حرکت در غیاب ابزارهای ادبی




عنوان مجموعه اشعار : رنج های خصوصی
شاعر : معصومه هزاره


عنوان شعر اول : امواج



تا کجا می آیید
ای امواج سرگردان
از میان سنگ و ساز و سوز

میان اوراق آوار شده بر
شاعری که می شست کلماتش را
وقتی خیال بود و خاک
در جهان کهنه اش

آمده بود سراغ دریا
در فروپاشی وهمناک ناگهان
مفتون سبز جوانه ای که
تازه سرک کشیده
سر
سخت
از
سر
صدها
سنگ
تا بیاغازد شوری در مجمع سکوتهای همرنگ

می آمدند امواج
تلخ و تشنه
وآب می رفت ساحل



عنوان شعر دوم : برده
به قدر کافی مرده ام
مرا به گور بینداز
وبه ضجه های مهیب این برده گوش نکن
اومن نیستم
جسدیک کلمه ست که تنها ماند
وقتی همه آنطرف پرانتز نشسته بودند
ببین چقدر متعفن شده ام
که موریانه ها ذرات بدنم را حمل می کنند
دفنم کن در یک عصر نارنجی
در پشت بامی نزدیک ستاره ها

بردگی برازنده ام است وقتی
می کشی ام
به گور می اندازی
وباز به دنیا می اوری مرا
به جای همه دلباخته هایی که نداشتی

عنوان شعر سوم : قطار
می بلعند دیوارهای اتاق
جیغ می کشند آجرها
وقتی شب میدمد به قاب پنجره
خواب می بینم
دستهای جامانده از نژاد یک سرباز را
چنگ می زند به پاهایم
کمک
کمک
دهان جامانده از دخترکی که بلند بلند گریه می کند
ومن سقوط می کنم از ارتفاع گریه هایش

بیا برویم
رها شویم از هیات یک اتاق
به هیات دو پنجره دو پرنده
کتابهایمان در چمدان
چمدان کنار ایستگاه
ایستگاه منتظر قطار

می توان در همین قطار جان داد
دراستمرار سرازیری زخم ها
به سادگی بلعیدن یک روز تازه
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
درود و خیر مقدم به دوست تازه پیوسته با پایگاه نقد…
آن چه که می‌تواند وجه ممیز شاعر از دیگران باشد دقت در مطالعه‌ی خود، دیگران و محیط است. برتری شاعر فراتر از کلمات و جملاتی است که به کار می‌گیرد؛ این که او از چه ارتفاعی و چگونه می‌نگرد ارزش دوچندانی به متن او می‌بخشد. به همین اعتبار «معصومه هزاره» می‌تواند به عنوان «شاعر» دست پیدا کند و «شاعر» خطاب شود. هر چند، چندان که باید از تجربه برخوردار نیست اما به همین اندک ممارست‌های ادبی توانسته است عنصر «اندیشه» را در شعر جدی تر بگیرد و به «معنا» در متن بیشتر اهتمام داشته باشد. اندیشیدن از آن رو ارزشمند است که حتی اگر مخاطب در مواجهه‌ی با متن نتواند زیبایی‌های اجرایی و شیوه‌های شعری جذابی لمس کند لااقل به کلیت معنایی و رسالت مفهوم متن دسترسی خواهد داشت. هر چند این نمی‌تواند مقصد مطلوبی برای شعر باشد اما این امیدواری هست که در کسب صناعات ادبی و شیوه‌های اجرایی، شاعر بتواند آثار ماندگار و تاثیرگذاری پس از آن تولید کند. بنابراین فکر می‌کنم ‌بهترین توصیه در این روزگار از شعر «معصومه هزاره» تاکید بر دانستن مولفه‌های شعرآفرین و ابزارهای ادبی در متن می‌باشد. این بدان معنا نیست که «هزاره» از ظرافت‌های شعری آگاه نیست؛ نه، بلکه می‌خواهم بگویم او شیوه‌های شعری را به درستی نیاموخته است و با بهره‌ای اندک از ظرفیت‌های ادبی آن‌ها به نوشتن شعر مشغول است. به برخی سطرها که در آن‌ها چنین اتفاقاتی را می‌توان رصد کرد اشاره می‌کنم و توجه شاعر را به ارزش ایجاد شده معطوف می‌دارم:
- تا کجا می‌آیید/ ای امواج سرگردان/ از میان سنگ و ساز و سوز
شاعر در این سطر قصد داشته است تا با استفاده از صنعت «نغمه‌آرایی حروف» و با بهره‌گیری از سه واژه‌‌ی «سنگ» و «ساز» و «سوز» به تشخصی متنی دست پیدا کند که هم به زیبایی متن بیفزاید و هم روابط معنایی متن را افزایش دهد اما به جز سنگ که می‌تواند رابطه‌یی معنایی با امواج داشته باشد نمی‌توان رابطه‌ی معقولی که از منطق شعری هم برخوردار باشد؛ بین امواج و ساز و سوز پیدا کرد.
یا در این بند از شعر که شاعر با اصرار در به کارگیری نغمه‌ی حرف «س» در سطرها به تصنع در به کارگیری رسیده است:
- مفتون سبز جوانه‌ای که/ تازه سرک کشیده/ سر/ سخت/ از/ سر/ صدها/ سنگ
این اصرار در سطرها باعث شده است که شاعر از زیبایی همنشینی واژه‌ها و دلیل‌آفرینی برای با هم بودن‌هایشان غافل شود و سطرها به صورت تکلیفی و به دور از تعیین معنی کنار هم چیده شوند.
من زمان سرایش و تربیت زمانی این سه متن را نمی‌دانم اما آن چه که به وضوح برای من آشکار است حرکت جهشی متن ها از شعر نخست به شعر سوم است به نحوی که احساس می‌کنم فاصله‌ی زمانی این شعرها از هم زیاد باشد و شاعر در شعر سوم، شاعرتر و پخته‌تر به چشم می‌آید.
یکی از دلایل این مطلوبیت در متن شعر آخری همین به‌گزینی واژه و انتخاب زبانی است که به وضعیت تجربی و ساختار مفهومی شعر او نزدیک است. به نمونه‌های موفقی از این دست شما را توجه می‌دهم:
- می‌بلعند دیوارهای اتاق/ جیغ می‌کشند آجرها..
- می‌توان در همین قطار جان داد/ دراستمرار سرازیری زخم‌ها/ به سادگی بلعیدن یک روز تازه...
در هر شکل و حال من فکر می‌کنم اگر مسیر مطالعاتی و تنوع آن برای شاعر، هدایت‌شده‌تر باشد می‌تواند جهش بیشتری از او را در خلق شعر به زودی شاهر باشیم و دیگر این که حتماً باید از شکل‌های فانتزی ادبیات فاصله بگیرد و خود را در محدوده‌ی الفاظ ادبی و تجربه‌های کلیشه‌ای محدود نکند. «هزاره» باید هر چه قدر هم که پیچیده فکر کند، ساده بنویسد و در این سادگی به معماری خلاقانه‌ی سطرها و بندهای شعر و تاکید بر زیباشناسی اهتمام بورزد.

منتقد : ارمغان بهداروند

دکتری زبان و ادبیات فارسی شاعر و روزنامه‌نگار است.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.