خانه بی‌اعتنا به درد، به مرد




عنوان مجموعه اشعار : ۹۹۷-۴
شاعر : مهران عزیزی


عنوان شعر اول : ۹۹۷-۴۱
سبز و سرخ و زرد و سرد، فصل‌های داغ و درد
می‌رسید و می‌گذشت، بغض تلخ و آه سرد

هیچکس در این قفس، قدّ عمر یک نفس
سبز زندگی نکرد، زیر سقف لاجورد

کودکی که زاده‌شد، بی‌پدر بزرگ شد
مُرد در سکوت مَرد، زن شکست و گریه کرد

گریه کرد و اشک‌هاش، قطره قطره هق‌هقش
سوخت با دقایقش، سوخت، شد غبار و گرد

زن دلش شکسته‌بود، چشم‌هاش بسته‌بود
داغ‌دار و خسته‌بود، خسته بود از این نبرد

سال‌ها گذشت و رفت، هیچ کودکی نماند
خانه در خزان تکید، دستِ باد هرزه‌گرد

عنوان شعر دوم : ۹۹۷-۴۲
[صبح یک روز زرد و بارانی‌ست
خانه تاریک و سرد و افسرده‌ست
مردِ تنها هنوز در خواب است
باد هم خاطرات را بُرده‌ست]

سوزِ سرمای آذری ناگاه
چینی خواب را که لَب‌پر کرد
خوابِ خالی هزار تکه که شد
مرد هم قصه را به یاد آورد:

[خانه دارد نگاه می‌کندش
هر دو تا چشم مرد هم باز است
مرغ عشقی اسیر می‌خواند
کاش ساکت شود؛ بدآواز است]

قصه‌ای تلخ روزمرّگی‌اش
نخ‌نما، ناگزیر، تکراری
قصه‌ی حبس جوجه‌گنجشکی
تا ابد در چهاردیواری

[مثل مرگ شفیره در پیله
مرده اما کسی نمی‌داند
فصل پروانه‌گی تمام شده‌ست
هیچکس منتظر نمی‌ماند

مثل هر روز دیگری، امروز
صورتی در جهان آینه نیست
سایه‌ای هم که نیست تا شاید
یادش آید که چیست نامش، کیست]

یادش آمد هزارساله شده‌ست
مثل زهر درون فنجانش
یادش آمد اگرچه پروانه‌ست
مانده تقدیر پیله در جانش

مُرده یا زنده، تا ابد حبس است
از سرآغازْ ناگزیرِ خودش
می‌کِشد روی دوش زندان را
می‌شود تا ابد اسیر خودش

[خانه بی‌اعتنا به دَرد، به مَرد
مثل گوری عمیق خوابیده‌ست
مردِ پیچیده در شمد مُرده‌ست
پیله گِرد شفیره پیچیده‌ست]

عنوان شعر سوم : -
-
نقد این شعر از : فریبا یوسفی
شعر اول شروعی خوش دارد و پیداست شاعر به کلمات مسلط است. حضور چهار فصل در یک مصرع با وصف احوال فصل‌ها و رابطۀ آن‌ها با احوال شخصی شاعر از توانمندی شاعر حکایت دارد و هرچند وزن نسبتا بلند شعر این ظرفیت و امکان را به شاعر داده است، توانایی شاعر نیز در استفاده از این فضا قابل توجه است. بیت دوم نیز همین اندازه قوتمند شکل یافته است چرا که استفادۀ هنرمندانۀ شاعر از رنگ‌ها برای بیان مفهوم و وصف حال، شعر را قوتمند جلوه داده است و ای کاش به جای ترکیب «قد عمر» از عبارت هنرمندانه‌ای متناسب با عبارات دیگر در بیت استفاده می‌شد.
در بیت سوم و چهارم دقت کنیم اگر از قافیه میانی استفاده می‌کنیم با نظر بر قواعد قافیه و نظر به ساخت هنرمندانه‌تر باشد. در این مصرع اگر «شد» عینا تکرار شده است، پس ردیف را تداعی می‎کند و مخاطب انتظار دارد پیش از آن قافیه‌ای نیز بشنود تا موسیقی ایجاد شده ریتم و آهنگی درست و دقیق‌تر داشته باشد مثلا کودکی که گرگ شد بی‌پدر بزرگ شد (این مثال صرفا با نظر بر موسیقی و صرف نظر از معنا مطرح شده است). همچنان که در بیت ماقبل آخر شکسته، خسته، بسته قافیه‌هایی هستند در کنار ردیف «بود». همچنین در بیت بعد که کلمۀ «هق‌هق» با «دقایق» قافیه شده است و حرف الحاقی «ش» هم این قافیه را چندان تقویت نمی‌کند و از نظر آوایی این دو کلمۀ قافیۀ قوی و جان‌داری نمی‌سازند، هرچند قافیه ایرادی ندارد (مثلا دقایق، شقایق، حقایق و... قافیه‌های قوی‌تری هستند)
و یک نکته درباره شعر اول این است که شاعر یک وصف عمومی و شرح حال کلی را از بیت سوم به بعد، منحصر و محدود کرده است به زن؛ زنی که ظاهرا در زندگی مشکلاتی دارد و تقریبا روشن نیست که چرا مرد مُرد، چرا سال‌ها بعد هیچ کودکی نماند و چراهایی دیگر از این دست که فضای شعر را ناروشن کرده و آن را محدود ساخته است.
در شعر دوم که یک چارپاره است، فضا، همان فضای فکری و تصویری چارپاره‌های دهه‌های چهارم و پنجم است، نوآوری در ساخت تصاویر چندان برجسته نیست و انگار حال و هوای چارپاره، شاعر را ملزم به تکرار همان احوال کرده است. برخی بندها که در قلاب قرار دارند چندان وجه تمایزی با سایر بندها ندارند بند اول و دوم و سوم هر سه در حال روایت هستند و چندان روشن نیست که تمایز این بندها که برخی در قلابند و برخی نه، جز توصیف فضای اطراف مرد، در چیست.
زبان در این شعر، از دقت‌های مورد انتظار برخوردار نیست. شاعر در جای‌جای شعر، حروفی اضافه و بی‌اثر آورده که نقشی جز تأمین وزن شعر ندارند:
سایه‌ای هم که نیست تا شاید (سایه‌ای نیست)
هر دو تا چشم مرد هم باز است (هر دو چشم مرد باز است)
مثل هر روز دیگری، امروز (مثل هر روز دیگر)
در مجموع این شعر بر مبنای وصف شکل یافته است اما نه وصفی نو. اگر برجستگی یا امتیازی در شعر باشد، در برخی جزییات است: «خانه بی‌اعتنا به دَرد، به مَرد» این تعبیر که مرد را با درد یکی دیده است، برآورندۀ انتظار مخاطب شعر است، هرچند این تعبیر نیز سابقه دارد (درد اگر مرد است با دل راست رویارو شود/ قیصر امین‌پور)
برخی جزییات زبانی نیز قابل تامل و بازنگری هستند از جمله تکرار و حضور کلمۀ «هم» در مصرع‌های متعدد بدون نیاز قطعی به حضور: باد هم خاطرات را برده‌ست، مرد هم قصه را به یاد آورد، هرد دو تا چشم مرد هم باز است، سایه‌ای هم که نیست تا شاید. همچنین برخی ترکیب‌ها مانند: سوز سرمای آذری.
یک نکته هم در رعایت تناسب‌ها در کل شعر به نظر می‌رسد و آن این که روایت شعر دربارۀ «مرد»ی‌ست که همچون پروانه‌ای در پیله مانده و مرده است اما در جایی به «جوجه‌گنجشک» تشبیه می‌شود و این بی‌تناسبی از قوت بیان شعر می‌کاهد.
این نکات جزئی برای دو شعر از آقای مهران عزیزی که سابقۀ ایشان در شعر و در پایگاه شعر بسیار است، به دلیل دقت بسیار ایشان در شعر بیان شده است و از آنجا که توجهی دقیق در نقدها از ایشان دیده شده، صرفا به مواردی که نیاز به اصلاح و بازنگری دارند اشاره شد. موارد قابل تامل و درخشان در شعرهای ایشان کم نیستند که ذکری از آن‌ها نرفت.
با امید موفقیت‌های بیشتر برای ایشان

منتقد : فریبا یوسفی

 شاعر، نویسنده، منتقد ادبی. تولد: 22 مهرماه 1349، تهران تحصیلات: فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران. ـ دارای گواهینامه پایان دوره آموزش ویراستاری از جهاد دانشگاهی و فعالیت در این زمینه. ـ گذراندن دوره‌های خوشنویسی در ...



دیدگاه ها - ۲
مهران عزیزی » 8 روز پیش
سلام و عرض ادب. ممنونم از محبت و بزرگواری همیشگی شما. دقت نظر شما همواره کمک بزرگی به منِ کوچک کرده‌است در پیدا کردن نقاط ضعفم و امیدوارم بتوانم در اجرا هم نشان بدهم که چیزهایی آموخته‌ام. بسیار سپاسگزارم.
فریبا یوسفی » 7 روز پیش
منتقد شعر
درود. امیدوارم بیش از این موفق باشید.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.