سرگردان میان طنز و جدی




عنوان مجموعه اشعار : بی دفتر
شاعر : رضا رجاء


عنوان شعر اول : جمعه ی پاییزی
نه عشقی و نه حالی و نه گردش و دیدار
لعنت به همین جمعه ی پاییزی نم دار

هر قطره ی باران که سر شیشه بلغزد
رد نمکی دارد از آن یار جفا کار

ازآن طرف پنجره باران نزده، نه...!
بر شیشه ی دل یاد تو باریده که انگار

یک ابر گمانم به اتاقم شده مهمان
در یاد تو از بس که کشیدم نخ سیگار

این جمعه ی غمبار چه پر بار به سر شد
ابری که پراز یاد تو بارید به رگبار

عنوان شعر دوم : وعده هایت
این دلار بی پدر وقتی که بالا می رود
بی گمان سرمایه ای دارد به یغما می رود

شب که می خوابیم و فردا پول ما کمتر شده
از دروس ابتدایی نان و بابا می رود

شرم دارم تا بگویم دختری در زیر پل ...
فقر چون از در بیاید دین و دنیا می رود

هر چه می خواهم بگویم با سپیدی دیو رفت
در سیاهی باورش سخت است، اما می رود

مملکت با کفر می ماند ولی با ظلم نه
دنگ باطل مطمئنا تا ثریا می رود

از غم عشقی نگفتم حیف این راهم بگم
وعده هایت پشت هم دارد به فردا می رود

عنوان شعر سوم : خریدار
کس خریدارم نشد تخفیف هم دادم به او
رونق از بازار ما افتاده دیگر خوب رو

قالی پا خورده ارزشمندتر گویا که نیست
در میان مردمان و تاجرانی سود جو

با دو دست خویش هم چون عشق را دادم مفت
لعنت و تف هم نثار ما نشد در چارسو

آخرش بانو بگو از این قماشی یا که نه
عشق را گویا خریداری وگر نه رک بگو

دختر ترکی زبان آمد و گفتا دل فروش
عاشقی دیگر خریداری ندارد ای عمو

گله را چوپان دریده مرغ را سگ های باغ
از دل عاشق نگو با مردم گرگینه خو

در درون شهر نامردان پیِ عشقی هنوز
عاشقی اینجا نیابی جز به خواب و آرزو
نقد این شعر از : امیرعلی سلیمانی
در این یادداشت نگاهی نقادانه خواهیم داشت به سه غزل از دوست شاعرمان جناب رضا رجاء، آن طور که در پرونده‌ی شاعری‌شان آمده ایشان کمتر از یک سال سابقه سرودن دارند، این میزان تسلط بر وزن و قافیه ستودنی‌ست، شاعر به خوبی موزون می‌اندیشند و به راحتی این موزون اندیشیدن را در متن اجرا می‌کند، از این نظر باید به شاعر بابت این مورد سرشار تبریک گفت. در غزل سوم شاعر به نوعی با انتخاب قافیه قدرت‌نمایی نیز کرده است. و نشان داده می‌تواند در قافیه‌های نسبتا دشوار نیز از پس سرودن بر بیاید. اساسا برخی از ذهن‌ها به صورت فطری با وزن آشنایی دارند، یا دست کم مراحل یادگیری و رعایت وزن نیاز به تمرین بسیار ندارند، این خود بخشی از آن قریحه ذاتی‌ست که شاعری که قصد کلاسیک نوشتن دارد باید داشته باشد.
نکته‌ی بسیار مهم که شاید از نقد هر سه شعر هم مهم‌تر باشد را همین اول نقد بگویم. من در میان غزل‌هایی که بعد از جریان غزل‌نویسی دهه هفتاد سروده شدند، یعنی غزل‌هایی که به نوعی مخالف آن شیوه سرودن رفتار کردند چند جریان را بزرگ‌تر می بینم، یکی از آن جریان با شاخص ساده نویسی نوعی از عامیانه نویسی را رواج داد، عامیانه‌نویسی و رمانتیک نویسی سطحی که فی‌المثل از هیچ منظری هیچ شباهتی به غزل سعدی ندارد. و با بهانه‌ی امروزی بودن کلمات و اصطلاحات عامیانه را بدون توجه به پشتوانه و جایگاه کلمات استفاده می‌کند. زبان را به هم می‌ریزد.
در این جریان که اتفاقا دنبال کنندگان بسیار و از قضا مخاطبان بی‌شماری هم پیدا کرد این عامیانه‌نویسی‌ها گاهی به صورت ناخواسته ایجاد طنز می‌کنند، طنز‌هایی بسیار نابجا و البته بی‌توجه به عاطفه و زبان شعر.
به باور من هر سه شعر جناب رجاء در این جریان قرار می‌گیرند، طنز در جای خود ارزشمند است و حتی در شعر جدی هم ایجاد طنز درست مثلا با آرایه‌هایی مانند تضاد و کنایه(مانند آن چه در غزل حافظ آمده است) بسیار پسندیده و در مواقعی راهگشاست. اما اینکه به صورت ناخواسته طنز وارد شعر شود نه تنها عامیانه‌نویسی ایجاد نمی‌کند بلکه نوعی شلخته نویسی به بار می‌آورد.
هر سه غزل جناب رجاء دارای نکات مثبت و منفی هستند، بخشی از نکات مثبت را در ابتدای مطلب نوشتم، این‌که بر وزن و قافیه به خوبی تسلط دارند، اما بزرگترین آسیب این غزل‌ها به ظاهر امروزی بودن و طنز‌های نابجاست.

در شعر اول بیت اول بیت بدی نیست هر چند "حالی" از همان طنزهای نابجاست، بیت دوم از آن بیت‌هاست که دارای منطق شعر عراقی‌ست یعنی معشوقه بسیار بالاست، دست نیافتنی‌ست، کون و مکان به خاطر او در حرکت‌اند، هر قطره‌ی بارانی که بیاید نشانی از اوست. می‌بینید که این اندیشه تا چه حد قدیمی‌ست، اما ترکیب"رد نمک" آنقدرها در این بافت زبانی خوش ننشسته است. بیت سوم به گمانم موقوف المعانی‌ست، به خاطر آن "که" در مصرع دوم، آن "نه" در مصرع دوم از لحاظ وزنی شعر را دچار ضعف در خوانش می‌کند. بیت چهارم ترکیب نخ سیگار زیبا نیست. آن نخ علاوه بر اینکه از لحاظ خوانش موسیقایی شعر را دچار ضعف می‌کند از نظر معنایی هم کاملا زائد است، زبان با تصویر هم هماهنگ نیست.

شعر دوم هم به باور من شعر اجتماعی‌ست، یعنی از محتوا و شکل و شمایل بیت‌ها اینگونه بر می‌آید اما باز هم شاعر دچار آن طنز نویسی ناخواسته شده است، ترکیب دلار بی‌پدر اولین ایجاد کننده طنز در کلام است، طنزی به غایت نابجا. اما در این غزل بیت دوم نمونه‌ی بیت اجتماعی درست است که شاعر به خوبی از عهده بیان معنا برآمده است. دو بیت آخر هم درگیر شعارنویسی شده است، باید شاعر توجه کند که هر چقدر هم که مضمون تلخ و سیاه باشد باید بیان شاعرانه‌ای داشته باشد.
غزل سوم از جهاتی نسبت به دو غزل اول و دوم بهتر است، نکته‌ی اول اینکه شاعر در قافیه پردازی بسیار موفق عمل کرده است و دوم کمتر دچار آن سخیف نویسی شده است.
آخرش بانو بگو از این قماشی یا که نه
عشق را گویا خریداری وگر نه رک بگو
دختر ترکی زبان آمد و گفتا دل فروش
عاشقی دیگر خریداری ندارد ای عمو
ابیاتی از این دست نشان دهنده تعلق شاعر به همان فضای عامیانه نویسی‌ست، آخرش بانو... چه شکل بیان شاعرانه‌ای دارد. شاعر به معشوقه می‌گوید از این قماشی؟ فکر می کنم شاعر باید قدری در نگاه به مضمون و توجه به زبان عمیق‌تر باشد تا آن قریحه ذاتی را بیهوده هدر ندهد.

با آرزوی توفیق

منتقد : امیرعلی سلیمانی

شاعر، منتقد و ترانه‌سرا/ متولد 14 آذر 1370/ دانشجوی دکتری زبان شناسی/ متولد صحنه/ مدیر مسئول نشر نزدیک‌تر



دیدگاه ها - ۱
رضا رجاء » دوشنبه 21 مهر 1399
سلام و عرض ادب ممنون جناب سلیمانی از نقدتون سپاس گزارم، از انجایی که بنده در اول راه هستم و در حال شکل گیری با هر نقدی سعی بر امتحان موضوعات نقد شده میکنم, بنده تا حد زیادی به غزل کلاسیک وابسته ام اما در نقد های پیشین دوستان گرامی پیشنهاد دادن به زبان امروز بیشتر نزدیک بشم و همت بنده هم بر همین بود به همین دلیل اصطلاحات طنز گونه به قول شما ایجاد شده ، سپاس از همراهیتون

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.