سه رکن شعر




عنوان مجموعه اشعار : دلسروده هایی در قالب غزل و دوبیتی و قطعه
شاعر : مهدی عرفانیان


عنوان شعر اول : غزل ِ میوه ی جان ِ مَنی
میوه ی جان ِ منی جان ِ منی
در جهان هَماره مِیهمان ِ منی
مِصرع درمِصرع تَغزل های نَغز
گرمی ِ دستان ِ ایمان ِ منی
می زند،پِژواکِ عشق برکوه ِدل
چهره ی صُبح ِ نمایان ِ منی
نیلَبک در کُنج ِ لَب های هَزار
یوسف ِ بازار ِ سبحان ِ منی
بند بند ِ صد نیستان آه ِ ناب
آسمان ِ نُت ِ جانان ِ منی
شاه بیت ِ نُسخه پرداز آفِتاب
شاعر ِخوب و غزل خوان ِ منی
میوه ی جان ِ منی جان ِ منی
درجِهان هَماره میهمان ِ منی
مهدی عرفانیان

عنوان شعر دوم : دوبیتی ِ حامی ِ زنده یاد استاد محمدرضا شجریان
دل ِ مُو حامی ِ شَجَریان بید
مُوسیقی ، سُنَّتی ِ پَرنِیان بید
همه عالَم بُوَد در حُزن و أندوه
چوفِردوسی نَهانَش جاودان‌ بید
مهدی عرفانیان

عنوان شعر سوم : قطعه بمناسبت بزرگداشت زاد روز استاد محمدرضا شفیعی کدکنی
در دِلم آمد ز کدکن هم شفیع
جان احمد در گلستان ِ بقیع
شاعر ِ فرزانه و فرهیخته ام
مَنزِل ِخیام و عطارم رفیع
مهدی عرفانیان
نقد این شعر از : احسان رضایی
عرض سلام و ادب خدمت دوست گرامی جناب آقای عرفانیان که از شاعران پرکار پایگاه نقد شعر هستند. اصل کار، همین ممارست و تمرین مداوم است منتها به شرطی که همراه با علم و آگاهی و تلاش برای رفع مشکلات احتمالی هم باشد. پیش از خواندن اشعار جدید ارسالی از جانب شما دوست عزیز، نقدهای قبلی بر سایر اشعار فرستاده‌شده شما را دیدم و دیدم تیتر و عنوان اغلب آنها، تاکید بر مطالعه و آموختن بیشتر است: «آموختن کامل وزن عروضی را جدی بگیرید» (آقای یزدان سلحشور)، «مشکل را از ریشه حل کنید!» (آقای روح‌الله احمدی)، «وزن را بیشتر تمرین کنیم» (آقای عبدالله مقدمی)، «وقتی من نقد می‌کنم و شما عبور...» (آقای مجتبا صادقی)، «کمی هم فکر کردن به مخاطب» (خانم انسیه موسویان)، «مطالعه مطالعه مطالعه» (آقای مهدی بهار)، «بیشتر بخوانید و کمتر بنویسید» (آقای روح‌الله احمدی) و ... درحالی که همین اشعار ارسالی در این نوبت هم دارای همان ایرادات مورد اشارۀ منتقدان گرامی، نظیر لغزش‌های وزنی متعدد هستند. بنابراین قبل از هر چیزی شما دوست عزیز را به مطالعۀ دوباره و بلکه چندبارۀ همان نقدهای پیشین ارجاع می‌دهم.

اساس شعر، سه چیز است: کلمه، موسیقی و خیال. این، ساده‌ترین و در عین حال جامع‌ترین تعریفی است که از شعر ارایه شده: «کلامِ مخیّلِ موزون». حتی اشعار سپید هم که وزن عروضی ندارند، نوعی موسیقی درونی دارند که خب مبحث جدایی است. فعلاً بیایید سر همین موضوع صحبت کنیم که اگر شعری در قالب کلاسسیک یا نیمایی اگر می‌سرایید باید به رعایت وزن عروضی پایبند باشید (در شعر کلاسیک بحث تساوی مصرع‌ها هم هست). اگر در یک مصرع بگوییم «میوۀ جانِ منی جانِ منی» (یعنی هجای بلند، کوتاه، کوتاه، هجای بلند، کوتاه، کوتاه، هجای بلند، کوتاه، کوتاه، بلند = می وِ یِ جا نِ مَ نی جا نِ مَ نی) در مصراع بعدی هم باید همین وزن عروضی را تکرار کنیم (درحالی که الان وزن مصرع دوم این است: هجای بلند، کوتاه، بلند، کوتاه، بلند، کوتاه، بلند، بلند، کوتاه، بلند = در جَ هان هَـ ما رِ مِه ما ن ِ مَ نی). بنابراین اینجا اصلاً شعر شکل نگرفته است.

از مسأله موسیقی و وزن که بگذریم به بحث کلام می‌رسیم. اثر دوم را ببینید. دوبیتی و به تقلیدی از فهلویات باباطاهر و سایر گویندگان بومی فلات مرکزی است. اول اینکه شاعر محترم اهل خراسان رضوی است، یعنی منطقه‌ای که گویش «بید» به جای «بود» رایج نیست (خود شاعر محترم در مصرع سوم از شکل گویشی دیگری از بود یعنی «بُوَد» استفاده کرده). کسی که در موردش شعر گفته شده (استاد شجریان) چطور؟ خیر، ایشان هم خراسانی است. پس دلیل گفتن شعری به گویش هموطنان عزیز لرستانی چیست؟ این کار چه ضرورتی دارد و چه امکاناتی به شعر اضافه می‌کند؟... یا آن ویرگولی که بعد از کلمه موسیقی (در مصرع سوم) آمده چه کاربردی دارد؟ «مُوسیقی، سُنَّتی ِ پَرنِیان بید» با این ویرگول کاملاً بی‌معنی شده. «موسیقیِ سنتی» می‌تواند پرنیان (یعنی نوعی پارچۀ ابریشمی گران‌قیمت) باشد، ولی «سنتیِ پرنیان» یعنی چه؟ گذاشتن آن ویرگول و دادن مکث به متن چه کارکردی دارد؟... یا مصراع چهارم: «چو فردوسی نهانش جاودان بید» چه معنایی دارد؟ این «نهان» که هم فردوسی و هم شجریان از آن برخوردارند دقیقاً یعنی چی؟ آیا منظور روح است؛ یا یاد و خاطرۀ فرد، یا چیز دیگر؟ بعد چرا فعل جمله ماضی است؟ «روحش/یادش جاودان بود»؟ قاعدتا برای یک تازه درگذشته، باید از فعل مضارع استفاده شود: روحش/یادش جاودان باشد... اینها چیزهایی است که شاعر باید به آن دقت کند.

برویم سراغ بحث خیال. از همان دوبیتی مثال می‌زنم. در این دوبیتی، مصراع اول و سوم که خبری است و به ما صرفاً اطلاعات می‌دهد که شاعر طرفدار استاد شجریان است و دیگران هم در ماتم درگذشت آن بزرگ. مصراع چهارم هم قاعدتاً باید جملۀ دعایی و آرزویی باشد. پس در این سه مصراع که هیچ تصویرسازی و کشف شاعرانه‌ای در کار نیست. می‌ماند مصراع دوم که در آن موسیقی به «سنتیِ پرنیان» تشبیه شده است. آن هم انصاف می‌دهید که تشبیه و تصویر شگفتی نیست. برای اینکه منظور را بهتر برسانیم، شعری از استاد شفیعی کدکنی (موضوع سومین شعر ارسالی دوست عزیزمان) بخوانیم که این شعر هم برای استاد شجریان سروده شده است و مصرع به مصرع آن دارای کشف و خیال شاعرانه است:

بخوان که از صدای تو سپیده سر برآورد
وطن، زِ نو، جوان شود دمی دگر برآورد

به روی نقشهٔ وطن، صدات چون کند سفر
کویر سبز گردد و‌ سر از خزر برآورد

برون زِ ترس و لرزها گذر کند ز مرزها
بهار بیکرانه‎ای به زیب و فر برآورد

چو موجِ آن ترانه‎ها برآید از کرانه‎ها
جوانه‎های ارغوان زِ بیشه سر برآورد

بهار جاودانه‎ای که شیوه و شمیم آن
ز صبرِ سبزِ باغِ ما گُلِ ظفر برآورد

سیاهی از وطن رود، سپیده‌ای جوان دمد
چو آذرخشِ نغمه‎ات زِ شب شرر برآورد

شب ارچه‌ های و هو کند، زِ خویش شستشو کند
در این زلال بیکران دمی اگر برآورد

صدای تُست جاده‎ای که می‎رود که می‎رود
به باغ اشتیاق جان وزآن سحر برآورد

بخوان که از صدای تو در آسمانِ باغ ما
هزار قمریِ جوان دوباره پَر برآورد

سفیرِ شادیِ وطن صفیر نغمه‎های تُست
بخوان که از صدای تو سپیده سر برآورد

از دوست عزیزمان می‌خواهم این شعر از استاد کدکنی را (که از کتاب «طفلی به نام شادی» صفحه ۲۱۸ نقل کرده‌ام) چندین بار بخواند، تشبیه‌ها و صورت‌های خیال در این شعر را برای خود روشن کند. تناسب این تشبیهات با موضوع و با همدیگر را بسنجد... و سپس آن را با اثر خودشان مقایسه کنند. همین کار، یک کلاس درس فوق‌العاده خواهد بود.

منتقد : احسان رضایی

متولد ۱۳۵۶ تهران، داستان‌نویس، منتقد ادبی و مجری-کارشناس برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی مختلف دربارۀ کتاب. مؤسس و اولین سردبیر پایگاه نقد داستان. تألیفاتش در زمینه تاریخ و ادبیات است.



دیدگاه ها - ۱
مهدی عرفانیان » 6 روز پیش
امیدوارم که مِنُوریل ِ مطالب ِ ارسالی ِ من سوار بر ریل خیال پردازی ِ کلامی و موسیقیایی ِ استاد ِ منتقدِ شعر فرهیخته ام جناب آقای رضایی و دیگر اساتیدم در جهت کمی و کیفی استاندارد های عزیزان براساس ۱_ دلالت مطابقی ۲_ دلالت تضمُّنی۳_ دلالت التزامی چهره نمایی کند قلم سبزتان مانا.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.