سهل‌انگاری در دروغ‌گویی




عنوان مجموعه اشعار : کوتاه تر
شاعر : فرهاد جمشیدپور


عنوان شعر اول : .
ماهی های کوچک
جنگ می کنند
برای گرفتن لطف الهی
که ناگهان افتاده توی آب
سعادتمندان پیکار سختشان
مرگ را مزد می گیرند



عنوان شعر دوم : ..
وقتی آب دریا می لرزد
ماهی ها پناه می برند
به دهان کوسه ها!



عنوان شعر سوم : ...
جغد ها
هر شب
چشم به راه خورشید اند
و روزها
در جستجوی آن
نقد این شعر از : لیلا کردبچه
سؤال این است که چرا ماهی‌ها باید تورِ ماهیگیری را لطف الهی بپندارند؟ پیش‌تر در برخی شعرها، یا حتی اگر درست در خاطرم مانده باشد، در داستانی کوتاه، تصویری دیده بودم که ماهی‌ها، تور ماهیگیری را با تور عروس اشتباه می‌گرفتند و به آن نزدیک می‌شدند و گرفتار می‌شدند و پس از آن، به‌جای حجلۀ عروسی، مثلاً سر از تنگ شیشه‌ای درمی‌آوردند، یا ماهیتابه. می‌خواهم بگویم در آن تصویرسازیِ قدیمی، حداقل شباهتی میان تور ماهیگیری و تور عروس بود که به تصویرساز کمک کند، امّا اینجا، تور ماهیگیری با چه وجه‌شبهی می‌تواند بینندۀ آن را به این اشتباه بیندازد که لطف الهی را دیده است؟

یا در شعر دوم، شاعر می‌گوید: «وقتی آب دریا می‌لرزد/ ماهی‌ها پناه می‌برند/ به دهان کوسه‌ها!»؛ مطلبی که از اساس، واهی و بی‌پایه است و مخاطب، از آن جهت که احساس می‌کند شعورش دست کم گرفته شده، دربرابرِ آن موضعِ تدافعی می‌گیرد. اینجا لازم است به این نکته اشاره شود که هیچ‌کس توقع ندارد که شعر، به بیان حقایق بپردازد و اصلاً از مشاهیرِ ابیات فارسی است که «در شعر مپیچ و در فن او/ چون اکذبِ اوست احسن او»، امّا توقع می‌رود که آن مطلبِ دروغین، یا غیرواقعی، یا بزرگنمایی‌شده، یا کوچک‌نمایی‌شده، یا ... دست‌کم مجهز به ابزار زیبایی‌آفرینی در کلام باشد. یعنی مخاطب دروغی زیبا، یا سخنی غیرحقیقی امّا زیبا بشنود، و دربرابر زیباییِ آن، خلع‌سلاح و ساکت شود، یعنی طوری از زیباییِ آن لذت ببرد، که دلش نیاید آن را انکار کند. و اصلاً بخش عمدۀ صنایع ادبیِ ما بر پایۀ بیان کلام غیرحقیقی، یا اختفای حقیقت یا نسب دادنِ دروغینِ چیزی به عاملی که درواقع هیچ ربطی به آن ندارد، یا وانمود کردنِ ندانستنِ حقیقت و... شکل می‌گیرد، مانند تجاهل‌العارف و حسن تعلیل و... و حتی در تشبیه هم جالب است بدانیم که برقرارکنندۀ تشبیه، خودش می‌داند که مثلاً «ماه» هیچ شباهتی به «روی معشوق» ندارد، به همین دلیل در جستجوی وجه‌شبهی که عقل بپذیرد برمی‌آید، تا به‌واسطۀ آن، تشبیه را برقرار کند. مثلاً می‌گوید «ماه به صورت معشوق من شبیه است، از آن جهت که هر دو رنگِ روشن دارند». یا در حسن تعلیل، به دروغ می‌گوید «باد می‌وزد، و دلیلش این است که می‌خواهد لباس معشوق من را روی بند رخت خشک کند» و...

امّا درمورد شعر دوم آقای جمشیدپور تنها می‌توان گفت که با یک دروغِ خیلی ساده و معمولی مواجهیم، که نه اغراقی در آن هست، نه اختفای حقیقتی، و نه هیچ عامل زیبایی‌آفرین دیگری. و مواجهۀ مخاطب با آن نیز، دقیقاً مواجهۀ شخص با دروغی است که گویندۀ آن، روی سادگیِ شنونده، حساب کرده بوده است.

همین مباحث را درمورد شعر سوم نیز می‌توان وارد دانست. از کجا معلوم که جغدها هرشب چشم‌به‌راه خورشیدند و روزها در جستجوی آن هستند؟ با چه استنادی؟ با چه دلیلی؟ و اگر بگوییم شعر است و در آن، نباید به‌دنبال منطق و دلیل محکمه‌پسند و واقع‌گرایی و... بود، سؤال بعدی که پیش می‌آید این است که حالا با چه استنادی شعر است؟ کدام شاعرانگی و ظرافت و زیبایی در این متن دیده می‌شود، که به‌واسطۀ آن بتوانیم بپذیریم که این متن، شعر است، یا دارد به مرزهای شعر نزدیک می‌شود.

منتقد : لیلا کردبچه

شاعر، پژوهشگر، ویراستار. فعّال در حوزۀ شعر. دکترای ادبیات معاصر.



دیدگاه ها - ۱
فرهاد جمشیدپور » جمعه 25 مهر 1399
سپاسگزارم از شما خانم کردبچه. ایده متن اول این بود که ماهی ها تله را ، چون از جنس خودشان نیست ، مقدس می پندارند و بر سر آن جنگ می کنند. متن دوم در مورد ترس بود. اینکه ماهی ها در هنگام ترس به جنون مبتلا می شوند. در متن سوم هم ، چشم های خیره جغد به مانند شیوه ای برای انتظار مطرح شده بود. البته می دانم که متن ها ضعیفند و پر از اشکال از هر نوعی. تنها می خواستم ضعف در اجرا را با توضیح بیشتر نمایان کنم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.