پذیرش نقد در این شرایط کمی سخت است، اما این عزیز ناچار است برای پیشرفت و تعالی ادبی حرف منتقدی که تجربه‌اش بسیار بیشتر از اوست را بپذیرد و امید که چنین باشد، جناب نورانی را سه غزل است که یک به یک با نقد کوتاهی بر هر کدام پیش می‌رویم؛

شعر یکم)
می روم اینبار اما سوی دنیایی دگر
می نوازم ساز هستی را به آوایی دگر

غزلی عاشقانه با حال و هوایی چندگانه، اول این‌که ردیف به کار رفته یعنی «دگر» در ساختار زبانی شعر امروز غریبه است، چون ما در گفتار روزمره خود نیز نمی‌گوییم «جای دگرمی‌روم» و دیگر جایگزین دگر شده، حال اگر فرضا در میانه شعر، بخاطر تنگنای وزن، چنین واژه‌ای در شعر بیاید، قابل توجیه است، اما وقتی در ردیف، که شاعر دستش باز است برای انتخابی مناسب، چرا چنین گزینش کند، علت مشخص است، دوست عزیزمان، همچنان به زبان قدمایی ارادت دارد و شعر و حرف‌های موضوع شعرش را در میان واژگان کهن جستجو می‌کند، به نظرم بهتر است حتما به شعر معاصر رجوعی جدی کنند و بویژه، از شعرهای زنده‌یاد قیصر امین‌پور و استاد محمدعلی بهمنی، دایره واژگانی خود را برچیند، از عیوب دیگر شعر وی، همانطور که عرض کردم چندگانگی زبانی و بیانی است، مثلاً در بیت سوم، کلمه دکتر را آورده‌اند _البته «دکتران» را که کاملاً غلط است و فارسی نیست. صحیح‌ااش دکترهاست_ بعد در انتهای همان بیت، اطباء را قافیه گرفته‌اند، این دوگانگی زبانی در بیت‌های دیگری نیز دیده می‌شود، معلوم است شاعر تکلیفش با کلمات مشخص نیست؛ برخی کلمات امروزی‌اند و برخی کلمات در شعر کهن جای دارند. بنابراین می‌بایست در شعرهای بعدی حتماً توجه داشته باشند که یک چارچوب زبانی و زمانی مشخص و امروزی را برای سرودن در نظر بگیرد.
ضمنا وقتی می‌گوییم «امروزی» مراد این نیست که مثلاً واژه‌هایی چون اینترنت، واتساپ، تلویزیون، کامپیوتر و کذلک را در شعرش بگنجاند، بلکه بهتر است واژگانی که تابعیت پارسی دارند و در زبان مردم «امروز» رایج هستند را برای شعر استخدام نماید.
در کل با چشم‌پوشی از عدم یک‌دستی زبان و دوگانگی استفاده از کلمات، شعر آقای نورانی، سعر خوبی‌ست، تنها باید به عرضشان برسانم، این زبان نوشتاری، لحن و مضمون ابیات، زبان شاعران دهه‌های سی و چهل شمسی را تداعی می‌کند، شاعرانی چون ملک‌الشعرای بهار و رهی معیری و تا اندازه‌ای شهریار و صفا لاهوتی. پس تغییر کلمات شعرش باید همزمان باشد با تغییر لحن و مضمون که با خواندن شعر شاعرانی که بالاتر گفتم، متوجه آن خواهند شد.

شعر دوم)
از کویر چشم‌های خویش زمزم ساختم
بی‌خودی از برزخ دنیا جهنم ساختم

بیت مطلع را بسیار دوست داشتم، لحن و محتوای خوبی هم دارد، تا سه بیت نخست هم شاعر بسیار خوب پیش رفته، جالب این‌که تحت تاثیر هر که باشد، زبان شعر کهنگی ندارد، نو هم نیست، اما خوب و به جاست هم واژه‌ها و هم معنا به سمت خوبی رفته است، اما باقی ابیات متاسفانه درگیر ایرادات جزئی و کلی شده‌اند، چند جای شعر، ایراد وزنی سبب شده متن با ضعف تالیف روبرو شود؛ این بیت‌ها و این نقاط ایراد دارند؛
_در بیت سوم مصرع اول؛ کلمه تمام، یک هجای کوتاه اضافه بر وزن است، اگر به جای آن کلمه‌ی «کل» استفاده شود، مشکل مرتفع می‌شود.
_در بیت چهار سطر نخست؛ «ت» در کلمه‌ی نیست از وزن خارج است، اگر به جای نیست «بود» بیاید قضیه حل است.
دو بیت پایانی هم بسیار توصیف خوبی دارند، به خصوص بیت انتهایی، با آن معناسازی از ظرفیت مرگ کودک و گریه برای سگ… البته شخصا، این نگاه را خیلی دوست ندارم، محتوای خوبی‌ست به شرط آن‌که قضاوت مردم را فراموش کنید، سک و کودک هر دو در جای خود مهم باید باشند، شما شاعرید نگاه‌تان مبادا بخش پذیر باشد.

شعر سوم)
در وسع خود از مشکل دنیا گره بردار
از دفتر مردم دو سه تا خاطره بردار

این غزل می‌توانست با بازنویسی و پرداخت بهتر، همچنین با رفع ایرادات وزنی که به جز در بیت اول و چهارم در باقی ابیات وجود دارد، یک کار فوق‌العاده باشد، یک غزل اجتماعی خیلی خوب، همان بیت چهار که وزن سالمی دارد هم بسیار پرداخت خوبی دارد. نمی‌دانم چرا در برخی بیت‌ها در یک مصرع وزن را باخته‌اید، البته می‌شود با اندک تغییراتی کار را تصحیح کرد و پیشنهاد می‌دهم حتما چنین کنید و نتیجه‌اش را زیر همین پست کامنت بگذارید.
به نظرم همان حرفی که در ابتدا زدم، در انتخاب شعر اول به عنوان کاری عالی، که شاعرجان گفته است، رخ داده باشد، یعنی به دلیل وابستگی عاطفی به سروده واپسین، تصور می‌کردید یک شعر فوق‌العاده‌ سروده‌اید، در حالی که تنها حسن آن نسبت به دو شعر دیگر، رعایت وزن در تمام ابیات بود، از نظر من دو شعر بعدی (به شرط اصلاح و سلامت عروضی) بسیار زیباتر، به روزتر و قوی‌تر هستند. امید که آقا محمدکاظم در آثار بعدی، با مطالعه آثار خوب، به خصوص شعر شاعران جوان امروز، با موقعیت زبانی و زمانی شعر امروز آشنا شوند و با درافکندن طرحی تازه، ما را از شعرهای خودشان مطلع کنند. امید که پیشرفت روزافزون او را شاهد باشیم.

با ارادت و احترام
مجتبا صادقی

منتقد : مجتبا صادقی

شاعر، نویسنده و روزنامه نگار/ برگزیده کنگره‌ها و جشنواره‌های متعدد شعر/ داوری رقابت‌های ادبی، از دانش‌آموزی و دانشجوبی تا آزاد/ تالیف‌ مقالات و نقدهای متعدد در مطبوعات/ و....



دیدگاه ها - ۳
محمد کاظم نورانی » 6 روز پیش
در وسع خود از مشکل دنیا گره بردار از دفتر مردم دو سه تا خاطره بردار سیمان و ملاتی به سر قرقره گر هست؟ سنگینی باری ز سر قرره بردار آه تو که فریادرست نیست اقلا (آهی) بکش و غصه یک فرفره بردار دنیا به کسی رحم نکرده ست تو هم نیز دست از سر این فاحشه باکره بردار عمریست دویدی و به جایی نرسیدی پرگار دست از عاشقی دایره بردار (بیت پنجم را خودم دوست نداشتم حذف کردم) در پناه خدا شاعرِ (او گفت می رود که بیاید، چقدر بد این بار نیز دست مرا در حنا گذاشت)
محمد کاظم نورانی » 6 روز پیش
سلام و عرض ادب امکان ندارد کسی منتقد باشد و تا این حد دوستانه و منصفانه چیزی را نقد کند . استاد صادقی شما بدون شک بهترین و ریزبینانه ترین نقدی را که فکرش را نمی کردم نوشته اید. حرف های شما متین و شیرین است و به راحتی می توانم نقد شما را بپذیریم . ممنون از شما که روشنم کردید. شعری که در ادامه می نویسم تصحیح شده شعر سوم است باز هم اگر مشکلی هست کامنت کنید و بگویید کدام مصرع از کدام بیت توازن ندارد
مجتبا صادقی » 5 روز پیش
منتقد شعر
درود جناب نورانی، خیلی خوب که نقدپذیرید و این توفیق شما را سریع‌تر میسر می‌کند، در شعری که تصحیح کردید همچنان بیت پرگار ایراد وزن دارد، پرگار! خودت دست از این دایره بردار! یا چیزی مشابه، مشکل وزن را حل می‌کند. باز هم منتظر شعرهایتان خواهیم بود. روزگارتان بر وفق خودتان

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.