بی دقتی‌های زبانی




عنوان مجموعه اشعار : داغِ شعله سوز
شاعر : حسین مهرابی


عنوان شعر اول : شهادت امام حسین"ع"
این شمعِ بی سَری که چو خورشیدِ خاور است
با آنکه بی سَر است زِ عالم همه ، سَر است

از گودِ قتلگاه به معراج عشق رفت
این گود تا همیشه ی  دوران مطهّر است

خونی که شد به خنجر از آن حنجرش روان
هر قطره اش به وسعتِ دریای احمر است

چون بر لبش رسید چو باغی به گُل نشست
این خُشک چوبِ نیزه که بی بار و بی بر است

از سمتِ خیمه گاه، دَوَد سوی قتلگاه
دراین صفا و مروه ببین سعیِ خواهر است

هفتاد و دو حماسه به دیوان کربلاست
خونین ترین حماسه ، گلوگاه اصغر(ع) است

این کشتی نجات که نامش بوَد حسین (ع)
بر موج اشک ِ عاشقِ کویش، شناور است

این داغِ شعله سوز که در قلب های ماست
تا روز مرگ نیست که تا روز محشر است

حسین مهرابی

عنوان شعر دوم : _
_

عنوان شعر سوم : _
_
نقد این شعر از : آرش شفاعی
سرودن در فرم و ساختار زبانی کلاسیک و گرایش به باستان گرایی زبانی، یکی از شیوه‌های متشخص کردن زبان ادبی و ایجاد تمایز میان زبان ادبی و زبان ارتباطی است. اما میان استفادۀ خلاقانه و آگاهانه از زبانی که به سنت‌های زبانی پیوسته است و استفادۀ ناگزیر و ناگریز از آن تفاوتی است. این ناگریزی وقتی به وجود می‌آید که شاعر هنوز تسلط شش دانگ و کامل بر زبان شعر ندارد و به همین دلیل نمی‌تواند تناسب معقولی میان زبان زمانۀ خود و زبان شعرش برقرار کند. مثلاً استفاده از صورت فعل بود که قرن‌هاست دیگر جز در شعر شاعران کلاسیک حضور و وجود بیرونی ندارد:
این کشتی نجات که نامش بوَد حسین (ع)
مواردی از نشانه‌هایی که به منتقد این علامت را می‌دهد که هنوز شاعر به صورت کامل بر زبان مسلط نیست، وجود حشوهای بی دلیل در شعر است. برای مثال این بیت را توجه کنید:
خونی که شد به خنجر از آن حنجرش روان
هر قطره اش به وسعتِ دریای احمر است
«آن» در آن حنجرش چه کاری در این بیت کرده است؟ مشکلی از شعر به واسطۀ وجود این صفت اشاره حل شده است؟ فقط وزن پر شده است و اگر آن را برداریم معنا هیچ آسیبی نمی بیند. ضمن اینکه از این هم می‌گذریم که تبدیل شدن دریای سرخ به دریای احمر یکی دیگر از همان کلاسیک گرایی های بی دلیل و آزاردهندۀ شعر است.
یک نمونه دیگر از حشو که به دلیل توضیح واضحات ایجاد شده است:
این خُشک چوبِ نیزه که بی بار و بی بر است
وقتی می گویید خشک چوب، دیگر کسی انتظار ندارد که چوب بر و بار داشته باشد، پس یا خشک باید حذف شود یا کل توضیح بی بار و بی بر است. این حشوها و بی دقتی‌های زبانی را باید در شعر به حداقل ممکن برسانید چرا که زبان مهمترین مؤلفۀ شعر و دروازۀ ورود به دنیای شاعرانۀ شاعر است.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.