مسیر زیبای بی‌هدف




عنوان مجموعه اشعار : سپید
شاعر : مهتاب خسروی فولادی


عنوان شعر اول : ..
قد کوچه را
من دزدیده ام
که هر چقدر خودش را می شمارد
قدم کم می آورد .
دست هایشان را
به من پیوند زده اند
درخت ها
و موهایم
آخرین مادی های اصفهانند

قکر می کنم
دیوار ها در خواب راه می روند
و این اتاق
هر روز کوچک تر می شود
شهر
که هر روز
چند ثانیه زودتر از خودش خارج می شود
زمین
که کاغذ مچاله ایست
در دست آسمان

فکر می کنم
به انسانی که پاهایش
از رختخوابش بیرون مانده است
در دنیایی که هر روز
چند وجب
بیشتر آب می رود.


عنوان شعر دوم : ..
..

عنوان شعر سوم : ..
..
نقد این شعر از : لیلا کردبچه
اگرچه کلیّت این اثر، شامل چندین مقدمۀ بی‌نتیجه است و به‌لحاظ ساختاری، مخاطب هرچه منتظرِ نتیجۀ «فکر می‌کنم»های شعر می‌ماند، انتظارش برآورده نمی‌شد، امّا نباید از نظر دور داشت که همان مقدمات، دربرگیرندۀ تصاویری زیبا و بکرند که اغلب، به‌اندازۀ یک شعر کامل، می‌توانند مخاطب را به التذاذ هنری برسانند.
«پیوند زدن دست درخت‌ها به شاعر»، «تشبیه موهای شاعر به مادی‌های اصفهان»، «راه رفتنِ دیوارها در خواب و متعاقباً کوچک‌تر شدن اتاق‌ها» (گرچه تصویری‌تر بود اگر دیوارها آب می‌رفتند، یا نزدیک می‌آمدند)، «خارج شدنِ شهر از خودش، هر روز چند ثانیه بیشتر»، «تشبیه زمین به کاغذ مچاله‌ای در دست آسمان» و «دنیایی که هر روز آب می‌رود»، همه و همه تصاویری زیبا و توجه‌برانگیزند که از ذهنیّت تصویرگرای شاعر خبر می‌دهند، و شاعری که ذهنی تصویرگرا دارد، عملاً در به عینیت‌گرایی رساندنِ ذهنیات، و در به تصویر کشیدنِ انتزاعیات حتی، بسیار تواناست و در روزگاری که هنرهای زبانی به‌سمت عینیت‌گرایی حرکت کرده‌اند و حرکت می‌کنند، بسیار مهم، قابل‌توجه و ستایش‌برانگیز است.
در میان تصاویرِ این شعر امّا، همچنان امّا و اگرهایی نیز وجود دارد، نظیر «راه رفتن دیوارها در خواب» که قرار است منجر به «کوچک شدن اتاق» بشود، بنابراین باید جهتِ راه رفتنِ دیوارها به‌سمتِ همدیگر، که درنهایت، اتاق را کوچ‌تر می‌کرد، مشخص می‌شد، یا «دزدیدنِ قد کوچه» و «شمردنِ کوچه توسط خودش (با قدم‌های خودش)»، تصاویرِ غریبی هستند.
امّا گذشته از تصاویر این شعر، اینکه چه محاسنی دارند و چه مشکلاتی دارند، همچنان باید توجه داشت که این تصاویرِ زیبا، مقدماتی زیبا و بی‌نتیجه‌اند؛ همچون مسیری زیبا که منجر به مقصدی نمی‌شود. می‌شود در طول مسیر، از مناظر اطراف لذت برد، امّا نمی‌توان در مسیر زیست، و در مسیرِ بی‌هدف و بی‌سرانجام، رفته‌رفته زیبایی‌ها نیز رنگ می‌بازند.
شاعر در ابتدا به توصیف موقعیت خود، با تشبیه به عناصری از طبیعت (که در واقع بقایای اصالتِ شهری در مسیرِ مدرن شدن است) دست می‌زند و پس از آن، از اندیشیدنِ خود به مسائل گوناگونی حرف می‌زند که زوال و اضمحلال، ویژگیِ مشترک همۀ آن‌هاست. امّا درنهایت، این اندیشۀ به‌هم پیوسته و منسجم، به نتیجه‌ای که یک ذهن خوگرفته به انسجام از آن توقع دارد، منجر نمی‌شود؛ مثل اینکه فروغ فرخزاد می‌خواست آن شعر معروفش را بی‌آنکه به مقصدی مشخص برسد، با تکرارِ «می‌اندیشم به زوال زیبای گل‌ها در گلدان»، «می‌اندیشم به زوالِ ...»، «می‌اندیشم به زوالِ ...» و... پر کند!

منتقد : لیلا کردبچه

شاعر، پژوهشگر، ویراستار. فعّال در حوزۀ شعر. دکترای ادبیات معاصر.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.