از رباعی مصرع چهارم خوش است




عنوان مجموعه اشعار : اشعار
شاعر : مرتضی برخورداری


عنوان شعر اول : غم عشق
گفتم که رهاکن ،دلم آزرد،نکرد
چون شاخه گلی شکست و پژمرد ،نکرد
هی پای غم ِعشق نشست و غمِ عشق
یکبار برایش تره هم خُرد نکرد

عنوان شعر دوم : تنهایی
از این همه دیوار دلم سیر شده ست
از پنجره های بسته دلگیرشده ست
تقصیر کسی نیست،چو تک یاخته ای
تنهایی من دوباره تکثیر شده ست


عنوان شعر سوم : تنهایی،مستی
از این همه غصه طاقتم طاق شده ست
انگار که غم به روحم الحاق شده ست
پروانه ام و اسیر این قاب زمخت
تنهایی من به سینه سنجاق شده ست
**************
مستی لبت که دم به دم می ریزد
چون زلزله ای به قلبِ بم می ریزد
دستی به دهان بِبَر که چون برداری
آرامشِ یک شهر بهم می ریزد
نقد این شعر از : احسان رضایی
چهار رباعی داریم از دوست رباعی‌سرایمان، جناب مرتضی برخورداری که در هر چهار اثر، مقدمات شعر و لوازم و اسباب شعر رعایت شده است و هیچ ایرادی در زمینۀ وزن و قافیه و زبان شعر دیده نمی‌شود و نقد فرمی زیادی نمی‌شود در موردشان انجام داد. هر چهار رباعی به نوعی زبان حال عاشقی دل‌خسته است و می‌تواند برای انسان معاصر که در عین زندگی اجتماعی شلوغ معاصر، تنها است هم جالب باشد. بین این چهار رباعی، به گمانم رباعی اول بهتر از بقیه است. دلیلش هم ضربۀ پایانی است که با یک تکیه‌کلام رایج ساخته شده است. درحالی که در سه رباعی دیگر، مصرع چهارم فاصلۀ چندانی از سه مصراع دیگر ندارند. حتی در رباعی چهارم، که مصرع «آرامشِ یک شهر به هم می‌ریزد» در نتیجۀ سخن گفتن معشوق، اغراق بسیار جذابی است، تشبیه مصراع دوم یعنی آنجا که می‌خوانیم: حرف زدنت «چون زلزله‌ای به قلبِ بم می‌ریزد» از مصراع چهارم تصویر عینی‌تر و هولناک‌تر و درنتیجه به یاد ماندنی‌تری است. درست که هر اثر هنری برای توفیق باید در تک تک اجزایش هم موفق باشد، اما معمولاً در مواجهه ما با متون مختلف، دو بخش ابتدا و انتهایی اهمیت بیشتری دارد. بخش ابتدایی به این دلیل مهم است که مخاطب از روی آن تصمیم می‌گیرد بین انبوه محصولات فرهنگی و سرگرمی متعدد کدام یکی را انتخاب کند. بخش پایانی هم جایی است که می‌تواند یک اثر هنری را در ذهن مخاطب ماندگار کند. برای همین است که گاهی به پایان‌بندی یک اثر، «ضربۀ پایانی» هم می‌گویند. یعنی جایی که به ذهن خواننده ضربه و تلنگری بیشتر از باقی اثر وارد می‌کند تا تاثیر این اثر بیشتر شود. در مورد رباعی هم از قدیم معروف بوده که: «از رباعی مصرع چارم خوش است» و حتی در بعضی از اشعار به همین موضوع اشاره شده است. مثل شواهد زیر که از کتاب «چهارخطی» جناب میرافضلی نقل می‌کنم. در این رباعی از ادایی یزدی (قرن یازدهم) که برای مدح حضرت امیر(ع) خلفای چهارگانه را با مصرع‌های رباعی مقایسه کرده است:

اصحاب نبی را چو کنی مدح انشاء
اوَل ز چهارم است گفتن اولی
ارباب سخن، فکر رباعی چو کنند
اوَل گویند مصرع آخر را


یا این مصرع عاشقانه از معتقد سبزواری (اواخر قرن یازدهم) که رعایی معشوق را به نسبتِ درختان بلندقامتی مثل شمشاد و صنوبر و سرو، به مصراع چهارم رباعی تشبیه کرده است:


گل، پیش رخ تو، اختراعی باشد
چون «معتقد»ت هزار داعی باشد
با شمشاد و صنوبر و سرو، قدت
چون مصرع آخر رباعی باشد

این هم یک نازک‌خیالی از صائب که با استفاده از موضوع مصرع چهارم رباعی ساخته شده:

از رباعی، بیت آخر می‌زند ناخن به دل
خطّ پشت لب به چشم ما ز ابرو خوشتر است

اگر دقت کنید، معمولاً آن بخشی از رباعی‌های معروف تاریخ ادبیات، مثل اشعار منسوب به حکیم خیام یا شیخ ابوسعید ابوالخیر، تبدیل به ضرب‌المثل شده‌اند هم اغلب مصراع چهارم هستند. همۀ اینها را گفتم که به دوست عزیزمان پیشنهاد کنم روی مصرع چهارم آثارشان تأمل و دقت بیشتری کنند. می‌شود حتی گاهی با جابه‌جایی بین مصراع‌ها به یک پایان کوبنده‌تر رسید.

منتقد : احسان رضایی

متولد ۱۳۵۶ تهران، داستان‌نویس، منتقد ادبی و مجری-کارشناس برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی مختلف دربارۀ کتاب. مؤسس و اولین سردبیر پایگاه نقد داستان. تألیفاتش در زمینه تاریخ و ادبیات است.



دیدگاه ها - ۱
مرتضی برخورداری » 2 روز پیش
ممنون از نکات ارزشمند استاد رضایی بزرگوار

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.