شعر اجتماعی تأثیرگذار




عنوان مجموعه اشعار : قند پارسی
شاعر : علیرضا حکیم


عنوان شعر اول : کودک کار[/b

غمی در سینه دارد کودک کار
دلی بی کینه دارد کودک کار

دلش آیینه امّا آه حسرت
در این آیینه دارد کودک کار

خیابان در خیابان درد دارد
غمی دیرینه دارد کودک کار

به دستان ظریفش دوش دیدم
که ردِّ پینه دارد کودک کار

نه سهمی از حساب پولداران
نه از گنجینه دارد کودک کار

زمستان زلزله گیرد تنش را
کجا شومینه دارد کودک کار

نه امیدی به طرح پنجساله
نه از کابینه دارد کودک کار
علیرضا حکیم

عنوان شعر دوم : چشم انتظاری

روزهایم بعد تو در بی قراری بگذرد
لحظه هایم بی تو در بی غمگساری بگذرد

شادی دل بودی و اردیبهشت عمر من
عمر شیرینم چرا در بی بهاری بگذرد

لحظه ها در انتظار دیدن روی تو اند
کاروان روزها چون رود جاری بگذرد

چون قناری گاه گاهی نغمه خوان دل شدی
باغ احساس من اکنون بی قناری بگذرد

حس کنم کاین دل به چشمان تو معتاد است که
لحظه هایش همچنان در این خماری بگذرد

می رسد گاهی خبر از ناخود آگاهم به من
کای حکیم آرامتر چشم انتظاری بگذرد

علیرضا حکیم

عنوان شعر سوم : میلاد محمد

رسید از راه میلاد محمّد
دل ویران شد آباد محمّد

تمام غصّه ها از من پریدند
شدم آرام با یاد محمّد
++++++++
پر از مهر و ز خوبی بود سرشار
گل خنده به رویش وقت دیدار

جمالش را به چشم دل ببینی
محمد را نخواهی کرد انکار

علیرضا حکیم
نقد این شعر از : انسیه موسویان
همراه خوب پایگاه نقد، آقای علیرضا حکیم! درود بر شما و ذوق سرشارتان. در دومین ارتباط خود با ما، سه شعر فرستاده‌اید. شعرهای شما نشان می‌دهند که قالب‌های شعری را می‌شناسید و اصول و چهارچوب اولیه‌ی شعر را رعایت می‌کنید. این خیلی خوب است. وقتی شما در مقدمات و مسائل ابتدایی شعر وارد هستید، می‌توانیم درباره‌ی سایر ظرایف و شگردهای شعر با شما گفت‌ و‌گو کنیم.
شعر اول شما غزلی است با وزنی کوتاه و ردیف «کودک کار» همان‌گونه که از ردیفش پیداست، موضوع این شعر کودکان کار هستند. وجود کودکان کار، یکی از معضلات جامعه‌ی امروز است که همه‌ی ما تا کنون با آن مواجه بوده‌ایم و تحت تأثیر قرار گرفته‌ایم. ابن خیلی خوب و ارزشمند است که شاعر به مسائل و معضلات محیط پیرامون خود توجه داشته باشد و بی‌تفاوت از کنار مشکلات نگذرد. هر کسی در جامعه به نوعی نسبت به مسائل و مشکلات واکنش نشان می‌دهد. طبیعی است که شاعر هم با کلماتش واکنش نشان می‌دهد. اما در این خصوص باید همواره این نکته را به خاطر داشته باشید که بیان مستقیم معضلات و صرفاً ریختن آن‌ها در قالب وزن و قافیه، نمی‌تواند از آن شعری زیبا و تأثیرگذار بسازد. رسالت شاعر، نشان دادن دردها و رنج هاست. اما به زبان شعر و با بیان هنرمندانه و غیر مستقیم. تنها در این صورت است که شعر او دلنشین خواهد بود و بر ذهن و عواطف و افکار مخاطبان، تأثیر خواهد گذاشت. حالا برگردیم به شعر شما:
غمی در سینه دارد کودک کار
دلی بی کینه دارد کودک کار
به دستان ظریفش دوش دیدم
که ردِّ پینه دارد کودک کار
زمستان زلزله گیرد تنش را
کجا شومینه دارد کودک کار
اولا انتخاب ردیف «کودک کار» خیلی خوب نیست، مستقیم گویی است و از همان ابتدا شعر شما را لو می‌دهد. در ابیات فوق، به جز وزن و قافیه چه چیز دیگری وجود دارد که نوشته‌ی شما را به شعر تبدیل کند؟ شما خبرهایی را به صورت واضح و مستقیم درباره‌ی کودک کار داده‌اید. احتمالاً اگر یک فرد غیر شاعر هم می‌خواست کودک کار را توصیف کند، همین‌ها را می‌گفت. فقط یکی دو جا، بیان،کمی شاعرانه و غیرمستقیم شده است:
دلش آیینه امّا آه حسرت
در این آیینه دارد کودک کار
در این بیت دل کودک به آینه تشبیه شده است که البته این تشبیه هم بسیار تکراری و کلیشه‌ای است. و در این بیت:
زمستان زلزله گیرد تنش را
کجا شومینه دارد کودک کار
که لرزش تن کودک از سرما را به زلزله تشبیه کرده‌اید و کمی آن را متفاوت کرده است.
براردر گرامی، اگر بخواهید شعر اجتماعی تأثیرگذار بسرایید، باید ابتدا بکوشید شعر شما به معنی واقعی کلمه، شعر باشد. تا این که یک سری حرف‌های تکراری یا معمولی را به شکل موزون و مقفی بیاورید. به ویژه درخصوص موضوعات و معضلاتی مثل کودکان کار که بسیار درباره آن نوشته‌اند. یکی از نمونه‌های خوب و تأثیرگذار از چنین شعرهایی، شعری است از شاعر خوب کودک و نوجوان، آقای بیوک ملکی، با نام «هزارپا»
در پیاده رو
هرچه چشم کار می کند
فقط
پا شکار می کند
چشم های دوره گرد من، در این پیاده رو
پا به پای عابران رهگذر
عبور می کند
چند مرد، آن طرف
کودکی فقیر را
از کنار یک مغازه دور می کنند
در پیاده رو هزار، پا
در هزار کفش
تند و با شتاب می رسند و می روند
این هزار، پا
آن هزارپای کوچک و قشنگ را به یاد من می آورند
آن هزارپای کوچکی که صبح
از کنار رختخواب من گذشت
همچنان به کفش ها نگاه می کنم
چند جفت کفش کهنه روبروی من
مکث می کنند
باز، می شود صدای من بلند:
«واکس می زنم»
یک نفر از آن میان
داد می زند:
«زود جمع کن برو
این بساط را از این پیاده رو!»
آی!
ای هزار پای کوچک و قشنگ!
کاشکی تو لااقل به پای خود
کفش داشتی !
در این شعر، شاعر به يك موضوع تكراري و كليشه‌اي - كه البته دغدغه‌اي انساني و ارزشمند هم هست - و دقیقا همین موضوع شعر شما، (کودک کار) نگاهي تازه و خلاقانه داشته است. مطمئنم شما هم مي‌توانيد با مطالعه نمونه شعرهاي خوب شاعران برجسته و مطرح و تمرين و ممارست فراوان، شعرهايي به مراتب زيباتر بنويسيد.
شعر سوم شما هم بیشتر نظم است تا شعر. یعنی وزن و قافیه و ردیف دارد اما وجه شاعرانه‌ی آن ضعیف است. شعر دوم شما زبانی کهن و قدمایی داشت و از زبان شعر امروز فاصله گرفته بود. توصیه می‌کنم مطالعه‌ی شعر شاعران معاصر و امروز را به شکل جدی دنبال کنید. برقرار و پایدار باشید.

منتقد : انسیه موسویان

متولد اول مرداد 1355 در مشهد كارشناس زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه فردوسي مشهد كارشناس ارشد زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه علامه طباطبائي شاغل در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان با سمت کارشناس مسئول ادبیات کودکان و نوجوانان از سال 1374 تا کنون



دیدگاه ها - ۲
انسیه موسویان » 5 روز پیش
منتقد شعر
درود بر شما. زنده و پاینده باشید
علیرضا حکیم » 6 روز پیش
درود بر شما بانوی گرامی سپاسگزارم از نقد ارزشمندتون و وقتی که صرف نمودید با تشکر بسیار

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.