مراقب برچسب‌ها باشیم ...




عنوان مجموعه اشعار : هاشور در هاشور ۴
شاعر : سعید فلاحی


عنوان شعر اول : ۱
قایم باشک بازی‌هایمان،
--یادت هست؟!
بار آخر من تا ۵۰ شمردم وُ،
تو دستِ پدرت را گرفتی،
وَ رفتی!
دیگر نیامدی...
...
اما من هر روز
همان کوچه را چشم می‌گذارم.
آه!
هر جای این دنیا پنهان شده‌ای
وقتش رسیده،
بیرون بیایی!

عنوان شعر دوم : ۲
سالها اجدادمان
رو در روی هم جنگیدند!
اما حالا من و تو
روبروی هم نشسته ایم وُ
--قهوه می نوشیم!
این است رسالت عشق.

عنوان شعر سوم : ۳
مثل جوجه ای که،،،
سر از تخم در می آورد،
آرام آرام؛
از زیر پتو نگاه می کنم...
***
آه!
کابوسِ نبودنت ،،،
شبیه گربه ای هراسناک ست!


#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
نقد این شعر از : صابر ساده
امروز با نقد و بررسی سه اثر ارسالی از جانب شاعر عزیز و دوست نادیده‌ام آقای سعید فلاحی درخدمتم.
سعید فلاحی سه اثر ازاد کوتاه برایمان ارسال کرده که در ادامه سعی می‌کنم نکاتی را عرضه کنم که امیدوارم برای این دوست عزیزمان مفید باشند.
قبل از اینکه بخواهم یکسری از نکات را بیان کنم برخود لازم می‌دانم یک نکته مهم را بیان کنم.لزوم و اهمیت این نکته انقدر زیاد است که توجه کردن به آن از مهمات رفتار حرفه‌ای یک شاعر به حساب می‌آید وگرنه شاعر دچار برچسب سرقت ادبی خواهد شد. متن دومی که فلاحی ارسال کرده را با هم یکبار مرور می‌کنیم:

- سالها اجدادمان
رو در روی هم جنگیدند!
اما حالا من و تو
روبروی هم نشسته ایم وُ
قهوه می نوشیم!
این است رسالت عشق.

به ظاهر متنی که فلاحی نوشته متن خوبی ست اما به این متن از مرحوم حسین پناهی نیز دقت داشته باشید :

- و رسالت من این خواهد بود
تا دو استکان چای داغ را
از میان دویست جنگ خونین
به سلامت بگذرانم
تا در شبی بارانی
آن ها را
با خدای خویش
چشم در چشم هم نوش کنیم.

حال به شباهت بیش از اندازه این دو متن دقت کنیم. احتمالا چیزی بیش از شباهت است. اینکه جای چای از قهوه استفاده کنیم قطعا ما را از سرقت ادبی دور نخواهد کرد. یادمان نرود که رفتار حرفه‌ای در جهان شعر این است که به حقوق یکدیگر احترام بگذاریم و اینکه گمان نکنیم مخاطب متوجه نمی‌شود اصل متن از کجا ریشه رفته است. البته این احتمال هم هست که فلاحی موقع نوشتن متن خود چیزی از متن حسین پناهی در ذهن نداشته باشد و یا شاید اصلا اصل شعر پناهی را نخوانده باشد ولی این شعر از پناهی آنقدر مشهور هست که بی‌شک یکبار توسط فلاحی شنیده شده و در پس ذهنش مانده و تا اینجا که او از چرخه شعری خود آن را عبور داده و به زبان خود بازگردانه و گمان این را برده که از ابتدا سراینده این متن خودش بوده و این اتفاق امری ست طبیعی و بارها در بین اشعار شاعران رخ داده و ما آنرا نوعی توارد نیز می‌دانیم.با این اوصاف حق است که شاعر به همه چیز دقت داشته باشد که به این راحتی برچسب سرقت ادبی بر پیشانی خودش و شعرش نخورد.
اما نکاتی دیگر در مورد باقی متن‌های فلاحی...
یکی از نکاتی که به ذهن می‌رسد این است که به شعور مخاطب احترام بگذاریم.منظور از احترام به شعور مخاطب این است که سعی نکنیم چیزی را برایش توضیح دهیم که خودش می‎داند.این اتفاق در متن اول به روشنی رخ داده است.
به نظر می‌رسد متن اول نیاز دارد تا ادیت شود و فلاحی باید بداند که در متن اول توضیح در توضیح عمل کرده است.کل متن اول یک سمت و بند آخرش یک سمت. یعنی فقط بند آخر می‌تواند نماینده تام و تمام متن باشد.

- هر جای این دنیا پنهان شده‌ای
وقتش رسیده،
بیرون بیایی!

همین سه خط به کفایت می‌تواند کل معنای متن اول را برای مخاطب عرضه کند.اتفاقا تنها بخشی از این متن که به شعر نزدیک می‌شود در همین سه خط آخر است و الباقی متن در نثر سیر می‌کند.البته روند روایت در متن اول اینگونه طراحی شده ولی این روند بیشتر از اینکه به سمت شعر تنه بزند به سوی نثر سوق پیدا کرده است.
در این سه متن، متن سوم از اعتبار بیشتری برخوردار است.متن سوم در یک فضای متفاوت از دو دیگر سیر کرده و بار شعری و عیار شاعرانه بیشتری دارد.تشبیه متفاوتی از سمت فلاحی صورت گرفته است.از دید یک جوجه که کابوس نبودن دارد و این کابوس برای جوجه در یک گربه فقط معنا پیدا می‌کند و این یعنی نگاه طبیعت‌مند به یک اتفاق ساده و بهره کشی درست از آن در بستر شعر اما ایراد این شعر کجاست؟یکبار با هم شعر را بخوانیم:

- مثل جوجه ای که،،،
سر از تخم در می آورد،
آرام آرام؛
از زیر پتو نگاه می کنم...
***
آه!
کابوسِ نبودنت ،،،
شبیه گربه ای هراسناک ست!

به ظاره همه چیز درست است اما اتفاق اینجاست که جوجه سر از تخم بیرون آمده چگونه و کی به زیر پتو منتقل شد؟حال پیشنهاد بنده برای این متن چیزی ست شبیه به این که در ادامه می نویسم:

- مثل جوجه ای که،،،
سر از تخم در می آورد...
***
کابوسِ نبودنت
شبیه گربه ای هراسناک ست!

یا یک چنین چیزی :

- مثل جوجه ای
از زیر پتو نگاه می کنم...
کابوسِ نبودنت
شبیه گربه ای هراسناک ست!

حتی با کمی وسواس بیشتر می‌توان خط اول را نیز حذف کرد و نوشت :

- از زیر پتو نگاه می کنم...
کابوسِ نبودنت
شبیه گربه ای هراسناک ست!

این سه پیشنهادی ست که بنده برای متن سوم فلاحی ارائه کردم و معتقدم این متن می‌تواند خود را به ساحت شعر برساند.
در انتها باید بگویم نکات بیشتری نیز وجود داشت که بیانش در این مجال نمی‌گنجید.بهترین‌ها را برای فلاحی عزیز ارزومندم و امیدوارم به زودی آثار بهتر و بیشتری از بخوانم و لذت ببرم .
و من الله توفیق

منتقد : صابر ساده

صابر ساده متولد 30/7/1366 صادره از تهران شاعر – نویسنده – منتقد ادبی سوابق تحصیلی : - کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی - کارشناسی زبان و ادبیات فارسی - کاردانی مدیریت بازرگانی سوابق تدریس : - مدرس ادبیات در دانشگاه آزاد اسلامی به صورت حق ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.