مهم‌ترین مرحله در شعر این است که شاعر آنچه را که می‌خواهد بگوید، واقعاً بگوید!




عنوان مجموعه اشعار : -
شاعر : سجاد احمدی


عنوان شعر اول : ماه در شیشه‌ی سیاه
سلامی کرد
جوابی شنید
بادی لنگ لنگان می‌وزید
مترو به هر حال می‌رسید
و لِه می‌شد
مثل گوجه‌های املت
مثل گوشت کوبیده‌ی ظهر جمعه
کسی می‌گفت: آقا هُل نده
زنی فحش می‌داد
مردی می‌خندید
دستی پهلو می‌گرفت روی تپه‌های بدن
آدامس تریدنت فقط دو تومن
اما میان این همه آدم، در شیشه‌ی سیاه
کنار صورت‌های خسته
کمی گیج، کمی تار
دختری ایستاده بود، میله‌ای در دست
و زمان را محو می‌کرد
قلبش خروشید، احساساتش جوشید
آب جوشی خیره به چای کیسه‌ای
کافه‌ای چشم به راه مشتری
انسانی خیره به آسمان
غرق می شد در دریای زندگی


تِ تِم.....تِ تِم....تِ تِم....
وِرد های واگن
قلبی روی ریل
ماه در شب تار
چشم‌هایی خیره
نوازش باد
ایستگاه بعد، حسن آباد
سکو پر از مسافر
فشارهایی از جلو، از عقب
محو شد ماه، شبِ تار
سرش برگشت
جای خالیِ دختر
شبحی از احساسات زودگذر
مثل رؤیایی شیرین
در چُرتی کوتاه
صفحه‌ی سیاه
آدم‌های خسته
کمی گیج، کمی تار
آن هم در یک ایستگاه

در این ایستگاه، هر کس آزاد است
برای نفس کشیدن
برای ترسیدن از میله‌ها، آدم‌ها
مثل یک سلول عمومی
سرکوب‌های درونی
کسی هم نمی‌خواند من یک پرنده‌ام
فقط می‌شمارد دقیقه‌ها را، ثانیه‌ها را
یا خط می‌کشد بر روز‌های هفته
آرزو‌های گم گشته
و هر وقت ترسید
محکم‌تر بغل می‌کند، میله‌ها را، حرف‌های آدم‌ها را
انتظار هم بی‌معنی است
کسی برای ملاقات نمی‌آید
آدم‌های چسبیده به هم، در سلول‌های خود خواسته
درب‌های بسته
بلندگو: مسافرین محترم از درب‌ها فاصله بگیرند
یا دل‌های شکسته
چه فرقی برایشان می‌کند؟!
چهره‌ا‌ی زیبا، سیرتی زیبا
سلولی زیبا!
و هر کسی برمی‌گشت به خانه
سلامی می‌کرد
جوابی می‌شنید
بادی لنگ لنگان می‌وزید


عنوان شعر دوم : -
-

عنوان شعر سوم : -
-
نقد این شعر از : یزدان سلحشور
آقای سجاد احمدی سلام.
به رغم اینکه در پیام برای منتقد اشاره کرده‌اید که بیشتر در حوزه داستان فعال‌اید و مطالعه چندانی در حوزه شعر ندارید و این شعر را نثر خوانده‌اید اما ما با شعر روبروییم. با این همه بگذارید قبل از پرداختن به خودِ شعر به این نکته اشاره کنم که مهم‌ترین مرحله در شعر این است که شاعر آنچه را که می‌خواهد بگوید، واقعاً بگوید نه اینکه دورش بزند یا بخواهد شاعرانه‌اش بگوید! شما در همین اولین اثر ارسالی به این مرحله وارد شده‌اید. مهم‌تر اینکه نترسیده‌اید که حاصلِ کار شعر نشود یا نباشد. این نترسیدن، خیلی مهم است البته هنوز ابتدایِ این راه‌اید اما به هر دلیل، به سمتِ «بیان شخصی» خیز برداشته‌اید. در نقدها، نشست‌ها و کلاس‌ها اغلب به این نکته اشاره کرده‌ام که بزرگ‌ترین آفتِ شاعری این است که شاعر، «ماهیت شعر» را قربانیِ زبانِ رایج شاعرانه‌ای کند که تازه بر آن مسلط هم نیست! یکی از تمرین‌های مهم شاعری، توصیف و روایتِ بدون خطاست حتی اگر حاصلِ کار نثر باشد. شگردها، اندک اندک از راه می‌رسند و شاعر را به نقطه‌ای که باید رهنمون می‌کنند البته شما حتماً و حتماً باید بر گذشته‌ی شعری پیش از خود وقوف داشته باشید. پیشنهادم خواندن مکرر سه کتاب است «شعر و شاعری» و «شعر نو از آغاز تا امروز» محمد حقوقی و «تاریخ تحلیلی شعر نو» شمس لنگرودی. مخصوصاً از کتاب نخست، دو مقاله‌ی «از سرچشمه تا مصب» و «کی مرده کی به جاست» حتما خوانده شود.
حالا برویم سراغ شعر؛ مهم‌ترین دست‌آورد شما در آن، ساختن «صحنه» است یعنی مخاطب شروع می‌کند به دیدنِ هر چیزی که شما، که دوربینِ شما می‌بیند و در این دیدن، «تردید» وجود ندارد. تردیدی برای مخاطب، که شاید چیز دیگری باشد! یا بگوید احتمالاً قرار بوده کسی در مترو له شود یا کسی هل ندهد یا قیمت آن آدامس فلان قدر باشد! مخاطب، در این شعر با «احتمالاً» و «شاید» روبرو نیست قرار نیست که شاعر، جمله‌هایی را که باید صرف ساختن اجزاء صحنه شوند فدای «شاعرانه‌سازی» آن‌ها بکند. قرار نیست ترکیب‌سازی کند خیلی آوانگارد باشد و از آفتاب و ابر و فمینیسم و چشمان خواب‌آلوده فروید و رویاهای ارغوانی یونگ بگوید تا بالاخره مخاطب بیچاره بفهمد منظور شاعر این بوده که «زنی فحش می‌داد»! راحت رفته‌اید سرِ اصلِ موضوع. گاهی البته بهترین راه ممکن، ساده‌ترین راه ممکن است گرچه خطرناک‌ترین راه ممکن باشد. به این واقعیت در یکی از سکانس‌های مشهور «گوست‌داگ» جیم جارموش [جیمز آر. «جیم» جارموش (به انگلیسی: James R. "Jim" Jarmusch) (زادهٔ ۲۲ ژانویه ۱۹۵۳)، کارگردان مستقل، فیلمنامه‌نویس، بازیگر، تهیه‌کننده، تدوین‌گر و آهنگساز آمریکایی است. او از پیشگامان سینمای پست‌مدرن است و نمایش روی پرده‌ی فیلم «گوست‌داگ» در ایران، احتمالاً یکی از وقایع تعیین‌کننده‌ برای ارتقای شگردهای داستانی و شعری در ادبیات پست‌مدرن ما بوده] اشاره شده هنگامی که سامورایی تنها، محو تماشای یک پرنده می‌شود که روی لوله تفنگ دوربین‌دارش می‌نشیند و فرصت آسانِ کشتن رئیس گروه مقابل را از دست می‌دهد. راهی که شما انتخاب کرده‌اید البته می‌توانست چنین جواب درخوری از متن نگیرد اگر جملات به موقع کوتاه نمی‌شدند و شعر به تعادلی نمی‌رسید که در «محور هم‌نشینی کلمات» تولید ریتم کند. نمی‌دانم چطور این اتفاق افتاده شاید کار استعداد بوده و شاید هم در داستان، به ریتم در جمله، توجه کافی داشته‌اید به هر حال به قول پائولو کوئیلو [به پرتغالی: Paulo Coelho (زاده ۲۴ اوت ۱۹۴۷) نویسنده معاصر برزیلی؛ انتشار ترجمه «کیمیاگر» به فارسی، یکی از اتفاقات تأثیرگذار بر شعر و داستان دهه هفتاد بوده است] در «کیمیاگر»، شانس مبتدی همراه‌تان بوده با این همه به یاد داشته باشیم که اسم این شانس روی آن است: شانس «مبتدی»! مال ِ آغازگرانِ خوش‌بخت است اما برای تداوم، باید دنبالِ چیزهای دیگری بود.
شعر شما البته اطناب دارد هم اطناب ساختاری [که رفع آن، نیازمند فرو ریختن بنای اثر است و دوباره ساختن‌اش] هم اطناب غیرِ ساختاری [که معمولاً رفع‌اش مثل بازسازی خانه می‌ماند، چیزهایی حذف می‌شوند چیزهایی جایگزین می‌شوند] زیاد نمی‌خواهم مته به خشخاش بگذارم. پیشنهاد می‌کنم فعلاً بی‌خیالِ ویرایش این شعر شوید و مخصوصاً آن دو مقاله و مقدمه «شعر نو از آغاز تا امروز» را بخوانید و به شعرهای بعدی فکر کنید. وقتی تسلط کافی را برای ویرایش پیدا کردید، برگردید سرِ این شعر. تا آن موقع، از «شانس» خود لذت ببرید! پیروز باشید.

منتقد : یزدان سلحشور

یزدان سلحشور متولد 13 آذر 47 در رشت. شاعر، نویسنده، منتقد[ادبی-سینمایی]،مدرس، ویراستار،روزنامه‌نگار داور دو دوره جایزه جلال آل‌احمد و دو دوره جشنواره شعر فجر و جوایز ادبی دیگر از جمله جایزه نیاوران



دیدگاه ها - ۱
سجاد احمدی » دوشنبه 21 مهر 1399
سلام استاد خیلی از نقدی که نوشتید بهره مند شدم و بهترین هدیه‌ای که به من دادید و از سردرگمی نجاتم دادید، معرفی کتاب‌ها بود. بسیار تشکر می‌کنم. در ضمن خاطره‌ای که از زندگی خودتان در یک نقد دیگر نوشتید، خیلی بر روی من تأثیر گذاشت. همان خاطره‌ای که برای گرفتن کتاب از کتابخانه مجبور به دادن امتحان ادبیات شدید.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.