جولان جانانه در میدان




عنوان مجموعه اشعار : آیا مقصدی وجود دارد ؟
شاعر : یسنا خدری


عنوان شعر اول : مهتاب چشم ها
همچنان که آفتاب می خوابد
صدای خنده ها نیز
گویی از عالمی دیگر می آیند

آدم ها
همچو اشکی از ستاره ها می بارند
و در خیابان ها
به دنبال سایه هایشان
تا صبح می خوانند

نقش ماه بر روی آب
همچو چشمان من میمانند
و مهتاب چشمان من
تنها بر تو می تابند

عنوان شعر دوم : پروانه زیباتر است
به سوی ابر
بر بال پروانه ای خوابیدم
و در نوری سفید
لغزش قطره ای را
بر روی برگ دیدم
در گذر باد
نغمه ی گلی را شنیدم
و ریزش آرام
اشک رنگین کمانی را دیدم
و انگاه که به ابرم رسیدم
جز آسمان آبی
هیچ دیدم

عنوان شعر سوم : مقصد
همچو پرنده ای
زیر آسمان رنگ و رو رفته ای
منتظر نشسته ام
تا که طوفانی
مرا از شاخه ی امن و کوچکم
برهاند
نقد این شعر از : مجتبا صادقی
روزگاری، بی‌گمان نمی‌شد از همان آغاز که یکی سطر شعری نوشته بود، به ضرس قاطع فتوا داد که «این شاعر می‌شود» و یا آن دیگری تاجر خواهد شد. ولی هرچه به این سمتِ زمانه آمده‌ایم، زبان را در قشر نوجوان، رشد یافته‌تر دیدیم و‌ دیدگاه را در ایشان وسیع‌تر؛ چنانکه می‌شود در نخستین گام‌های نوشتاری یک تازه‌ وارد نوجوان، به محیط ادبی، که در عنفوان سرودن است و حتا با رویت تنها، یک متن ادبی از او، چنین گفت که «این شاعر می‌شود» البته قرار نیست معیارهای اصیل و اصلی و بلوغ یافته‌ی شعر، به طور کامل در اثر یک نوجوان به کار گرفته شده باشد، اما می‌شود از مجموعه اتفاقات زبانی و بیانی و انگاره‌های کارآمد قرار گرفته، در یک متن ولو کوتاه از آن جوان خام، به این مهم پی برد که عجب استعدادی در فلانی نهفته است، شاید این قضیه مثلاً در سال‌های دو، سه دهه قبل‌تر از محالات بود. چرا که حقیقت گفته نمی‌شد و در انجمن‌های ادبی، پیران انجمن گردان، مجال عرض اندام به نوجوانان را نمی‌دادند و یا اگر می‌دادند سعی می‌کردند او را به ذره‌ای ملاطفت، تشویق نکنند، تا به اصطلاح خودشان، مبادا غروری کاذب آن نوجوان را فرا بگیرد و در ادامه‌ی راه، به بن‌بست بخورد.
حالا خوشبختانه به فراخور پیشرفت‌های جهان، ذهن آدم ها نیز ترقی شگفتی کرده است. از همین روست که در میانه‌ی این سال‌ها، شاعران زیر بیست سال فراوانی را می‌توان فهرست کرد، که با پختگیِ تحریر و تحکیم زبان، جولان جانانه‌ای در میدان شعر دارند گویی شاعر متولد و به منصه ظهور رسیده‌اند

به این‌نام‌ها حتمن در همین نزدیکی، دختر نوجوان دیگری با نام «یسنا خدری» با شانزده سال سن، اضافه خواهد شد، چرا که در همین سه کوتاه شعری که برای این پایگاه ارسال کرده است، می‌شود قدرت و نفوذ کلامش را حس کرد و این مهم، نویدبخش روزهایی با شکوه برای او خواهد بود، به شرط آن که، غره نشود و مطالعه‌ی جدی شعر و روزنامه و مجله و رمان را در دستور کار خود قرار دهد، از همین لحظه؛

هم‌چنان که آفتاب می‌خوابد
صدای خنده‌ها نیز
گویی از عالمی دیگر می‌آیند

در همین شروعِ شعر نخست، ملاحظه می‌فرمایید که او «پایان روز و آغاز شب» را چگونه توضیح می‌دهد، توضیحی البته که شاعرانه و نه از جنس توضیحات عامه، تنها یک چیز مخاطب را اذیت می‌کند در این شعر و آن، یک‌دست نبودن زمانی/ زبانی شاعر است. «عالمی دیگر» و در چند سطر بعد کلمه «همچو» با باقی لفظ نمی‌خواند، می‌شد به جای عالم، از کلمه دنیا استفاده کرد تا هم‌سطحی زبان را شاهد باشیم. جای همچو نیز می‌شد مانند را جای داد و شکوه بیشتر شعر را تماشا کرد.
اما این نکته تنها ایراد این شعر نیست، ما سه تصویر که با الفاظ به هم مربوط می‌شوند را در شعر شاهدیم، یکی همان شروع/ یکی حضور آدم‌ها در خیابان و سومین تصویر، حضور مهتاب و تابش آن بر عشق است. مشکلی که این سه تصویر را محکم نکرده، نگذاشتن کلید برای ورود به هر اتاقی است، شاعر می‌بایست هر سه تصویر را به ادامه‌ی هم می‌آورد ولی سه تکه کردن شعر باعث سه برداشت متفاوت از شعری‌ست که باید یک جهت را نشان دهد.

به سوی ابر
بر بال پروانه‌ای خوابیدم
و در نوری سفید
لغزش قطره‌ای را
بر روی برگ دیدم
در گذر باد

شعر دوم با این سطرها شروع شده، لحن یک دست است، اما ان‌چه این‌جا شعر را متاسفانه از حالت شعریت خارج کرده، نحوه‌ی داستانی کردن سطرهاست، گویی داریم داستان می‌خوانیم، احساسات مخاطب برانگیخته می‌شود ولی نمی‌دانم چرا تمام اتفاقات شعر مانند؛
-شنیدن نغمه‌ی گل/
-دیدن اشک رنگین کمان/
-خوابیدن بر بال پروانه/
- و ریزش شبنم بر برگ/

کودکانه و کارتونی هستند، ما در واقعیت نغمه گل را نمی‌شنویم، اما در خیال چنین اتفاقی می‌افتد، بر بال پروانه خوابیدن و دیدن اشک رنگین کمان، همگی از واقعیت دور هستند و تنها چیزی که وجود دارد آن «آسمان آبی» است و ابرهای پراکنده‌اش، به نظرم شاعر چون تمایلات کودکانه‌ای همچنان در وجودش موجود دارد، تصاویری خیالی و انتزاعی آفریده که به ذات شاعرانگی ضربه می‌زند این روش‌

همچو پرنده‌ای
زیر آسمان رنگ و رو رفته‌ای
منتظر نشسته‌ام
تا که طوفانی
مرا از شاخه‌ی امن و کوچکم
برهاند

از آن دو شعر قبلی، شعر سوم به مراتب بهتر و سر و ته دارتر هست، تنها شر آن «همچو» را باید از سر شعر کوتاه کرد.
ما با یک متن دلچسب روبرو هستیم که هم روایتی عاطفی دارد و هم از ایجاز و هم استانداردهای شعر واقعی را یدک می‌کشد، چند تصویر تلخ از آدمی، در حال یک انتظار طولانی شده، ظاهرا شاعر به وضع پیرامونی خودش هم نظری دارد که آرزوی آوارگی و یا مرگ را در انتهای شعر، سر می‌دهد. این چیدمان خوب که منجر به مفهومی غیرسطحی شده، درست‌ترین شکل سرودن است، یعنی اگر یسنا خانم قرار است روشی برای سرودن پیدا کند، این بهترین و قابل دفاع‌ترین نوع سرودن شعر سپید است. به طوری که مخاطب، با رضایت شعر را ترک می‌کند. برای این دختر عزیزم آرزوی شادکامی توام با آفرینش‌های ناب دارم و آرزو می‌کنم آن‌قدر بخواند و تحقیق کند تا بشود یک شاعر درست و حسابی با بسیاری ایده و اجرای مناسب شعر. باز هم منتظر شعر تازه‌ای از ایشان خواهیم ماند.

با ارادت و احترام
مجتبا صادقی

منتقد : مجتبا صادقی

شاعر، نویسنده و روزنامه نگار/ برگزیده کنگره‌ها و جشنواره‌های متعدد شعر/ داوری رقابت‌های ادبی، از دانش‌آموزی و دانشجوبی تا آزاد/ تالیف‌ مقالات و نقدهای متعدد در مطبوعات/ و....



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.