کشف معناهای پنهان




عنوان مجموعه اشعار : شعر ازاد (سپید)
شاعر : امیررضا خانلاری


عنوان شعر اول : مرگ افسانه
کیفی از پرچم کاوه در دستش
کفشی از پرچم کاوه پا کرده
بر روی شانه های شیطانی اش
مار ها نمی رویند
بوسه زده بر دهان او شیطان
زبانش آتشین و زهرآگین
بر قلب کارگران بی نوایش
نیش زهرآلود حرف هایش
کارگر افتاده و کار کرده
چرخ صنعتش
می چرخد و می چرخد و می چرخد
ضحاک کارخانه دار امروز
قصه را زیر و رو کرده

عنوان شعر دوم : پوست اندازی
به تمساح ها گفتیم
به اشک هیچ کدام تان
نخواهیم گریست
گفتند
کروکودیلیم

عنوان شعر سوم : ...
جرعه جرعه
سطر سطر ، بیت بیت
آیه آیه
همگان مست می شوند
بودلر
همه به حرف تو هستند
رند و عاشق و ادیب
صوفی و فقیه
مرد و زن
جوان و پیر
می دانند
((هماره مست باید بود
از هر چه خواهی
از شراب ، شعر یا تقوا ))
سعدی
تو
نگاه نگاه مست بودی
و من نه بودلرم
نه تو
نه هیچ شخص دیگری
من
خون جگر خون جگر
مست می شوم
نقد این شعر از : مسعود میرقادری
ژان پل سارتر بین شعر و داستان تفاوتی اساسی قائل می‌شود و در «ادبیات چیست» بیان می‌کند:
«چه حماقتی بالاتر از آن‌که متوقع تعهد شعر باشیم؟ البته عواطف و حتی شهوات_ و نیز خشم، نارضایتی اجتماعی، کین سیاسی_ منشأ وجود شعر است، اما این عواطف و احساسات در اینجا به همان‌گونه بیان نمی‌شوند که مثلاً در فلان هجویه‌ی سیاسی یا در اعتراف به گناهان نزد کشیش... مهم‌تر از همه آن‌که در هر جمله و هر بیت چیزی هست بسی بیش از آنچه از خود الفاظ برمی‌آید... کلمه یا «جمله‌ی شیء شده» که مانند همه‌ی اشیاء لایزال و تمامی ناپذیر است، از هر سو بر احساسی که آن را انگیخته است طغیان می‌کند و از حدومرز آن می‌گذرد.»
در سروده‌ی نخستین به «کاوه» و «ضحاک» اشاره شده «کیفی از پرچم کاوه در دستش/ کفشی از پرچم کاوه پا کرده/ بر روی شانه های شیطانی اش/ مار ها نمی رویند» و «ضحاک کارخانه دار امروز/ قصه را زیر و رو کرده» درحالی‌که این اشاره‌ها از سطح اشاره‌هایی سطحی و تشبیه‌هایی ساده فراتر نرفته‌اند.
اشاره به دیگر متن‌ها و به عبارتی رویکرد بینامتنی چنانچه در راستای کشف معناهای پنهان، معنا زدایی و پدید آوردن معنایی نو باشد می‌تواند منجر به خلق جهانی نو و گامی به‌سوی خلق شیء هنری باشد. بنابراین اشاره به متن یا متن‌های دیگر چنانچه با دیگر اجزای متن تنیده باشد می‌تواند امکان خلق جهانی نو را پدید آورد و در غیر این صورت اگر صرفاً باعث وصله‌ی متنی به متن دیگر شود گامی در راستای پدید آوردن شیء هنری مکتوب نخواهد بود.
در متن اول استخدام واژه‌ها و ترکیب‌های مفهومی مثل «زبان آتشین»، «نیش زهرآلود» و... در فضایی شعارزده، متن را بیشتر به بیانیه شبیه کرده است. ازاین‌رو این متن، شعاری و تک معناست و بیشتر به نثری شبیه شده که خبری از حرفی جدید در آن نیست.
متن دوم هم از اشاره‌ای سطحی به متن دیگر پا فراتر نگذاشته است.
نوع بیان در متن سوم بیش از هر چیز به گزارشی شبیه شده که احوال و تفکرات سراینده را، بدون اینکه با متنی منسجم سروکار داشته باشیم؛ توضیح می‌دهد.
در این متن‌ها جای تخیل شعری، عدم نگریستن از زاویه دیدی نو به هستی، کشف و شهود در عالم زبان خالی است؛ که حاصلی به‌جز بیانی تک لایه و ذهنی‌گرایی نداشته است. آنچه متن‌های پیش رو را از شعر دور می‌کند یکی تکرار مضمون‌هایی است که پیش‌ازاین بارها به آن پرداخته شده و دیگر تک لایه و معنارسان بودن آن‌هاست. حال پرسش این است که آیا شعر را رسانه‌ای پیام‌رسان بدانیم که با یک‌بار شنیده شدن یا خوانده شدن همه‌ی معنای خود را منتقل می‌کند یا این‌که شعر برای حرکت به سمت کمال هنری بایستی منشوری را تداعی کند که هر بار از هر سو به آن نگاه می‌اندازیم معنا و جهانی جدید را بازنمایی کند.

منتقد : مسعود میرقادری

- دبیر علمی یک دوره از همایش فصلی به ساعت اصفهان - عضو هیئت مؤسس کانون ادبی مهر - مشاور کانون ادبی قند پارسی دانشگاه اصفهان - داوری در جشنواره‌ی شعر قند پارسی دانشگاه اصفهان -داوری بخش شعر کلاسیک در جشنواره‌ی ادبی ماورا -همکاری با نشریه‌‌ی «صبح اندیشه»



دیدگاه ها - ۲
مسعود میرقادری » 3 روز پیش
منتقد شعر
درود بر شما، موفق و سرافراز باشید
امیررضا خانلاری » 6 روز پیش
سلام و عرض ادب استاد عزیز سپاسگزارم از راهنمایی های شما

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.