زبان بايد به زندگي نزديك باشد




عنوان مجموعه اشعار : ندارم
شاعر : محمد ولی وردی پسندی


عنوان شعر اول : آری...
آری آویختنِ از گوش هایت است
- مثل گوشواره هایی-
آری چشم هایی است
که در کوه ها
برقع برقع می درخشند
چشمه هایی که
گوسفندان از آن می نوشند
آری ستاره هایی را
روشن می کند
که مهتاب نمی تابد آن سمت
*
تقلای صدا شدن حنجره هایی است که ماغ می کشند
آشوب هایی که از دل پیچه
درونِ کتاب می ریزد
*
با لباس های رنگی ت
مرزها را
نشانه گذاری می کنی
کتاب ها کبود می شوند
*
آری بادهای سرزمینی است که
ورق، ورق به خیابان ها آمده است
همه
آستین در آستین
دست بر کمر هم
خط کشی های خیابان ها را قدم می زنیم
پاک می کنیم
آری پرندگانی ست که در درختان پیاده رو
خانه ساخته اند
آری آغشتن لب هایمان است
به آواز خواندن
به حرف زدن


عنوان شعر دوم : شهید
دوره گردانید
- بازیچه ی کودکان شهر-
جایگاه بوسگانِ بی عشق
بر فرازِ دست ها
*
کوچه کوچه
سرگردانی تان
حماسه یِ تلخِ تاریخ ِمن است
*
هیچ این گونه
-شهوت ناک-
هیچ چشمی
به راهِ تان
نَگریسته بود
هیچ این گونه
-سرد-
هیچ شهیدی
بر فرازِ دستی
نبوده است!


عنوان شعر سوم : ...
سال هاست
من و تو
در گوشه ای خاک می خوریم
*
تو خود -مگر- دستی برآوری
و خویشتن را در آسمان بچرخانی
و آن گاه
بر کتف های من نیز بباری
شمشیر پیر!
نقد این شعر از : حمیدرضا شکارسری
روشن است كه كلمه در شعر از معناي روزمره ي خود فاصله مي گيرد . روشن است كه به فول «شكلوفسكي» زبان شناس فرماليست روس ، خون در شعر خونين نيست ! روشن است كه معناي لغت نامه اي كلمات براي درك و لذت از شعر كافي نيست ...
اما اين همه ، مجوز تعيين هر جايگاه دلخواهي براي كلمه در شعر نيست . نمي توان هر كلمه اي را در هر معنايي و در هر ساخت زباني قرار داد . اساسا نمي توان به راحتي كلمات را در شعر مورد استفاده قرار داد . اگر در مكالمات روزمره با كلمات راحتيم آن قدر كه تنها به معنايش فكر مي كنيم در شعر علاوه بر معني بايد به تداعي ها ، موسيقي و پيشينه ي فرهنگي كلمه هم توجه كنيم و سپس در متن بگنجانبم .
حالا به كلمه ي «آري» در اولين شعر «محمد ولي وردي پسندي» نگاه كنيم . اين كلمه با كدام رابطه و علاقه اي گاه گوشواره اي ست گاه چشم ؟گاه چشمه اي ست و گاه روشن كننده ي ستاره ها ؟ و .... چگونه اين همه نقش پخش و پلا را به اين واژه ي نگون بخت بخشيده ايم كه شايد و تنها شايد فقط در پايان بندي شعر مصداق درستي مي يابد ؟ آنجا كه «آري» آغشتن لب هاست به آواز و حرف . فارغ از اين معضل «آري» كه اساس شعر بر آن ريخته شده ، بخش هاي مختلف شعر هم گنگي ها و ابهاماتي را بازمي تابانند .
«آري» چگونه ستاره ها را روشن مي كند ؟ صداشدن حنجره هايي كه ماغ مي كشند چه معنايي دارد ؟ چرا با نشانه گذاري مرزها با لباس هاي رنگي كسي ، كتاب ها كبود مي شوند ؟ كبودي كتاب اساسا يعني چه ؟ چه تصويري از كلمه ي «آري» وقتي باد سرزميني مي شود كه ورق ورق به خيابان ها آمده است ، مي شود داشت ؟
مشكل عمده ي اين شعر ذهني بافي هايي با يك كلمه است كه مي توان با هر كلمه ي ديگري هم باشد . فرض كنيد به جاي «آري» كلمه ي «عشق» بگذاريم ، آيا شعر خوانده نمي شود ؟ آيا معنا مختل مي شود ؟ خير ! پس ساختار فعلي شعر به خاطر ذهني گرايي مفرط قابل تغيير است .
شعر دوم در ابتدا مي كوشد تعريف و تصويري تازه از شهيد به دست دهد . در ادبياتي كه حداقل در سابقه ي چهل ساله ي اخيرش تجربه هزاران و بلكه ميليون ها سرايش شعر در ارتباط با شهيد و شهادت داشته ايم ، اين تازگي و بداعت ضروري به نظر مي رسد اما آيا «ولي وردي» به اين مهم دست يافته است ؟ آيا تعبير بازيچه ي كودكان شهر و عبارت بي معناي جايگاه بوسگان بي عشق ترسيم درستي از يك شهيد است ؟ آيا كلمه سازي به همين سادگي ست ؟ بوسگان چه برتري و ارجحيتي بر بوسه ها دارد ؟
باقي اين شعر اما وقتي شاعر داعيه سخن نو را ندارد شعر وضعيت روشن تري پيدا مي كند هر چند تاثير زبان و ذهن شاملو بر سطرها آشكارست .
هیچ این گونه
-شهوت ناک-
هیچ چشمی
به راهِ تان
نَگریسته بود
شعر سوم اما به گمان من موفق ترين شعر شاعر در ميان اين سه شعر مي باشد . كوتاهي شعر خوشبختانه جايي براي اطناب ، تزاحم تصاوير و تراكم تصاوير نگذاشته است و خواه ناخواه باعث گزينش حساب شده تر كلمات شده است .
شعر بر محور خطابه ي مبارزي كناركشيده به شمشير ي بازنشسته استوار شده است . زبان و لحن شاملويي اتفاقا مناسب اين فضا و بيان مي باشد . يك تقليد حساب شده !
تخيل جاري در متن ، از شمشير پير (كه با صنعت تشخيص هويتي تازه يافته است) انتظار دست برآوردن و چرخيدن دارد و اين ايماژي بديع و تكان دهنده است .
در نگاهي كلي زبان و بيان شعرهاي شاعر ما مايل به نوعي كهن گرايي و آركاييسم است كه رنگ و بويي شاملويي هم دارد و خواه ناخواه صبغه اي حماسي مي يابد . با اين حال عدم تسلط كافي بر واژگان و پيشينه و جوانب آن ها ابهام ها و ضعف تاليف هايي را بر متن تحميل كرده است كه قابل اعتناست .

منتقد : حمیدرضا شکارسری

حمیدرضا شکارسری شاعر و منتقد ادبی متولد 1345 تهران  لیسانس زمین شناسی - شاعر برگزیده و برنده اولین جایزه ادبی قدس - شاعر برگزیده جشنواره شعر فجر در بخش شعر امروز انقلاب سال 1387 - داوری دهها جشنواره و کنگره شعری سراسری و استانی کشور - ارایه دهها ...


نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
شايد اين حرف كه: «زبان شعر نبايد از زندگي و روزگار خويش آن چنان زاويه بگيرد كه خود به مرگ مبتلا شود» به كار خوانش اين چند شعر از جناب محمد ولي وردي پسندي بيايد. اعتقاد به اين كه شعر یکی از اصلي ترين میدان‌های خروج از اصول و قواعد زبان به شمار می‌رود ، هم مي تواند به تازگي و بدعت زبان كمك نمايد و هم آفت تشويش زباني و نابهمگوني معنايي محتمل است. اين وضعيت در شعرهاي پيش روي آقاي وردي پسندي مستقر است. روال زباني شعر، ناخودآگاه مخاطب را متوجه ي قرابت با نثر كتب مقدس مي نمايد اما اين ظرفيت اگر به عنوان مكمل جريان اصلي زبان شعر وارد مي شد مي توانست عوايد بيشتري نصيب شاعر كند. اگر چه هر چه قدر به شعر ادامه پيدا مي كند از اين قرابت كاسته مي شود و زبان شعر به سمت معاصرتر شدن سوق پيدا مي كند و اتفاقاً كنش هاي زباني و محتوايي شعر نيز در همين سطرها به وقوع مي پيوندد. براي اين كه ميزان كيفيت و تمايز اين كنش زباني شاعر بيشتر مورد بررسي قرار گيرد به دو نمونه از هر دو سوي اين موضوع اشاره مي كنم:
دوره گردانید
- بازیچه ی کودکان شهر-
جایگاه بوسگانِ بی عشق
بر فرازِ دست ها
كه به وضوح ناهگموني عناصر و عدم هر گونه استنباطي از متن مشهود است و مخاطب قطعاً براي فهم بيشتر متن دچار سردرگمي و ملال مي شود.
آری بادهای سرزمینی است که
ورق، ورق به خیابان ها آمده است
همه
آستین در آستین
دست بر کمر هم
خط کشی های خیابان ها را قدم می زنیم..
در اين سطرها اما اختلال زباني چنداني نمي تواند گزارش شود از آن رو كه عناصر شعر به واسطه ي مناسبات مفهومي و فقدان آسيب هاي زباني، در خدمت متن هستند و مخاطب با دريافت هاي سالمي كه وصول مي كند شعر را به پيش مي برد.
آن چه كه شايد توجه شاعر به آن مي تواند اتفاقات خوشايندتري را در شعر ممكن نمايد مطالعات تركيبي و بهره مندي از متوني غير از شعر در رژيم مطالعاتي شاعر مي باشد. اين احساس با من است كه به ناخودآگاه شيفتگي شاعر در مواجهه ي با متوني از اين دست، باعث گرديده است كه تنها پوسته ي ظاهري آن در ميان اين شعرها مشهود باشد و از اتفاقات مياني و جذابيت هاي متني عاري باشد. مطمئناً كسي كه مي تواند خالق سطرهايي هم چون : «كتاب ها كبود مي شوند» / «سرگرداني تان حماسه ي تلخ تاريخ من است»/ «تقلاي صدا شدن حنجره هايي است كه ماغ مي كشند» باشد قطعاً مي تواند اين توانش و تربيت را در آفرينش هاي تازه خود تسري ببخشد. درود

منتقد : ارمغان بهداروند

ارمغان بهداروند متولد‌چهارم اردیبهشت ۱۳۵۳ اندیمشک دکتری زبان و ادبیات فارسی دبیر کنگره ملی شعر ملک ملکوت دبیر آوازهای سرزمین مادری دبیر جشنواره ملی شعر کوتاه جنوب جهان سردبیر نشریه جمع جمعه مخاطب ممنوع (سال ۱۳۸۰) به من که رسیدی بپیچ (سال ۱۳۸۵) اندیمشک پلاک ۹ (سال ۱۳۹۲) این روزها که می گذرد (سال ۱۳۹۲) اهل قبور (سال 1396)

دیدگاه ها - ۴
ارمغان بهداروند » پنجشنبه 23 شهریور 1396
منتقد شعر
درود شاعر عزیز
محمد ولی وردی پسندی » سه شنبه 21 شهریور 1396
سلام جناب آقای بهداروند. وقت به خیر. از وقتی که برای خواندن و نقد این سه شعر گذاشتین ممنونم. نقد شما و جناب شکارسری را به جان می خرم و سعی خواهم کرد که آن ها را به کار ببندم تا انشاالله بتوانم شعرهای صحیح تری بگویم. از حوصله ی تان ممنونم
محمد ولی وردی پسندی » یکشنبه 19 شهریور 1396
جناب آقای شکارسری سلام ممنونم از وقتی که به متن هام اختصاص دادید. نقدتان را می خوانم و پیرامونش مطالعه خواهم کرد. انشاالله در شعرهایی که خواهم سرود به کارم آید. صداقتی که در نقدهایتان دارید را دوست دارم. باز هم ممنونم
حمیدرضا شکارسری » سه شنبه 21 شهریور 1396
جناب ولي وردي من هم از سعه ي صدر شما سپاسگزارم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.