از ذوق شاعری تا جزییات شعر




عنوان مجموعه اشعار : گریه ی مرد
شاعر : احمد نارویی


عنوان شعر اول : گریه ی مرد
رنگ تاریکی شب ها،رنگ روز و روزگار است
بعد اینکه ماه من رفت این دو چشمم، تار تار است

درد دنیا را چشید و بعد تو آرامشش مرد
قلب آسوده ی بی غم،بی تو یکسر بی قرار است

بعد تو دل خوش نشد این مرد پای تو نشسته
دلخوشی عاشقان خب،لحظه ی دیدار یار است

چشم در راهم بیایی، گر چه امیدی ندارم
بدترین زنده به گوری این نمونه انتظار است

من قسم دادم خدا را،که ز دنیا بردم چون
زنده بودن در نبودت، مردنی ادامه دار است

آه ای دل، مرد و گریه!فکر میکردی محال است
عشق آمد،بغض ها و گریه هایت بی شمار است

عنوان شعر دوم : وقت از تو نوشتن
وقتی از تو مینویسم شعر غمگین میشود
هر ورق با اشک سرخم باز خونین میشود

زندگی بعد از تو زهری تلخ تر از هر چه زهر
گفته بودم زندگانی با تو شیرین میشود

گفتمت صد بار-من معتادتم،پیشم بمان
تو نباشی این بدن محتاج مرفین میشود!

هر کجای شهر با تو خاطره دارد دلم
شهرِ مان بی تو برایم دشتِ پر مین میشود

گفتم آبادم! نمانی مثل بم ویران شوم
گفتم آزادم،نباشی دل فلسطین میشود

هر چه لذت بود با تو ، بعد تو غرقم به غم
گفته بودم زندگانی بی تو غمگین میشود

عنوان شعر سوم : کاشکی
کاشکی که یک نفر مثل تو را پیدا کنم
تا جهانم‌ را کنارش باز هم زیبا کنم

او غزل خوان باشد‌ و من شاعر شعرش شوم
او بخواند شعر ها را،بشنوم! حظ ها کنم

یک نفر زیبا و پاک و دلربا و‌ ساده زیست
یک نفر باید که با او ترک این دنیا کنم

یک نفر با خنده هایی مثل طرح خنده ات
آنچنان خندان که با او غصه را حاشا کنم

یک نفر با بوی باران،عطر یاس و ارغوان
همدمی مثل تو‌ را، آه از کجا پیدا کنم؟!
نقد این شعر از : فریبا یوسفی
شاعر هرجا که دست به قلم می‌برد تا شعری بیافریند، بی‌تردید از حسی انباشته است، غم، شادی، دردها و رنج‌های زندگی (اعم از شخصی یا اجتماعی)، انتظار و ... پس نوشتن آرامگاه است و شاعر با سرودن هر شعر احوال خود را تسکین و آرام می‌بخشد. این اما یک وجه از شعر است. نوشتن اگر تنها بر مبنای عواطف شاعر شکل یابد، ممکن است تنها به کار خود شاعر بیاید و بس. از این رو بسیاری ابزار و لوازم شعر به کار می‌آیند تا شاعر شعر خود را از شخصی‌شدن و محدودیت کاربرد، خارج کند و شعری بنویسد که حرف و حس بسیاری از مردم باشد و حتی از مرزهای زمان نیز بگذرد و مثل شعر شاعران بزرگ به نسل‌های بعد و دوران آینده نیز برسد؛ شعر حافظ همه بیت‌الغزل معرفت است/ آفرین بر نفس دلکش و لطف سخنش.
کدام ابزارها به کار شاعر می‌آید و سخن او را جاودانه می‌کند؟ آیا تنها ذوق سرودن کافی است تا شعری نوشته شود و در جهان بی‌مرز سیر کند؟ می‌بینیم که عملا چنین نیست. استعداد ذاتی زمینه‌ای است برای به کارگرفتن آن لوازم. سلیقه و هوشیاری شاعر در به کارگرفتن ابزار خودنمایی می‌کند و نشان می‌دهد شعر او استعداد و جوهرۀ صرف نیست. آگاه و دقیق‌بودن در برابر مسائل جامعه و محیط پیرامون، توجه به جزییات زبان، بهره‌گیری از ظرفیت‌های کلمات در معنا و آوا، شهامت داشتن در بیان شاعرانۀ تجربیات شخصی، توجه به ایجاد رابطه‌ها و شبکه‌های معنایی در هر سطر از شعر و در کل شعر، راضی‌نشدن به کمترین‌ها در شعر و ... از جمله مواردی هستند که یک شعر را از سطحی‌شدن می‌رهانند.
انتظار این نیست که شاعر جوانی که عمر سرودنش به سه سال نمی‌رسد به تمام جزییات توجه کند، اما انتظار این است که با دقتی مبتنی بر سلیقه و ذوق، رفته‌رفته جلوه‌های بی‌نهایتِ اعجاز کلمات را در شعر خود وارد کند و به شعری ممتاز برسد.
در هر سه شعر رگه‌هایی از نوجویی‌ها و کشف‌ها نمایان است اما شاعر هنوز شیوه‌های پروردن و به ثمررساندن این کشف‌ها را کشف نکرده است و چنان ساده از کنار شعر خود می‌گذرد که انگار مقصودش تنها بیان سخنی بوده و بس. مثلا وقتی می‌گوید: «بدترین زنده‌به‌گوری این نمونه انتظار است»، دارد اشاره می‌کند که چشم‌به‌راهی در عین ناامیدی مثل زنده‌به‌گوری است. این کشف زیباست و شاعر برای بیان این کشف ساده‌ترین و دمِ دست‌ترین شیوه را برگزیده و انگار همان چیزی که اولین بار به ذهنش رسیده را نوشته و در فکر آراستن آن نبوده است. همین‌طور است ساخت و پرداخت مصرعی مانند: « دلخوشی عاشقان خب،لحظه ی دیدار یار است» که با حضور کلمۀ غیررسمی «خب» در عبارتی رسمی، ساخت مصرع سست شده است. در بیت ماقبل آخر هم چنین وضعیتی دیده می‌شود:
من قسم دادم خدا را،که ز دنیا بردم چون
زنده بودن در نبودت، مردنی ادامه دار است
جملۀ «ز دنیا بَرَدم» عبارت فاخری نیست و می‌تواند ساده‌تر و زیباتر ساخته شود همچنین است «زنده بودن در نبودت» این جملات علاوه بر این که در ساخت روان نیستند در تلفظ نیز آوای روانی ندارند.
در شعر دوم دقت کنیم که سه قافیۀ اول و قافیۀ پایانی شعر «غمگین، خونین، شیرین» قافیه‌های سالمی نیستند و چنانچه قرار باشد از این نوع قافیه‌ها استفاده شود محدود به یک یا دو قافیه در میان قافیه‌های دیگر منعی ندارد اما با این شکل که در مطلع غزل هر دو قافیه با حروف الحاقی باشد، به سلامت شعر آسیب می‌رسد.
در سومین بیت مثل آنچه دربارۀ کشف‌ها در شعر اول گفته شد، شاعر سخن خود را بدون آراستگی بیان کرده است اما از آن روی که در این بیت شاعر خود را معتاد به معشوق معرفی می‌کند، می‌توان چنین توجیه کرد که شاعر با بیانی مشابه بیان معتادان و با نادیده‌گرفتن زبان رسمی بیت را شکل داده است؛ «معتادتم!»
شاعر در بیت پایانی با استفاده از نوعی موسیقی یعنی واج‌آرایی و تکرار حرف غین، شعر را از منظر آوایی غنی ساخته است: هرچه لذت بود با تو، بعد تو غرقم به غم/ گفته بودم زندگانی بی‌تو غمگین می‌شود.
شعر سوم شعر روان، ساده و بی‌دست‌انداز است، جز عبارت «کاشکی که» که در آن حرف «که» اضافه است و صرفا برای پرکردن وزن آمده است، شعر نکتۀ خاصی ندارد هرچند می‌توان با توجه به درخشندگی برخی ابیات، از شاعر انتظاری بیش‌تر داشت. انتظار ابیاتی از این دست:
گفتم آبادم! نمانی مثل بم ویرانه‌ام
گفتم آزادم، نباشی دل فلسطین می‌شود
با آرزوی موفقیت‌های بیشتر برای این شاعر مستعد و خوش‌ذوق

منتقد : فریبا یوسفی

 شاعر، نویسنده، منتقد ادبی. تولد: 22 مهرماه 1349، تهران تحصیلات: فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران. ـ دارای گواهینامه پایان دوره آموزش ویراستاری از جهاد دانشگاهی و فعالیت در این زمینه. ـ گذراندن دوره‌های خوشنویسی در ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.