آغاز و انجام




عنوان مجموعه اشعار : هاشور در هاشور ۳
شاعر : سعید فلاحی


عنوان شعر اول : ۱
به کوه طور، دوخته‌ام
چَشم‌های بی‌رمقم را
ای خداوندگار غایب، و حاضر!
موسی شده‌ام وُ،
پیله کرده‌ام؛
به اریکه‌ی بلندت...

--کی اجابت می‌کنی؛
وعده‌ی دیدار را؟


عنوان شعر دوم : ۲
پیرهن ام را تن صندلی می‌کنم
می‌نشینم روبه‌رویش...
می‌پرسم:
--خوشبخت هستی؟
...
آه؛
او هم می‌داند،
بی تو خوشبختی
برای من
مفهومی گنگ دارد!

عنوان شعر سوم : ۳
آه!
ساعتِ مصلوب بر دیوار،
دقایق‌اش دق کرده‌است...
بیاوُ زمان را جلو ببر،
خورشیدت را بتابان!
...
حوضِ قندیل بسته،
و تنِ زمهریرِ شمعدانی‌ی پنجره؛
--وَ من
طلوعِ آفتابت را منتظریم!


#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
نقد این شعر از : مهدی بهار
ادبیات امروز که رو به خلاصه نوشتن و حذف زواید رفته است،گاه حتی حوصله ی رجوع به تلمیحات را ندارد.شاید از این رو است که عده ای معتقدند که تلمیح باید در خود شعر اتفاق بیفتد و به خود همین شعر ارجاع داده شود.همین عقیده درباره ی اسطوره هم صادق است.بحث ما درباره ی درستی یا نادرستی این گفتار و عقیده نیست.این‌ها را گفتم که حوصله‌ی مخاطب امروز دستمان بیاید.
با این مقدمه و با سه شعر از آقای سعید فلاحی به نقد می‌نشینیم.در شعر اول:

تلمیح داستان موسی و خواهش دیدار خداوندش و ارنی‌گویی او و لن‌ترانی معبودش داستانی‌ست بارز و بسیار شنیده شده و بارها و بارها توسط شاعران بزرگ ما دست‌مایه شاه‌بیتی بوده است.اگر بناست مجددا این قصه را بیرون بکشیم بایست نکته جدیدی از آن برداشت و ارایه کنیم.که به نظر من این اتفاق در شعر سعید فلاحی نیفتاده و مضمون همان مضمون تکراری‌ست در پرده‌هایی ضعیف‌تر از استفاده‌ی قدما.این ابیات را ببینید:

هر که راه گفتگو در پرده اسرار یافت
چون کلیم از لن ترانی لذت دیدار یافت
*
چو رسی که به کوه(طور) سینا،ارنی نگوی و بگذر
که نی‌ارزد این تمنا به جواب لن‌ترانی
*
ناامیدی می‌دواند موسیِ ما را به طور
دیگ شوق ما به‌سر از لن ترانی می‌رود

ببینید چه کارکردهایی از این قصه بیرون کشیده اند! اگر از تکراری بودن قصه و کارکرد آن چشم بپوشیم نکات مهم دیگری در این اثر هست.تناسب واژه‌های: " کوه طور،خداوندگار،موسی،دیدار،اجابت" در قصه ی موسی نکته‌ای ست میتواند به حذفهای درست ما کمک کند.همانگونه که در ابیات نمونه هم مشاهده می‌شود شما میتوانید موسی را حذف کنید،در حالیکه هیچ ضربه‌ای به شعر شما نخورد.
و تعدادی از واژگان همین‌جور ساده و در حد یک کلمه در شعر ظاهر شده اند که میتوانستند کارکرد بیشتری داشته باشند.مثل واژه"پیله" یا "اریکه".

در شعر دوم:

با ایده‌ی خلاق و شاعرانه‌ای روبرو هستیم. اثری که برعکس اثر قبلی، تصویری نو و ایده‌ی جذابی دارد. اما حیف است که این ایده را اینگونه خام و ساده انگارانه رها کنیم. بخش اول خوب است و شروع محکم و شاعرانه‌ای‌ست. اما در بخش دوم که با آه شروع می‌شود اکو و بازتاب و پاسخ خوبی برای شروع شعر ندارد و مفهوم گنگ خوشبختی هیچ وصله‌ای با پیراهن به تن صندلی نخورده و ندارد. با تامل بیشتر شاعر می‌تواند این شعر را به شعری درخشان مبدل کند. شاید اگر سوال را صندلی بپرسد، یا پیراهن پاسخ بدهد و ...صدها احتمال دیگر بتوان پاسخ درخوری برای خوشبختی یا عدم خوشبختی و نبود "تو" بتوان یافت.
این ساده‌انگاری و درگذشتن از لایه‌های پنهان شعر در شعر سوم نیز به چشم می‌خورد:

آیا دقایق دق می‌کنند؟! یا عقربه ها دق می‌کنند و از حرکت می‌ایستند؟
کدام‌یک توجیه بهتری دارند؟
آیا دقایق فقط برای هم‌آوایی با دق نیامده است؟
حشو "خورشیدت را بتابان" با "طلوع آفتابت را منتظریم" شدیدا به چشم می‌آید. زمهریر شدت سرماست و اینجا در جمله ننشسته است.حوض آویزان نیست که قندیل ببندد.حوض یخ می‌زند.این نکات ساده صحنه‌آرایی شعر را به هم ریخته است و باعث سردرگمی تصویر و مخاطب شده است.باید برای یک شعر خوب وسواسی بیشتر از این داشت و چیدمان واژگان را با دقتی بیشتر رعایت کرد تا تصویر برجسته ای از آن طلوع کند.
با آرزوی موفقیت برای آقای فلاحی در اشعار آتی ایشان.

منتقد : مهدی بهار

شاعر - ترانه سرا - نویسنده - پژوهشگر - منتقد ادبی و سینمایی- نمایشنامه - مشاور فیلنامه - خواننده - کارشناسی زبان و ادبیات پارسی سوابق تدریس: وزن و عروض و قافیه نقد ادبی در کانونهای ادبی سبک شناسی نظم و نثر موسیقی شعر صور ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.