اول، درست‌نویسی




عنوان مجموعه اشعار : بیداری سکوت
شاعر : زهرا کریمی


عنوان شعر اول : بیتاب
آسوده خاطر نیستی،هر دم هراسان می شوی
در آرزوی بودنش ،بی تاب و گریان می شوی
گاهی سکوت،گاهی صدا،گاهی فقط لبخندها
با هرلغت ،باهر نوا، یک آن پریشان می شوی
این موج دریا ،بیقرار، در چشم ها مهمان شده
با یک تلنگر ،بیصدا، غوغای طوفان می شوی
دل بسته ای بر ابر ها ،بر رمز و راز حرف ها
این است آن مشکل که باز ، همراه باران می شوی
تا هر کجا رفتی بمان، زین بیشتر تنها مشو...
کز هر چه یاد و خاطِرَست ،روزی گریزان می شوی!



عنوان شعر دوم : مهتاب
آمد دوباره ماه ،رسید فصل شب ...
دلدادگی، تبسم اندوه و تاب و تب
آغوش ماه برایم هر شب گشوده است
همراهِ آه ،برایم شعری سروده است
آرام می شنوم من نغمه های ماه ...
چالاک می نگرم بر روشنای راه ...
دریای خاطرات درونم زنده می شود!
حال دل و روان و وجودم تازه می شود
تسکین روح و روانم آرامش شب است
گویای سِرّ درونم ،احوال هر شب است!
انبوه ِ شعر ِ دلم در طرز زندگیست!
آیین لوح و قلم هم عین بندگیست!
با نور ماه ،سراسر ، خوگرفته ام
آرامشی به یُمنِ وجود او گرفته ام
گر در هوای راه همینک پرسه میزنی!
باید حصار می کشی ! پیله می تنی!
گر راه و رسم ما و جهان نیست همنوا
دلخوش به آن شدیم که نباشیم جمله ناروا...



عنوان شعر سوم : تغییر حس و خیال
میتواند معنی عاشق شدن تضمین کند
لفظ مهروعاطفه جای دگر تلقین کند
میتواند دل که خود را سخت در دریا زند
چشم و گوشش باز و اینبار از حقایق دم زند
گوید ای دلبسته وابسته بر هر چیز پست
تا کجا خواهی روی در جستجوی هر چه هست؟
خیر و یک دم با خودت حرفی بزن تنها بمان
باش هشیار از تب وتاب وهیاهوی جهان
میتوان سویی دگر رنگی دگر بر خود گرفت
رنگی از احساس تنها جلوه مطلق گرفت
گر کنی روز و شب و حال و دلت را پر ز او
می‌شود جانت سراسر جمله از انوار او...
نقد این شعر از : محمّدجواد آسمان
در این یادداشت با هم مروری نقادانه خواهیم داشت بر سه شعر؛ یک غزل و دو مثنوی. دوست شاعر ما تنها نوزده سال دارد و این یعنی سال‌های بی‌شمار تجربه‌اندوزی در پیشِ رو. در واقع وقتی به شعرها (همین سه شعر) نگاه می‌کنیم و تجربه‌ای را که دوست شاعرمان از مطالعه‌ی آثار دیگران (لابد) و تلاش‌های شخصی‌اش گرد آورده و در این شعرها به نمایش گذارده است، پیش چشم می‌آوریم، دستاوردهای قدردانستنی، کم نیستند. خُب، اگر به شاعر بگوییم که تو به قله‌ی شعر رسیده‌ای، به او دروغ گفته‌ایم و خیانت کرده‌ایم. ولی پاس‌داشت داشته‌ها حکم شکر نعمت را دارد که به قول شاعر «نعمتت افزون کند». راه فراتر رفتن در جاده‌ی بی‌پایان هنر، همین است؛ تقویت مکتسبات و برطرف کردن عیوب. این شعرها نشان می‌دهند که دوست شاعر ما گام‌های اول را در مسیر شاعر شدن برداشته است و البته باید «لزوم رفع برخی ایرادها و بهتر کردن برخی نقاط قوّت» را به او توصیه کنیم. اما خوب است سری به جزئیات شعرها بزنیم؛ در شعر اول که قالب غزل دارد، شاعر را تحت تأثیر غزل‌های دارای وزن دوریِ مولوی‌وار (در دیوان شمس، دیوان کبیر او) می‌بینیم. نه فقط وزن، که بی‌قراری «منِ» شاعر در این شعر و جنس حرف‌هایی که در این شعر زده شده هم گواه همین مدعاست. در وزن دوری، اشکالی ندارد اگر پاره‌های وزنی درون یک مصراع به هجای کشیده ختم شوند. این کار، وزن عروضی را خراب نمی‌کند و مجاز است اما خواه‌ناخواه، کشش و مکثی بین پاره‌های درون یک مصراع می‌اندازد که گوش‌نواز نیست و ریتم طبیعی و خیزابی این قبیل وزن‌ها را کند می‌کند. مثلاً این موارد را ببینید: «گاهی سکو[ت]، گاهی صدا، گاهی فقط لبخندها / این موج دریا، بیقرا[ر]، در چشم‌ها مهمان شده / این است آن مشکل که با[ز]، همراه باران می‌شوی / کز هرچه یاد و خاطِره‌سـ[ـت]، روزی گریزان می‌شوی!» باز تأکید می‌کنم که در موارد ذکرشده، وزن ایراد اساسی پیدا نکرده و سالم است؛ اما وقفه‌ی حاصل از حضور هجای کشیده، وزن را توی دست‌انداز انداخته است. نکته‌ی موسیقایی دیگر، مثلاً در این مصراع هویداست: «دل بسته‌ای بر ابرها، بر رمز و راز حرف‌ها». یکی از کارهایی که می‌تواند در شعرهای دارای وزن دوری، موسیقی را تقویت کند، استفاده از قافیه‌های فرعی درون‌مصراعی و درون‌بیتی است. در مصراعی که از آن یاد کردیم، اگر مثلاً «حرف‌ها / برف‌ها» یا مثلاً «ابرها / قبرها» داشتیم، موسیقی بیت از شکل کنونی که متضمن حضور «ابرها / حرف‌ها» در پایان تکه‌های درون مصراع است، قوی‌تر از آب درمی‌آمد. درست آن اتفاقی که در بیت «گاهی سکوت، گاهی صدا، گاهی فقط لبخندها / با هر لغت، با هر نوا، یک آن پریشان می‌شوی» به خوبی افتاده؛ بین «صدا / لبخندها / نوا». این که شاعر توانسته از آغاز تا پایان شعر را در فضای مفهومی واحدی نگه دارد، مزیّت و توفیق بزرگی‌ست. در بیت سوم این شعر، شاید خوب بود اگر مرجع «چشم‌ها» آشکار می‌شد؛ یعنی معلوم می‌شد (در متن ذکر می‌شد) که اشاره‌ی شاعر، به «چشمان تو» است نه هر چشمی. پیشنهادم تغییر بخش انتهایی آن مصراع به این شکل است: «مهمان چشمانت شده». شعر دوم در وزن «مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن» یا «مفعول فاعلات مفاعیل فاعلات» سروده شده و با این معیار، وزن برخی از مصراع‌ها باید اصلاح شود؛ مثلاً: «آمد دوباره ماه و ر[سیـ]سید فصل شب / آغوشِ "مَه" برایم هر شب گشوده است / همراهِ آه، "گویی" شعری سروده است / آرام "می‌شناسم" من نغمه‌های ماه / چالاک، "می‌نگارم" بر روشنای راه / دریای خاطرات "درون" زنده می‌شود! / حال دل و روان و "دلم" تازه می‌شود / تسکین روح و "بخت من" آرامش شب است / گویای سِرّ "باطنم" احوال هر شب است! / انبوه "شعرهای دلم، طرز" زندگی‌ست! / آیین لوح و "حوصله" هم عین بندگی‌ست! / با نور ماه، "یکسره من" خوگرفته‌ام / آرامشی به یُمنِ "دلِ" او گرفته‌ام / گر در هوای راه، "همین" پرسه می‌زنی! / باید حصار می‌کشی "و" پیله می‌تنی! / دلخوش به آن "شدم که نباشیم ناروا"...». کلماتی که در دل مصراع‌های دارای اختلال وزنی گذاشته‌ام، صرفاً برای نشان دادن مشکلان آوایی و وزنی و موسیقایی‌ست و در پیشنهادشان بر معنی نظر نداشه‌ام. خود شاعر طبعاً باید کلمات دارای وزن مناسب را برای جایگزینی‌شان پیدا کند. قافیه هم در یکی دو بیت این شعر اشکال دارد. «زنده /و/ تازه» قافیه‌های درستی نیستند. همین‌طور «آرامش شب /و/ هر شب». در شعر آخر هم بیت‌های «دریا زند /و/ دم زند»، «خود گرفت /و/ مطلق گرفت» و «پر ز او /و/ انوار او» قافیه‌های درستی ندارند. توصیه‌ام به شاعر آن است که اولاً در دانسته‌هایش از وزن و قافیه بازنگری کند. مطالعه‌ی کتاب «عروض و قافیه»ی دبیرستان، با کمک یک دوست آشنا با وزن و قافیه، حتماً به شاعر کمک خواهد کرد تا این اشکالات ابتدایی را در کارهای بعدی‌اش رفع کند. همزمان با اصلاح وزن و قافیه، شاعر باید تلاش کند که بیان روان و صمیمانه، و از آن مهم‌تر (از نظر نحو و دسور زبان) درستی در شعرهایش داشته باشد. اصلاً توجیه مناسبی نیست اینکه شاعری بگوید من برای رعایت وزن، مجبور شده‌ام فلان قاعده‌ی گرامری را زیر پا بگذارم. اگر شاعر بتواند همزمان، با وزن و قافیه‌ی درست و دستور زبان صحیح، بیتی بنویسد، می‌توان ادعا کرد که گام اول را خوب برداشته است. گام اول یعنی رسیدن به «درست‌نویسی»؛ هم درست بر اساس معیارهای زبانی، هم درست از نظر وزن و قافیه و مقتضیات خاص هر قالب. خُب، به نظر من، دوست شاعر ما گام دوم را آسان‌تر خواهد برداشت. چون همین حالا هم در کارش نشانه‌های پیشرفت در آن مرحله‌ی دوم، آشکار است. آن بخش دوم، حرفِ خود را زدن، حفظ انسجام و وحدت ساختار در سرتاپای یک شعر، محک زدن مضمون‌پردازی، و نگاه‌های تازه است. نمی‌گویم کاملِ کامل، ولی شاعر در این سه شعر نشان داده که تقریباً بلد است چطور کلّیت محتوایی یک شعر را از اول تا آخر، یکدست نگه دارد. چطور در هر بیت، حرف تازه‌ای و مضمون دیگری را به عنوان پله‌ی بعدی شعری به بیت‌های قبلی اضافه کند و ماجرای شعر را پیش ببرد. نشان داده که می‌تواند یک فضای مناسب برای زدن حرف‌های چندپهلو (منظورم دارای جنبه‌های اندیشگانی و عاطفی و تخییلی ـ تصویری است) را شکار کند و بساط شعرش را روی آن بستر پهن کند. این‌ها دستاوردهای قابل اعتنایی هستند که شاعر پیشاپیش تا حدودی کسب‌شان کرده. اما واقعیتِ تلخ، این است که تا آن لباس‌های مناسب (وزن و قافیه و زبان سالم) به این پیکره‌ی شارانه و شهودیِ تحسین‌برانگیز پوشانده نشوند، بدن لخت و عور این منظره‌ی شاعرانه و این حرف‌های گرامی، زشت و بدترکیب به نظر خواهد رسید. وقتی آن مقدمات تکمیل شوند، این ارزش‌ها هم به نحو مقتضی و مناسب و شایسته، خودشان را نشان خواهند داد.

منتقد : محمّدجواد آسمان

* زندگی: محمّدجواد آسمان ـ شاعر ـ در 8 تیر 1361 در شهر چادگان (در غرب استان اصفهان) زاده شده و در دبیرستان نمونه‌ی «فرهنگ» اصفهان (ویژه‌ی علوم انسانی)، دانشگاه اصفهان (کارشناسی فلسفه)، دانشگاه تهران (کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی) و پژوهشگاه علوم ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.