گزارش باورها و احساس




عنوان مجموعه اشعار : طراوت احساس
شاعر : حامد صمیمی


عنوان شعر اول : دال
و «دال»
پایان نام من است
آنجا که
«دوستت دارم» آغاز میشود
آغازی که عجیب رخ میدهد
عالم، سر به هوا، حیران میچرخد
و تا خیال هستی را مینوردد
قامت زمان، شکسته میشود
ساعت ها از یکدیگر فاصله میگیرند
دقیقه ها خود را به فراموشی میسپارند
و ثانیه ها ، زمان را ترک میکنند
شب از هراس
رشته های تاریکی را بالا میرود
و روز، از لباس خود بیرون میشود
زمین از تپش می افتد
ماه در سکوتی پنهان، فریاد میزند
و خورشید خانه ی خود را میتکاند
ستارگان، در هیاهوی زمان فرو میریزند
و اندیشه ی من
کلمه های حبس شده
در حنجره ی کهکشانها را
از محفل خود میگذراند
و در قلب عالم، آتش میگیرد
شاعر بی واژه ها میشوم
تا هنگامی که مینشینم
در پیش چشمان خدا
پیوندی که دلم
نیاز به هزار پا داشت
برای آمدن،
غرق شور و شوق میشوم
تا کلمه ها از نفس های مهربانش
متولد میشود
و در سکوتی از پس خلقت
معمار قصه ی تو میشوم
و هفت شبانه روز
خشتی از عشق
بر روی خشتی از هستی میگذارم
آئینمان را صلح برمیگزینم
تپش های زمان را
در قلب اشتیاق می آفرینم
سفره ی آسمان را اما
ساده پهن میکنم، گرداگرد محبت
و ستارگان را
با رنگ صداقت آرایش میکنم
خورشید را میگذارم
در مقابل شرقی ترین
نقطه ی پائین چشم راستت
و ماه را در کرانه ی
غربی ترین نقطه ی بالای پلک چپ تو
و اینگونه مرگ و زیستنم را
هر لحظه در چشمانت نظاره میکنم
و اما باران
که هر قطره اش
زیباترین معبد مقدس است
و زینت هر شبستانش را چلچراغی
و همراز ناگفته های ما
جایی که بر بلندای محرابش
به ستایش عشق میپردازیم
با تمام زبان ها نیایش میخوانیم
و با تمام گویش ها
عاشقانه هایمان را در گوش هستی، نجوا میکنیم
آری
و اینگونه پایان نام من است
آغاز دوست داشتنت...

عنوان شعر دوم : و اینگونه عاشق میشوم...
و چه زلال
باران، مرا میبیند
جاذبه ی نگاهش را
در صورتم نقاشی میکند
ذره ذره ی خاکم را در باد می بوید
چشمانم را با شوق
شست و شو میدهد
واژه های سرگردان زبانم را
در جویبار مقدس نیایش
آب تنی میکند
و رنگها را به لبانم هدیه میدهد
و با لمس واژه ها بر لبانم
به آنها رنگ و بوی معنا میبخشد
لقمه های سخنش را
گرم و لطیف میکند
و به آرامی در دهانم میگذارد
عاشقم میشود،
آری
عاشقم میشود
و من تو را میبینم
با شگفتی های بسیار
در پس اندیشه ام
هنگامی که
رازِ شهر آشوب خیالم را
نقش چشمانت می کنی
و تپش های زمان
در موجی از گیسوانت متوقف میشود
روح من،
رسالت تو را در آغوش میکشد
لبخندی از مهر
تار و پود جانم را بوسه میزند
و اینگونه عاشق میشوم
و تو اینگونه
پیوند خورده ی موزون بارانی
و اینگونه عاشق میشوم
عاشق تو
در گذران قرن های کشیده شده
بر شانه ی کهکشانهای کهنسال
در پس هزاران مرگ و زیستن
بر قبله گاه یگانگی
در آغوش جاودانگی
و عشق تو را
بر فراز قلب ابدیت
در شیپور قبیله ی عشاق، میدمم
و اینگونه عاشق میشوم...

عنوان شعر سوم : لبخند
لبخند بزن به فاصله ها
به دور و نزدیک ها
به فراز و نشیب ها
مکان ما مهم نیست
مسافت ها را تو جدی نگیر
که زمین رسالت خود را
به اهلش میرساند
و ما با رنگ آمیزی
عاشقانه ترین سروده های جهان
در بطن قلبمان
زمان را از برگ خاطرمان پاک میکنیم
و ثانیه ها را به جاده ابدیت میسپاریم
آن هنگامی که
چین موهایم را باد لمس میکند
و آفتاب، چروک صورتم را
گرما میبخشد
من غم های تو را
میگذارم در کوله پشتی خنده هایم
حصارهای گلویت را میشکنم
و در اوج انبساط لبهایت
رهایشان میکنم
و امیدم را باز میگردانم
من خوشبختی را گره میزنم
به نقطه های «دوستت دارم»
آنگاه که ایمانم را
در میان انگشتانت میفشارم
بی تابی های شبانه ام را
در لابلای موهای تو سپری میکنم
آنگاه که از مرز شانه هایت عبور میکنم
و آرامش صبحگاهی ام را
در لاله زارهای مست، قدم میزنم
بر گلهای نوشکفته ی دیوانه
و تو لبخند میزنی...
نقد این شعر از : محمد مستقیمی (راهی)
یکی از ویژگی‌های برجستة‌ی یک اثر هنری آن است که دیداری باشد یعنی فضایی که شاعر در مخیله‌ی خود آفریده دیدنی باشد و برای ایجاد چنین ویژگی دست کم دو کار باید کرد:
ابتدا این که شاعر چنین فضایی خیالی را بیافریند و دیگر این که به نوعی روایت کند که خواننده آن فضا را ببیند هر یک از این دو ویژگی اگر در اثری نباشد کار مختل می‌شود اگر فضایی خیالی خلق نشده باشد اصلاً امکان روایت دیداری در آن نیست چون اگر شاعر چیزی را نبیند نمی‌تواند روایت کند.
دیگر این که فضای خیالی خلق می‌شود اما روایت مشکل دارد یعنی راوی به جای اجرای روایت گزارش خبری می‌کند درست مثل روایت شما که البته روایت شما ناچار از گزارش بوده چون اصلاً فضای خیالی در کار نیست شما در این متن از دوست داشتن سخن می‌گویید و هر آنچه می‌گویید تفکرات شما و باورهای شماست فضایی وجود ندارد که روایت ان دیداری باشد گاه‌گاهی هم مثل حضور در محضر خدا و آسمان و سفره و باران هم که استعداد فضاسازی در این پدیده‌ها بود؛ می‌بینیم که این‌ها هم تنها واژه هستند و مصداقی در کار نیست. خدا فقط یک نام است همچنین سفره‌ی آسمان و باران و... شما خود هم آن‌ها ندیده‌اید تا بتوانید دیداری روایت کنید شما در حقیقت مقاله‌ای ادبی نوشته‌اید که روایتی ادیبانه دارد خلق هنری در آن نیست روایت ادبی و شاعرانه هم شعر تولید نمی‌کند.


متن دوم هم تا اندازه‌ای مثل قبلی است از عاشق شدن گزارش می‌دهد البته تصاویر دیداری گاهی خودنمایی می‌کند و لی فضاسازی نمی‌شود دقت کنید:
و تپش های زمان
در موجی از گیسوانت متوقف میشود
این تصویر دیداری است اما متأسفانه تصویری منفرد است که بین واژه‌های بی‌مصداق گم می‌شود یا این یکی:
لبخندی از مهر
تار و پود جانم را بوسه میزند
البته این یکی شدت قبلی را ندارد چون بوسه‌گاه ناملموس است.
در این اثر هم متأسفانه عناصری که استعداد فضاسازی داشته‌اند در حد همان واژه می‌مانند مثل این عناصر:
باران، نقاشی، خاک و باد، جویبار که قداستش آن را ناملموس کرده و آب تنی که فعلش هم مناسب نیست باید آب تنی دادن باشد چون متعدی است، رازِ شهر آشوب خیالم که در ترکیب از عینیت افتاده است، نقش چشمانت که مشخص نیست نقش کردن یعنی چه و شانه‌های کهکشان و شیپور قبیله‌ی عشاق که همه واژه‌اند ما آن‌ها را نمی‌بینیم چون شاعر هم آن‌ها را ندیده و معلوم نیست چگونه و با کدام تداعی به ذهنش آمده‌اند و در نهایت هم یک پیام آشکار که شعاری بیش نیست:
من این گونه عاشق می‌شوم! که همان مصراع آخر برای بیان آن کافی بود این همه شرح و بسط لازم نداشت.

و متن سوم هم شعاری دیگر و از نوعی دیگر است یعنی گزارش صحنه‌هایی که نمی‌توان دید که تصاویر پراکنده‌ای که آنقدر گسسته است و پرش دارد که ارتباطشان مشخص نیست.
دوست عزیز این ها همه توصیف‌هایی از فضای احساس شما هستند بیان احساس شعر نیست بلکه شاعر باید در مقابل فضای احساس خود فضایی مشابه در خیال بیافریند و آن فضای خیالی را روایت کند آن هم به گونه‌ی دیداری نه شنیداری تا فضای خیال شاعر برای خواننده آیینه‌ای شود تا خواننده خویش را در آن ببیند و به احساسی که دوست دارد برسد نه به احساس شاعر احساس شاعر به چه کار منِ خواننده می‌آید؟

منتقد : محمد مستقیمی (راهی)

محمد مستقیمی با نام هنری (راهی), شاعر , نویسنده, پژوهشگر, مترجم, منتقد در یلدای سال 1330 در روستای چوپانان بخش انارک شهرستان نایین در خانواده‌ای که از پدر انارکی و از مادر بیابانکی بود متولد شد، نسب او از طرف مادر با فاصله‌ی چهار نسل به هنر جندقی و با ...



دیدگاه ها - ۱
حامد صمیمی » 7 روز پیش
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت استاد گرامی و ممنون بابت نقد خوب و راهنمائی های سازنده ی شما... در پناه حق

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.