پَر دادنِ مُرغِ خیال



عنوان مجموعه اشعار : تماشایی شود آقا ...
عنوان شعر اول : تماشایی شود آقا
تماشایی شود آقا ، سیاه شب براندازی
طلوع صبح روشن را ، در این عالم برافرازی
تماشایی شود آقا ، بساط ظلم برداری
علی گونه علی گردی ، عدالت ارمغان آری
تماشایی شود آقا ، شوی صمصام برنده
به نام خون آل الله ، همان شمس درخشنده
تماشایی شود آقا ، تماشا داری ای آقا
جمالت حیدرو رسمت ، حسینی زاده زهرا
تماشایی شود روزی ، که شیعه دور تو گردد
به یاد سال ها تنهایی ، تمام عمر می خندد
تماشایی شود آقا ، حضور سبز سلطانی
زنی زرین عصای خود ، به این دریای طوفانی
تماشا دارد آن روزی ، که خالق به شما نازد
که گرد کعبه گردی یا ، که کعبه گرد تو تازد
تماشایی شود آقا ، همان روزی که رخ تابی
تمام کاخ دنیا را ، به فرمانت براندازی
تماشایی شود آقا ، همان روزی که می آیی
نگاه تار محرومان ، به اذن خود بیارایی
تماشایی شود پور غیور درب خیبر کن
ید اللهی حیدر بین ، به دستان عدو افکن
تماشا داری ای آقا ، کنار کعبه ایمان
بگیری دست مظلوم اسیر و بنده زندان
تماشایی شود روزی ، که تاریکی سحر گردد
زمین گردد پر از عدل و زمانه پر قدر گردد


عنوان شعر دوم : _
_

عنوان شعر سوم : _
_
نقد این شعر از : محمّدجواد آسمان
در این یادداشت با هم مروری نقادانه خواهیم داشت بر یک مثنوی. شعر، شعری‌ست دینی (یا به تعبیر رایج، آیینی) که به طور خاص به موضوع انتظار پرداخته است؛ در واقع شاعر در تمام طول این شعر، مونولوگی با امام زمان(عج) داشته است. این شعر، یک ویژگی بسیار مثبت و یاری‌بخش دارد که اگر توفیقی دارد غالباً از برکت همین ویژگی‌ست؛ ممکن است شاعر اصلاً به این خاصیت التفاتی نداشته بوده باشد ولی حقیقت این است که شعرهای دینی ـ مذهبی‌یی که از این ویژگی برخوردار می‌شوند، توفیق بیشتری می‌یابند. یا لااقل می‌توان ادعا کرد که یکی از موارد توفیق‌بخش به شعرهای دینی، همین ویژگی‌ست؛ حدیث نفسی بودن. شعر دینی گفتن، حساسیت‌های خودش را دارد؛ چون جماعتی متشرع، مانند کرکس نشسته‌اند ببینند کسی با سخنش گردی بر دامان قدسی قدیسان ننشاند. از همین رو، یکی از محدودیت‌های شعر دینی، همین «چه گفتن» است. مثلاً ما اگر بخواهیم تحت تأثیر واقعه‌ی عاشورا شعری بنویسیم، ماجرا با وقتی که برای نوشتن شعری عاشقانه و آزاد قلم به دست گرفته‌ایم فرق دارد. در جایی که پای شعر آزاد (از حیث موضوع) در میان است، می‌توان به اصطلاح «مرغ خیال» را پَر داد و به هر گوشه سرکی کشید. اما در مورد عاشورا چه باید کرد و چه باید گفت و چطور باید گفت که هم توهین و تحقیر ناخواسته‌ای در میانه نیفتد و هم مطابق واقع سخن گفته باشیم و هم شاعرانه؟ اگر شاعرانگی متضمن خیال‌پروری‌ست، در واقع اگر اقتضای شاعرانگی تخییل است، چطور باید از این دست‌بستگی فراتر رفت؟ مگر می‌شود شعر دینی را تا ابد در محذور «زبان حال» و شرح مقاتل و سیَر و تواریخ نگه داشت؟ یکی از راه‌های فرار، یا بهتر بگوییم، یکی از راه‌های باز کردن افق شعر دینی، همین «بیان حال دل» است؛ نجوا و مناجات شخصی شاعر با آنان که معنویتی دارند و ملجأ درد دل هستند. نجوایی شُبان‌وار. البته شاعر در چنین هنگامه‌ای می‌تواند به تناوب به سراغ احادیث و روایات هم برود و به اصطلاح به آن‌ها «گریز»ی هم بزند. به این ترتیب، آن راه هم بسته نیست. بیایید سطحی‌نگر نباشیم و بپرسیم چرا چنین نمطی راه‌گشای شعر دینی‌ست؟ حقیقتش را بخواهید، در اصل پای عاطفه در میان است. وقتی شاعر، حدیث نفس را بستر شعر دینی می‌کند، اولاً منِ خواننده را (به ضریبِ بی‌شمار) به جای منِ خودش می‌گذارد و افق همذات‌پنداری اثر را گسترش می‌دهد، و ثانیاً از این طرف با وارد کردن این «من» به ماجرا، پنجره‌های تنفسی به شعرش می‌دهد تا فقط در چهارچوب گفته‌ها و مضبوطات دقیق شریعت محدود نماند و مفرّی برای پرواز خیال هم (عندالإقتضا) گشوده شود. با این‌همه، دشواریِ «شعر دینی گفتن»، برجاست و کم پیش می‌آید که شاعران بتوانند از دایره‌ی بسته‌ی شعار فرا بروند و در شعرشان به قول حافظ «طرحی نو درانداز»ند. در شعری که پیش روی ماست، در جاهایی که پای استعاره و تشبیه به میان آمده، شعر و شاعرانگی نفسی تازه کرده است و صور خیال پررنگ شده‌اند؛ مثلاً تعمیم دادن «سیاه» و مجاز گرفتن آن از «پرده»، خُب، از بلاغت برخوردار است، و اصلاً شب را پرده دیدن. یا صبح را چیزی قابل برافراشتن دیدن (مثلاً پرچم). یا ظلم را بساط دیدن و نامیدن. یا عدالت را سوغات دیدن. یا خود حضرت را شمشیر دیدن. یا خون آل الله را خورشید نامیدن. یا مثلاً پیش کشیدن تلمیح عصای موسی و شکافتن نیل، یا تلمیح شکستن در قلعه‌ی خیبر نیز، ارزش ادبی دارند. حتی تصرف در تصاویر عرفی و رسیدن به چرخیدن کعبه به دور حضرت، از منظر هنری ارجمند است. اما جز این‌ها، در این شعر فرازهای شعاری و «حرف‌های منظوم» کم نیستند. و گفتن ندارد که نفسِ وزن دادن به کلام عادی، گرچه کار هر کسی نیست، اما چندان ارزش هنری بالایی ندارد. خود همان استعاره‌ها و تشبیهات و تلمیحات و... هم متأسفانه احساس تازگی به ما نمی‌دهند. یعنی خواننده‌ی این شعر، احساس نمی‌کند که خود شاعر تصویر تازه‌ی «شب شبیه پرده است» را آفریده؛ بلکه اکثر این‌ها مواردی هستند که قبلاً هم در شعر شاعران دیگر دیده شده‌اند. به نظرم چیزی که می‌تواند شعرهای بعدی دوست شاعرمان را یک سر و گردن بالاتر و والاتر بنشاند، کشف و خلق و آفرینش تصاویر تخییلی تازه است. شنیده‌ها را باید وانهاد. شاعری که از مرحله‌ی رعایت مسائل اولیه‌ی فنی گذر می‌کند و توفیق نسبی اولیه را در مراعات فنون کسب می‌کند، حالا باید شعرِ خودش را بنویسد؛ یعنی دنیا را از چشم خودش ببیند و دیده‌ها و شنیده‌های حاصل زاویه‌ی نگاه دیگران را تا حد ممکن از ذهنش بیرون بریزد و فراموش کند. مبنای هنر، همین تازه‌جویی و تازه‌بینی و تازه‌گویی‌ست. خواننده‌ی شعر ما باید از تک‌تک تصاویری که ما در شعرمان نشانش می‌دهیم، شگفت‌زده شود. ترجیع و تکرار «تماشایی بودن»، غیر از فایده‌ی موسیقایی‌اش (که به نوعی نقشی شبیه به ردیف را ـ البته در آغاز ابیات ـ بازی کرده) به انسجام شعر و نگه داشتنش در یک خطّ سیر واحد کمک کرده است. این شعر از برخی لغزش‌های زبانی ـ بیانی هم تهی نیست و با وجود آن که وزن و قافیه در این شعر ایراد ـ اساسی ـ ندارند، ولی هنوز آن نرمی و روانی و طبیعی بودن را در بیان شاعر احساس نمی‌کنیم؛ تصنع در بیان آشکار است. بگذارید برخی از این موارد نادلخواه را عرض کنم؛ مثلاً اگر ظلم را بساط فرض کنیم، باید دید برانداختن یا جمع کردن برای بساط مناسب‌تر است یا «برداشتنِ بساط» که احتمالاً وزن و قافیه ما را مجبور به آوردنش کرده؟ آیا «علی‌گونه» نامیدن فرد، ما را از تکرار بیهوده‌ی این‌که «...علی گردی» مستغنی نمی‌کند و تعبیر «علی‌گونه علی گردی» حشو نیست و این تکرار متضمّن فایده‌ای بلاغی‌ست؟ همین حرف را در مورد تکرار جاری در مصراع «تماشایی شود آقا، تماشا داری ای آقا» هم می‌توان گفت. (بیت: «تماشایی شود روزی که شیعه دور تو گردد / به یاد سال [ها] تنهایی، تمام عمر می‌خندد» هم قافیه‌اش ایراد دارد و هم وزنش؛ و باید حتماً اصلاح شود). در مصراع «تماشا دارد آن روزی که خالق به شما نازد»، وزن خرابِ خراب نیست ولی باید «به» را با ارزشِ موسیقاییِ معادلِ «بر» بخوانیم (یعنی «ه»اش را تلفظ کنیم یا آخرش را بیش از حدّ طبیعی و مرسوم کِش بدهیم) تا وزن درست شود و این خوب و گوش‌نواز نیست. در بیت بعدی، شاعر «رخ تابیدن» را که به معنی رو برگرداندن است، در معنای عجیب و غریب و من‌درآوردیِ «درخشیدنِ چهره» استفاده کرده که معمول و قابل درک نیست و غرابت بیان محسوب می‌شود. (قافیه کردن «تابی / براندازی» هم غلط است و باید اصلاح شود). حشو و تکرار بیجا (بدون کارکرد هنری و تنها وزن پُر کُن) را در «مظلوم اسیر و بنده‌ی زندان» هم می‌بینیم.

منتقد : محمّدجواد آسمان

* زندگی: محمّدجواد آسمان ـ شاعر ـ در 8 تیر 1361 در شهر چادگان (در غرب استان اصفهان) زاده شده و در دبیرستان نمونه‌ی «فرهنگ» اصفهان (ویژه‌ی علوم انسانی)، دانشگاه اصفهان (کارشناسی فلسفه)، دانشگاه تهران (کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی) و پژوهشگاه علوم ...



دیدگاه ها - ۲
مینا غدیرپور » 7 روز پیش
با سلام و تشکر فراوان از استاد بزرگوار جناب آقای آسمان . ممنون از نکته سنجی و تذکرات کاملاً صحیح و راهگشا. حتماً موارد ذکر شده اصلاح و در اشعار بعدی رعایت خواهد گردید. با سپاس فراوان....
محمّدجواد آسمان » 7 روز پیش
منتقد شعر
سلام خدا بر شما. استاد شمایید، انجام وظیفه کردم. پیروز و پاینده باشید.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.