بیشتر شبیه شعر بنویسیم




عنوان مجموعه اشعار : ...
شاعر : امیررضا خانلاری


عنوان شعر اول : کبوتر سپید


کبوتر جان
بال و پر گشوده ای
ولی
جای دیگری نرو
دانه همین جاست
دام این جاست 
جای دیگری نرو
من رفته ام 
برگشته ام
بپرس از من
سفر چگونه بود؟
بپرس از من
خداحافظی کردن
از دوست
چگونه بود؟
کبوتر جان
جای دیگری نرو
در این روزگار سیاه
فقط کلاغ هایند
که پر پر نمی شوند
تو سفید درخشانی 
و روزگار
کلاغ کردار 
تو جواهر را 
می رباید و سیاهی را 
تمام تر می کند
عقاب ها امروز
شوکتی دارند 
قوتی دارند
ولی فردا
این خونخواران
قطعا می میرند
کبوتر جان
تو
پیام مهر و ماندن باش 
نامه بر پیام جاودان
نامه های مردمان نادان را
بر زمین انداز 
نامه خط و خالی است
که زمانی بر لوح سفید تنت
خدا 
نوشته است
کبوتر جان
با جهل مرکب 
سیاهی را بر تن خود
رقم نزن 

عنوان شعر دوم : ...
تاپ تالاپ تاپ
تالاپ تالاپ تاپ
تاپ تاپ تاپ
چیزی نیست
قلبم هق هق می کند
سینه ام
بالا
بالا
بالا
پایین
بالا
پایین
بالا
پایین
بالا
پایین
همینطور سعی میکند
تمام اکسیژن جهان را
ببلعد
تا هیچ مردی زنده نماند
و تا می گویم
هیچ زنی
سینه ام سک
سکت
سکته
سکته می کند
چشمانم
خیابان ها را
می رقصاند

و با صدای بوق هایی
شبیه نمی دانم چیست
نمی دانم مردم به من
چه می گویند ؟
می خواهم فریاد بزنم
آهای
دوستت دارم
دوستت ندارم
دوستت دارم
دوستت ندارم
دوستت دارم
ولی چه سود ؟
مشت تقدیر جمع شده
تا از پل عابر
به پایین پرتم کند
اما نه
از این پل عابر
نمی افتم
دنیا
به دیوانه ها هم
نیاز دارد
شاید تو هم با دیدنم
کمی بخندی



عنوان شعر سوم : ...
...
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
به «امیررضا» سلام و امیدوارم در دومین گفتگوی خود تجربه‌های بیشتری را رد و بدل کنیم.
آن چه که پیش روی من است موید سخت‌کوشی شاعر در نوشتن و علاقمندی او به شعر است. تلاش برای تولید ادبیات هماره نخستین گام‌های خود را از همین درون‌نویسی‌ها و تنهایی‌گویی‌ها شروع می‌کند و در ادامه توسعه پیدا می‌کند و به عمومیت بیشتری دامن می‌زند. «امیررضا» باید برای در جاده‌ی شعر قدم زدن مقدماتی را تجربه کند که مهمترین آن‌ها به اعتقاد من برای او شناخت شعر است. این که چه نوشته‌ای می‌تواند شعر نام بگیرد و اصلاً شعر چه خصیصه‌ای دارد و چه اتفافاتی می‌توانند در لایه‌های متون شعری او وارد شوند اهمیت دارد؟ ما با مولفی روبرو هستیم که به اندک تجربه‌های خود دل بسته است و در تجربیات دیگران ورود نکرده است. این هم‌تجربگی با مطالعه ممکن می‌شود. با حضور در جلسات شعرخوانی و نشست‌های نقد.
شاعر باید موقعیت خود را بشناسد و هم چون پرنده‌ای که می‌خواهد نخستین تجربه‌های پریدن خود را لمس کند به اندازه‌ی کافی تدارک جسمی و روحی برای خود ایجاد کند تا مطمئن‌تر و جسورتر بال بگشاید و خطر کند. مطالعه دقیقاً چنین بازخوردی را برای شاعر تامین می‌کند. آن چه که من در این دو متن می‌بینم عدم تدارک مطالعاتی و توان‌بخشی ادبی است. اگر تعریف ساده‌ی شعر، تلفیق خیال و اندیشه و عاطفه و موسیقی باشد نمی‌توان چندان که باید این تلفیق را در این دو متن جستجو کرد. هر دو متن به صراحت صرفاً گفتگوهایی حسی و نه شاعرانه هستند که از انرژی لازم برای شعر شدن برخوردار نمی‌باشند. آن چه که «امیررضا» گفته است و نوشته است هیچ برتری به آن چه که ناشاعران هم می‌توانند ببینند و بنویسند ندارد. ناامن بودن جهان و تظلم‌خواهی‌های مظلومان در قالب گفتگوی دو کبوتر با هم روایت می‌شود اما این روایت بنا به فقدان رویکرد ادبی و جنبه‌های زیباشناسانه‌ی شعر خالی از جذابیت است و مخاطب به هیچ وجه احساس نمی‌کند که آن چه که با آن مواجه است «شعر» است. تبدیل واقعیات به یک متن ادبی نیاز به نگاهی شاعرانه دارد. بدین معنی که آن چه را که می‌‌بینیم لزوماً نمی‌تواند اتفاق شاعرانه‌ای باشد و باید برای شعر شدن آن امکاناتی دیگر در حوزه‌ی زبان و بستر اجرایی فراهم کرد تا فرصت تولید ادبی رقم بخورد.
به شعری از شفیعی کدکنی اشاره می‌کنم تا بیشتر متوجه‌ی آن چه که می‌خواهم بگویم بشوی: آخرین برگ سفرنامه‌ی باران این است/ که زمین چرکین است... این شعر در لحظه‌ی اول دقیقاً چیزی شبیه هر دو متن «امیررضا» بوده است اما شاعر با اجرای ادبی و تزریق خیال به آن و استفاده‌ی درست از موسیقی ظاهری و باطنی آن را به یک اَبَراثر ادبی تبدیل کرده است. تماشای ریزش باران در شهری که آسمانی آلوده داشته است و به واسطه‌ی تلفیق باران و آلودگی، چهره‌ی خیابان و عابران کثیف شده است، دلیل اولیه‌ی شعر بوده است اما انتقال همین وضعیت نمی‌توانست به تولید ادبی کارآمدی ختم شود. شاعر با جسم قائل شدن برای باران و مسافر فرض کردن آن، برای او سفرنامه‌ای تدارک می‌بیند که در پایان این سفرنامه، با گلایه‌مندی از آلودگی زمین که می تواند مصداق ظلم‌ها، ناعدالتی‌ها و یا هر چیز نادلبخواه دیگر باشد، زمین را جای ناامنی می‌داند. کارکرد موسیقی در این شعر غیرقابل کتمان است. یعنی هر چه قدر که این خیال‌ورزی و کشف ارزشمند است اما انتقال هارمونیک آن باعث شده است که به عنوان یک شعر در خاطره‌ی جمعی مردم وارد وشد و باقی بماند. «امیررضا» از امروز باید بیشتر بخواند و بیشتر مشق کند اما قرار نیست هر چه را که می‌نویسد به عنوان یک اثر به منتقدان ارسال کند. او خود باید بنا به مطالعاتش به آن درجه از د رک متن برسد که متوجه باشد کجا توانسته است ادبیات خلق کند و کجا نه و آن چه را که خود از آن رضایت دارد را در گام بعدی بازخوانی کند و بهبود ببخشد تا خود به عنوان نخستین منتقد به حداکثر رضایت برسد. منتظر دیگر کارهای او که بیشتر شبیه شعر باشند هستم.

منتقد : ارمغان بهداروند

دکتری زبان و ادبیات فارسی شاعر و روزنامه‌نگار است.



دیدگاه ها - ۱
امیررضا خانلاری » 4 روز پیش
سلام و عرض ادب از راهنمایی شما متشکرم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.