تمرين تماشا




عنوان مجموعه اشعار : ایوان کودکی
شاعر : محمد مرتضی دهقانی


عنوان شعر اول : ایوان کودکی
ستاره ها
مانند اکلیلهای براق آبدار
بر روی مخمل سیاه آسمان پاشیده شده اند.

ماه
انگار که سی و یک جنگ تن به تن را پشت سر گذاشته
از گرد راه می رسد
لبخند میزند
و از آن بالا حال و هوای شهر را می نگرد
صدایش را می شنوم
که برای بچه قمریهای درخت چنار
لالایی میخواند.

نسیم
با دستهای مهربانش
شهر را نوازش می کند
و غرغر برگهای بیخواب شده چنار را در می آورد.
چقدر لذت دارد وقتی صدایش
در صدای جیر جیرکها می پیچد.
می خواهم شاخه ها را در آغوش بگیرم.
میخواهم دستانم را دراز کنم و ننوی برگها را برای بچه قمریها تکان بدهم .
قمریها . . .
شاخه ها . . .
به دستانم نزدیک اند.

نور
از قاب پنجرۀ همسایه می گریزد
از لابلای حصیر لب ایوان سرک می کشد
و زیر سقف اتاق با تنها چراغ آویزان می رقصد
صدای فریادهای سلطان می آید
و گریه های شبان
و خنده های پدرم
خنکای رختخواب مطبوع است
مانند نانهای شیرمالی که پدرم می خرد
و مادرم در کیف مدرسه ام می گذارد
بر جانم می نشیند :
بوی شمعدانی . . .
بوی شاهپسند . . .
بوی نم . . .
بوی تابستان . . .
که دست در دست هم
دور ایوان می چرخند و می خندند
حرصم می گیرد
بغض دارم
امروز تمام گلهای شاهپسند را چیده ام
تا زنبور یکجا به خانه اش ببرد
پدرم گلهایش را از زنبورها بیشتر دوست دارد

چشمهایم
سنگین شده اند.
سایه دودکشها دنیای کشف نشده شب را نشانم می دهند
چقدر این دنیا عجیب است
چقدر تازگی دارد
صدای بیخوابی برگهای چنار
برای کودکی که عاشق تابستان است
فردا خورشید از کدام سو خودش را بالا می کشد؟
و گرمایش خوابم را می پراند؟
من می دانم
من شبهای این ایوان را می شناسم
و روزهایش را
هنگامیکه گرمای ظهر خون از بینی ام جاری می کند
می دانم . . .
وقتی مگس ها
خواب صبحگاهی را برایم زهر مار می کنند
چقدر سمج هستند
می دانم. . .
وقتی هرم آفتاب صبحگاهی از راه می رسد
و من مست وار به خنکای زیر سقف اتاق می گریزم
می دانم . . .
چه وقت زن همسایه
برای پهن کردن لباسها به پشت بامش می آید
چقدر زیباست دخترش
چقدر زیباست
هیجان شروع یک روز تابستانی
چقدر آسوده
چقدر آرام
چقدر ساده است زندگی
برخاستن و خوابیدن در ایوان کودکی .

ستاره ها
چشمک میزنند.
چراغ اتاق خاموش می شود.
صدای خنده های پدرم با گریه های شبان در هم می آمیزد
پلک هایم به هم می رسند
و من
رها
آسوده
بیخیال
چقدر مگس ها سمج هستند . . .

عنوان شعر دوم : تو مرا باور کن

خاک در چشمم بود
و نگاهم به فراسوی افق
ریگ در کفشم بود
و عبورم به گلستان پر از زمزمه فصل بهار
و به ناگاه تو پیدایت شد . . .
و چه مستانه و ناز
و چه زیبا و ملیح
خاک از پلک تَرم پاک گذشت . . .
ریگ از کفشم رفت . . .
نفسم شب زده شد . . .
و نگاهم به سیه چشم تو آرام گرفت
دل من دریاییست
تو که از آینه ها صاف تری
سمت من آی و ملالی به دلت راه مده
چشم من راز نگه دار دل شاه پرک هست
سمت من آی و به نجوا، دل بیتاب مرا رنگ بزن
دل من مهتابیست
تو که از لحظه بشکفتن گل شادتری
نگران پس و پیش و شکن راه مباش
دست من راهنمای پر پروانه و پرهای تن قاصدک است
لحظه ای باور کن . . .
لحظه ای چشم ببند . . .
دست بگذار به دستان دل من و بیا
من تورا خواهم گفت :
که پرستو ، چه زمان می رسد از طرف بهار
و چکاوک ، چه زمان خوش دل و مستانه غزل میخواند
و چه سان می گذرد دست نسیم
به فراز و پس و پیش تن عریانیِ برگ
تو مرا باور کن
تو که از رویش یک فکر به دامان زمان بازتری
قدمی بر سر دستان دل من بگذار
و ببین این همه الوانی را
با تو من دلشادم
با تو من نبض زمینم و هیاهو دارم
با تو من قاصدکم
تو مرا باور کن
با تو من از شفق قطب خیالم سخنی خواهم گفت
و از این شب بو ها
و از این یاس سپید
و از این هق هق شیدا که به جانم افتاد
تو مرا باور کن
تو که از کهنه شراب ته می خانه دل ناب تری
قلب من داغ نشان تو شدست
تو مرا باور کن

عنوان شعر سوم : _
_
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
آن چه كه از آن به عنوان تمرين در شعر ياد مي كنند بيشتر ناظر بر متفاوت نويسي از نثر و پياده سازي مختصات شعر در نحو و نُرم زبان است. اگر قرار باشد دقيقاً آن چه را كه در روال عادي زبان اتفاق مي افتد مد نظر قرار دهيم قطعاً نمي توان نام آن را شعر گذاشت. چه بسا گاه ديده ايم كه يك تفاوت در الگوي زباني باعث شده است نثري ساده به شعري جاودانه تبديل شود. اين همان چيزي است كه به رستاخيز زبان در ادبيات شهره است. مثلا به همين سطر سادهي «تو را من در چشم در راهم» توجه كنيد. دو نكته ي ساده پس و پيش كردن واژگان و بهره مندي از موسيقي باعث شده است كه اين سطر در حافظه مخاطبان معاصر شعر ثبت گردد و به عنوان مثلي ساير در مكالمات عوام و خواص از آن استفاده شود. در واقع بايد بگوييم شعر وقتي كاركرد پيدا مي كند كه به ظرفيت هاي زباني اضافه كند. محمد مرتضي دهقاني اين فرصت را دارد كه ابتدا به تربيت ذهني خود اهتمام ورزد و با درك وجه افتراقات شعر و نثر و الزامات شعري كه بر جنبه ي خلاقيت آن تاكيد مي كنم خود را آماده ي ورود به جريان حرفه اي شعر نمايد. توجه او را به اين نكته جلب مي نمايد كه شعر مجال توصيف و تشريح نيست و بيان جزييات غير ضرور كه صرفاً در جهت تطويل شعر نقش دارد كار شاعر نيست. ديگر نكته اي كه باشد بدان توجه نمايد پرهيز از به كارگيري تشبيهات مستعمل و مندرسي است كه در خواننده ملال ايجاد مي كند. مثلا توجه كند كه ستاره در سياهي شب است كه به ديد مي آيد و تاكيد بر برق دار بودن ستاره و در شب به ديد آمدن آن فقط باعث تطويل شعر و كسالت مخاطب مي گردد. يا نوازش كردن نسيم با دست هاي مهربان و ... كه از توانش ادبي و خلاقيت چنداني برخوردار نيستند. آن چه كه البته مي تواند ما را به آينده اين دوست عزيز اميدوار نمايد تخيل شاعر و جسارت او در احضار فضاهايي است كه آن ها را تجربه كرده است. اگر گزيده نويسي و واژه گزيني و ريتم در شعر او به خوبي دنبال شود مي توان از اين شاعر شعرهاي بهتري به زودي مطالعه كرد.

منتقد : ارمغان بهداروند

ارمغان بهداروند متولد‌چهارم اردیبهشت ۱۳۵۳ اندیمشک دانش آموخته مقطع دکتری زبان و ادبیات فارسی دبیر کنگره ملی شعر ملک ملکوت دبیر آوازهای سرزمین مادری دبیر جشنواره ملی شعر کوتاه جنوب جهان سردبیر نشریه جمع جمعه مخاطب ممنوع سال ۱۳۸۰ به من که ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.