پرهیز از لفاظی




عنوان مجموعه اشعار : -
شاعر : اسحق فتحی


عنوان شعر اول : -
در غبارسای طنین زنگوله ها با حسرت
جا می‌گذارد با پدر دل را
به گاگریو* ...
تا بهار
تاکوچ


*نوعی سوگ خوانی است در فراغ یا مرگ عزیزان در ایل بختیاری

عنوان شعر دوم : دلتنگی
سر پیچ آن کوچه
در کمر کش نجیب محله
خودش هم اگر نبود، همیشه میان نفس های بریده رهگذارن
بوی واکس را زنده می کرد خاطره اش
ای کاش کوکب با آن همه دلتنگی
از بوی واکس ...


عنوان شعر سوم : آن روز
از نخستین نگاه
چیز زیادی به یادم نمانده ...
جز آنکه نگاهت از لابلای چادر گلدار قد می کشید تا چشم های من ....
زخم دستانم ذق ذق می کرد
و خیابانی که به زندان شهر می رسید
با تمام درخت هایش به ما ذل زده بود
نقد این شعر از : محمد مستقیمی (راهی)
فضای توصیفی فضایی استعاری است و این نشانه‌ی خوبی است که شما ماهیت هنری شعر را می‌شناسید اما به نظر می‌رسد توجه‌تان به لفظ بیش از اندازه است و دوست دارید متنی پر طمطراق ارائه کنید که می‌تواند آفتی باشد توجه کنید:
در غبارسای طنین زنگوله ها با حسرت
البته اگر «با حسرت» در یک مصراع جداگانه قرار می‌گرفت بهتر بود که این بحث نحوه‌ی تقطیع شعر است که در جای خود اشاره خواهم کرد اما به این ترکیب توجه کنید: «غبارسای طنین زنگوله‌ها» پیداست هنگام کوچ است وگله در حرکت و غبار حاصل از حرکت گوسفندان ترکیب «غبارسا» را ایجاد کرده است که نسبتش هم به «طنین زنگوله‌ها» ظاهراً ترکیبی ایجاد کرده که صدا و غبار را در هم آمیخته است ولی آیا آنچه مد نظر شاعر بود از این ترکیب لحاظ می‌شود البته به سختی و این سختی نتیجه انتخاب نادرست ترکیب «غبارسا» است که به گمان من تشنه‌ی واژه‌ی دیگری است اما ترکیب غبار و صدا کار بسیار زیبایی است.
تقطیع شعر جالب نیست من آن را برایتان تقطیع می‌کنم به جداسازی‌های توجه کنید تا تفاوت‌ها را دریابید:
در غبارسای طنین زنگوله‌ها
با حسرت جا می‌گذارد
با پدر دل را به گاگریو* ...
تا بهار
تاکوچ
*نوعی سوگ خوانی است در فراغ یا مرگ عزیزان در ایل بختیاری

در شعر دوم فضای نوستالژیک روایت شده زیبا و استعاری است و باز هم در شناخت ماهیت هنری شعر به شما تبریک می‌گویم شناختی که این روزها کم‌تر در شعری می‌بینم اما روایت این یکی هم ایرادی دیگر دارد و آن حذف نابجاست تعلیق پایانی شعر متن را در ابهام فروبرده است که بهتر است مصراعی به متن اضافه شود دست کم یک فعل برای این متن در پایان ضرورت دارد.
باز هم اشاره کنم تقطیع این یکی هم درست نیست:
سر پیچ آن کوچه
در کمر کش نجیب محله
خودش هم اگر نبود
همیشه میان نفس‌های بریده‌ی رهگذارن
خاطره اش
بوی واکس را زنده می کرد
ای کاش کوکب
با آن همه دلتنگی
از بوی واکس ...

در اثر سوم ابتدا املای «زل زدن» را اصلاح کنم و اشاره کنم که این اثر دیگر فضایی استعاری ندارد یا اگر دارد آنقدر ابهام دارد که نمی‌توان در ماهیتش قضاوت کرد متن در ترکیب‌های: «زخم دستان» و «زندان شهر» ابهام دارد که نتیجه‌ی گسیختگی متن است که حدس می‌زنم ذهن راوی پرش کرده ولی عامل تداعی پرش در متن نیست در نتیجه خواننده بین دو سه فضا معلق می‌ماند و نمی تواند فضا را تصور کند. خودتان بهتر می‌دانید دلیل این گسیختگی چیست اگر حدس من درست است و عامل تداعی در پرش ذهن راوی حذف شده است آن را ذظاهر کنید و اگر دلیل دیگری دارد برطرف کنید.
دوست عزیز شما ماهیت هنری فضای استعاری شعر را بخوبی می‌شناسید آفت‌های روایت را هم بشناسید و درگیر لفاظی هم نشوید قطعاً موفق هستید!

منتقد : محمد مستقیمی (راهی)

محمد مستقیمی با نام هنری (راهی), شاعر , نویسنده, پژوهشگر, مترجم, منتقد در یلدای سال 1330 در روستای چوپانان بخش انارک شهرستان نایین در خانواده‌ای که از پدر انارکی و از مادر بیابانکی بود متولد شد، نسب او از طرف مادر با فاصله‌ی چهار نسل به هنر جندقی و با ...



دیدگاه ها - ۳
اسحق فتحی » 3 روز پیش
سر پیچ آن کوچه در کمر کش نجیب محله خودش هم اگر نبود همیشه میان نفس‌های بریده‌ی رهگذارن خاطره اش بوی واکس را زنده می کرد ای کاش کوکب با آن همه دلتنگی از بوی واکس ... عق اش نمی گرفت
محمد مستقیمی (راهی) » 2 روز پیش
منتقد شعر
سلام درست شد موفق باشی
اسحق فتحی » 4 روز پیش
استاد مستقیمی بسیار سپاسگذارم از نقد دقیق و گره گشایتان در خصوص مشخص نبودن عامل تداعی در شعر سوم حق باشماست باید علت زخم دستان را بیان می کردم اما گمان می کردم که زندان اوین که البته در زمان سرودن شعر در انتهای خیابان واقع شده بود و معروف ترین زندان شهر است قابل تداعی باشد ... بسیار از راهنمایی های شما بهره بردم و توصیه های شما را آویزه گوش خواهم کرد برقرار باشید

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.