حاکمیت لحن واحد بر سه احساس متفاوت




عنوان مجموعه اشعار : فریاد بی صدا
شاعر : اذر احمدی


عنوان شعر اول : انقراض
هوا را
از ریه ها دزدیدند
و آب را از آبراه
و خاک را از ریشه
فقط آتش ماند ...

ما اخرین
گونه از تحمل ِ
یک نسلِ
درحال انقراضیم

عنوان شعر دوم : قطار
رد میشود از من
هزار چشم
خزیده به تاریکی
کوچک میشوم
به وسعت یک ذره
تادر هوای رفتنت جا شوم‌

نفس هایت
روی ریل ها جامانده
ومن...
********
قطارها
همیشه رفتند وامدند
وتو ...


عنوان شعر سوم : ممنوعه
انگورها را محصور کردند
قرمزی شراب را ممنوع
شهر درخماری عشق
خواهد مرد
نقد این شعر از : لیلا کردبچه
موضوع شعر اول، نابودی، انقراض، و از بین رفتنِ تمام ارزش‌ها و ارزشمندهاست (و شاعر از این ویرانی و نابودی، گله‌مند است، ناراحت است، و به آن اعتراض دارد). موضوع شعر دوم، عشق، دلتنگی و انتظار است (و شاعر دربرابر چنین حسی، موضعِ عاطفیِ آشکار دارد). و موضوع شعر سوم، مرگ عشق است (و شاعر در مواجهه با آن اندوهگین است). پس چگونه است که هر سه شعر، با یک شروه سادۀ خبری یکسان، درست مثل هم آغاز می‌شوند:
ـ هوا را از ریه‌ها دزدیدند...
ـ رد می‌شود از من هزار چشم...
ـ انگورها را محصور کردند...

توجه به این نکته ضروری است که انتخاب مضمون، بر انتخاب عواملی خارج از شعر نیز تأثیر می‌گذارد. مثلاً بر انتخاب مخاطب؛ به این معنی که شاعر در وهلۀ نخست، نه قصدِ انتخاب مخاطب را دارد و نه اصلاً توانایی‌اش را، امّا همین‌که دست به سرایش شعر مذهبی زد، طیف مخاطبانش، محدود و تخصصی می‌شود، یا همین‌که به سرایش شعر سیاسی پرداخت، طیف خاصی از مخاطبان را برای توجه کردن به شعرش انتخاب می‌کند.
همین اتفاق، درمورد مسائل دیگر نیز می‌افتد. مثلاً همان سرایش شعر مذهبی را ملاک قرار می‌دهیم: شاعری که امروزه، یک مجموعۀ شعر مذهبی دارد، برای طرح جلد کتابش، همان‌طورکه برخی تصویر، خودبه‌خود مناسب کتابش هستند، بی‌شمار گزینه‌های بی‌ربط به مذهب و مرثیه و... را از دست می‌دهد.
درواقع اتفاقی که در انتخاب مضمون می‌افتد، همان اتفاقی است که اساس ساختارگرایی بر پایۀ آن استوار است؛ و آن اینکه هر انتخاب، دایرۀ انتخاب‌های بعد از خود را محدود و محدودتر می‌کند. یعنی لحظه‌ای که هنوز مضمون شعر مشخص نشده، بی‌شمار گزینه پیش روی شاعر هست، امّا همین‌که شاعر، موضوع عاشقانه را برگزید، انتخاب‌های بعدی‌اش از بی‌شمار مضمون و گزینه، به چند گزینۀ «عاشقانۀ اجتماعی»، «عاشقانۀ فراقی»، «عاشقانۀ وصل‌محور»، «عاشقانۀ گله‌مند» و... تقلیل می‌یابد، و همین‌که مثلاً عاشقانۀ فراقی را انتخاب کردی، زبان شعر، واژه‌های شعر، ساختارهای نحوی شعر، لحن شعر، ریتم موسیقاییِ شعر و... همه و همه با محدودیت مواجه می‌شوند .
در شعر موزون (کلاسیک و نیمایی)، انتخاب وزن عروضی، خودبه‌خود به انتخاب لحن نیز منجر می‌شود یا به‌هرحال به آن مدد می‌رساند. امّا در شعر بی‌وزن، این کار برعهدۀ تمهیدات دیگری است که شاعر برای انتقال لحن خود به مخاطب، درنظر می‌گیرد؛ نظیر انتخاب ساخت‌های نحویِ مؤثر بر لحن، انتخاب نوعِ تقطیعِ سطر، انتخاب نوع واژگان و... امّا درنهایت باید پذیرفت که وزن عروضی ـ و با اندکی مسامحه، آهنگ کلام ـ مهم‌ترین وسیلۀ تلقین لحن است و پس از آن، چیدمان نحوی، و پس از آن نوع تقطیع سطرها، بیشترین بارِ انتقال لحن را بر دوش می‌کشند.
و گذشته از اینکه شروع این سه شعر، از یک وجه نحوی یکسان برخوردار است، متأسفانه می‌بینیم که تا پایان نیز، لحن واحدی بر آن‌ها سایه انداخته است؛ یعنی چه آنجا که شاعر از نابودی و انقراض چیزهایی ناراحت است و نسبت به آن اعتراض دارد، چه آنجا که دلتنگ و منتظر است، و چه آنجا که اندوهگین است، در هر سه حال خیلی معمولی و خنثی وارد صحنه می‌شود، با یک وجه خبری ساده، خبرش را بی هیچ فراز و فرودی اعلام می‌کند و بی هیچ اتفاق نحوی خاصی که لحن خاصی را منتقل کند، از صحنه خارج می‌شود.‌

منتقد : لیلا کردبچه

شاعر، پژوهشگر، ویراستار. فعّال در حوزۀ شعر. دکترای ادبیات معاصر.



دیدگاه ها - ۱
اذر احمدی » یکشنبه 20 مهر 1399
ممنونم از نقد سازنده تون

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.