تاریخ شعر مدرن، پر است از «همانندی‌ها» در «ایده‌ها» اما تفاوت‌های بسیار در «اجرا» و «کیفیت اجرا»




عنوان مجموعه اشعار : نفيس
شاعر : میثم قره باغی(تنهايي)


عنوان شعر اول : آبي
شادي ريشهِ مي اندازد
وتمام درون بدنم را فرا مي گيرد
هر موقع كه مي پاشي روي گوشم
رنگ آبي صدايت را...



عنوان شعر دوم : مرده
تو صداي من بودي
تو نگاهِ من بودي
ومن اين صدا و نگاه را سالهاست خاك كرده ام
نه حرف ميزنم
ونه نگاه مي كنم
ومن همان
مرده اي هستم
كهِ اَدايِ زنده بودن را در مي آورد...


عنوان شعر سوم : انتظار
انتظار تلخ است
وپايانش شيرين تر
واين تمام ماجراي رسيدن من به توست
وقتي كهِ آسمان چشم هايش را براي چند ساعتي مي بندد...
نقد این شعر از : یزدان سلحشور
آقای میثم قره‌باغی سلام.
سه شعر ارسالی شما، در یک کلام «شعر حرفی»ست. آیا «شعر حرفی» بد است؟ اگر بد است چرا ما قرن‌ها زمزمه می‌کنیم: منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن/ منم که دیده نیالوده‌ام به بد دیدن/ وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم/ که در طریقت ما کافری‌ست رنجیدن...؟ یا کلاً حافظه‌ی جمعی ایرانی ما پر است از غزل‌های سعدی: گفتم آهن دلی کنم چندی/ ندهم دل به هیچ دلبندی...؟ اصطلاح «شعر حرفی» را محمد حقوقی باب کرد که مهم‌ترین منتقدِ پیروِ رویکردهای نیما به شعر بود [روش دکتر براهنی مسلماً متفاوت بود] حتی او هم برای چنین رویکردی، نمونه‌های موفق و ناموفق ذکر کرده که مسلماً اوج موفق این آثار در کارهای اخوان و شاملوست:
من اینجا بس دلم تنگ ا‌ست
و هر سازی که می‌بینم بدآهنگ ا‌ست
بیا ره‌توشه برداریم،
قدم در راه بی‌برگشت بگذاریم،
ببینیم آسمانِ "هر کجا" آیا همین رنگ ا‌ست؟ [اخوان]
بیتوته ی کوتاهی‌ست جهان
در فاصله‌ی گناه و دوزخ
خورشید همچون دشنامی بر می‌آید
و روز شرمساری جبران‌ناپذیری‌ست
آه...
پیش از آن كه در اشک غرقه شوم
چیزی بگو [شاملو]
پس مشکل کار کجاست؟ چرا «شعر حرفی» به گمان من، برای شما مشکل‌ساز شده اما برای حافظ و سعدی و اخوان و شاملو و لااقل 80 درصد شاعرانِ از رودکی به این سو، مشکل‌ساز نشده؟! مشکل به گمان من در «اجرا»ست اینکه شما یا من طبق آن طبقه‌بندی مراحل شعر مدرن که محمد حقوقی در مقاله درخشان «از سرچشمه تا مصب» [در کتاب «شعر و شاعران» او جستجویش کنید] فرمول‌بندی‌اش کرده، آیا می‌توانیم مثل سعدی و حافظ و اخوان و شاملو و کلی شاعران موفق دیگر، تنها با نزدیک شدن به راه و رسم طبیعی نثر [چنانکه نیما می‌گفت و می‌خواست]، به شعری برسیم که یا چندمعنایی باشد یا چندحسی یا هر دو؟! تاریخ شعر مدرن، پر است از «همانندی‌ها» در «ایده‌ها» اما تفاوت‌های بسیار در «اجرا» و «کیفیت اجرا». کمی تاریخ شعر مدرن را از همان آغاز مرور کنیم: شاید مهم‌ترین وجه شعر مدرن در دهه‌ی بیست و از منظرِ مخاطبانِ عامِ آن دوره، پرنده‌باز بودنِ شاعرانِ مدرن بود! نیما «ققنوس‌«باز بود و برخی دیگر «غراب»باز و «عقاب»باز و بعدها «قو»باز و البته شاعرانِ آوانگارد هم گاه همچون هوشنگ ایرانی «خروس»باز شدند و گاه چون تندرکیا «شاهین»باز! و این دوره‌ای بود که سرگرمیِ بدونِ دردسرِ مردمِ کوچه و بازار، «کفتر»بازی و «مرغ عشق»بازی و «طوطی»بازی بود! شاید بتوان این گرایش شعر مدرن را نوعی «مردم»گرایی نامید که البته اکنون به آن پوپولیسم می‌گوییم! یادمان باشد که نام حزب «توده» هم از «عوام‌الناس» گرفته شده بود و نام روزنامه‌اش «مردم» بود و نام نشریه ادبی-هنری‌اش «کبوتر صلح»! پس هیچ عجیب نیست که بعدها نشریه فکاهی «توفیق» نیز «حزب خران» را بنیان می‌نهد که در آن حتی وزیر و معاونِ وزیر هم عضویت داشتند! اینکه فکر کنیم من اکنون مشغولِ فکاهه‌نویسی هستم، اشتباه بزرگی‌ست! این وضعیتِ اجتماعیِ آن دوره بود و در نتیجه بررسیِ شعرِ آن دوره، بدونِ درکِ اوضاعِ اجتماعی ممکن نیست. شاید با این اوصاف، اینکه بدانیم صادقِ هدایت که بنیانِ داستانِ مدرنِ ما بر پایه‌ی آثارِ اوست نیما را هم ریشخند می‌کرد همان گونه که دستاوردهای فرهنگستان زبان دوره پهلوی اول را [که بخشِ اعظمِ فارسی‌گویی و فارسی‌نویسیِ ما مدیونِ عملکردِ همین فرهنگستان است، وگرنه حالا باید به زبانی بی‌شناسنامه و مملو از صرف و نحو انگلیسی و فرانسه و آلمانی سخن می‌گفتیم] دیگر چندان حیرت‌انگیز نباشد! در چنین روزگاری که نیما را نزدیک بود همچون نسیم شمال به دیوانه‌خانه بفرستند به خاطرِ شیوه‌ی نویی که بنیان نهاده بود، اصلاً عجیب نیست «نامتعارف‌نویس»‌هایی چون ایرانی و تندرکیا را که تازه دغدغه‌ی سیاست و اجتماع را هم نداشتند، به گرزِ گران بنوازند! مخالفانِ این دو چنان زیاد بودند که زنده ماندن‌شان در آن دوره خود معمایی تاریخی‌ست! چنانکه سیروس نیرو در گفتگویی گفته: «جریانی که تندرکیا راه انداخت، مورد تنفر گروه‌های مختلفی از سنتی تا نیمایی قرار داشت. کتابفروشی‌ها هم از پذیرفتن این نوع آثار سر باز می‌زدند. بالاخره روزی طرفداران صادق هدایت در کافه فردوسی کتک مفصلی به او زدند و از آن روز به بعد دیگر نامی از تندرکیا شنیده نشد.» من شخصاً برای اولین بار با نام تندرکیا در مقدمه‌ی «شعر نو از آغاز تا امروز» محمد حقوقی برخورد کردم که حقوقی هم نامردی نکرده بود و احتمالاً بدترین شعرش را شاهدِ مثال آورده بود! با این همه اگر بخواهیم از سوی دیگرِ این بام بلغزیم، سقوطِ حتمی در انتظارِ ماست! واقعیت این است که شعرهای ایرانی و تندرکیا به رغم پیشنهاداتِ انکارناپذیرشان برای شعر مدرن، در «اجرا»، اصلاً قابلِ مقایسه با شعر نیما و شاگردانِ برجسته‌اش نبودند؛ نکته‌ای که تا حد زیادی در شعر شاعرانِ آوانگارد دهه‌های چهل و پنجاه برطرف شد. شعر هوشنگ ایرانی، نسبت به شعر تندرکیا دارای امتیازاتِ بیشتری بود از لحاظ رنگ‌آمیزی و توجه به ریتم و ارائه‌ی ترکیب‌های نو و اگر او را «پدرِ شعر آوانگارد» بنامیم به خطا نرفته‌ایم اما شعر تندرکیا، تداوم نیافت تا دهه‌ی نود که با نام «فراسپید» [و بدون اشاره به نام او و حتی اینکه «شگرد»های ارائه شده، یا به طور مستقیم از پیشنهاداتِ او اخذ شده یا توسعه‌یافته‌ی پیشنهاداتِ اوست] با فراگیری محدود مطرح شد و سعیِ بسیار شد تا با آموزه‌های نقدِ مدرن که به طور مستقیم از آرای یدالله رویایی، شاعرانِ موج ناب و دکتر رضا براهنی اخذ شده بود، تئوریزه و فراگیر شود که تاکنون چنین نشده و از آینده هم چه کسی خبر دارد؟! تندرکیا را عموماً با «شاهین»هایش می‌شناسیم؛ شعرهایی که در زمان انتشار، خیلی پر سرو صدا شدند. به روایتِ «تاریخ تحلیلی شعر نو» شمس لنگرودی، این سروصدا، هم به دلیلِ محتوای این آثار بود هم به دلیل بیانیه‌های تندرکیا و هم ادعاهایش. هوشنگ ایرانی اما قصه‌‌اش متفاوت بود؛ آدم بادانشی بود نسبت به تحولاتِ شعریِ خارج از مرزها؛ حتی به راحتی می‌توان درک کرد که وقوفش نسبت به نیما که هنوز چشم به سمبولیسم اواخرِ قرن نوزدهم داشت، بیشتر بود و مثل نیما هم خودش را درگیر بازی‌های حزب توده نکرد اما یک نقطه‌ی ضعف بزرگ داشت، فارسی را خوب نمی‌دانست و نسبت به تحولاتِ ادبی کشورش در پرشکوه‌ترین دورانش، اطلاعاتِ محدودی داشت و همین موضوع، زمین‌اش زد البته او در دهه‌ی 20 با انتشار نشریه‌ی «خروس جنگی» سعی کرد جلوی «کبوتر صلح» حزب توده قد علم کند در واقع مقابلِ نیما و شاگردانِ واقعاً مستعدش؛ این بازی، محکوم به شکست بود حتی اگر تسلطش بر زبان فارسی و «اجرا» در حدِ نیما می‌بود که نبود! او در دورانی که مخاطبانِ شعر در جستجوی وقایع روزگارشان در شعر متجدد بودند شعرهایی می‌سرود که آن مخاطبان حتی برای رسیدن به «معنای اول‌«شان نیازمند جن‌گیر و رمال بودند! اینکه شاعری سطرهای بسیاری را با اورادِ هندی و تصاویر پیچیده صرف کند تا در نهایت شعری برای «ماشین دودی» شاه‌عبدالعظیم بگوید خوشایند مردمی نبود که به خیابان‌ها آمده بودند تا با گذشتن از خون‌شان نفت را ملی کنند.
این کل ماجراست! شما البته پیچیده نمی‌نویسید اما شعرتان جز روگفتاری که قادر به آفریدن «صحنه» نیست و به زیرگفتار هم منتهی نمی‌شود، جلوه‌ای برای مخاطب امروز ندارد. به گمان من، مشکل شما مثل بخش اعظم نوآمدگانی که تازه شروع کرده‌اند عدم آشنایی با شعر مدرنِ پس از نیماست. پس، بسیار بخوانید و بسیار تجربه کنید. پیروز باشید.

منتقد : یزدان سلحشور

یزدان سلحشور متولد 13 آذر 47 در رشت. شاعر، نویسنده، منتقد[ادبی-سینمایی]،مدرس، ویراستار،روزنامه‌نگار داور دو دوره جایزه جلال آل‌احمد و دو دوره جشنواره شعر فجر و جوایز ادبی دیگر از جمله جایزه نیاوران



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.