کلمه در خدمت شعر یا شعر در خدمت کلمه ؟




عنوان مجموعه اشعار : ژاگرینا
شاعر : ادیب حیدربگی


عنوان شعر اول : بی یار مند
این
چه شبی ست
که چنین بلعیده آفتاب را

در جان صلابت تو ای عشق

کفتارخوی ها
چه سیه متلی
گفتند
که بی یارمند؛
رهاییم

میان تودرتویِ
روزگاران ....



عنوان شعر دوم : جرز تابستان عشق
طراوتی دیگر ننشسته
بر پوسته ی خواستنم به خواستنت

انگار در جِرز تابستان عشق
و
خریف جدایی
فصلی نو سر برآورده

فصلی از انساب دوزخ

فصلی به قرابت تعلیق و نیم جانی

باید از ولایت تنگدستت
از سیمخارهای حدود بی مهرت
تن پاره و عریاندل بگریزم

آه پاییز

پاییز من

شاید رنگارنگی تنت
یا
باد زنگاردار نیش دارت

مرا در چله نشین تغزل های زمستانی بنشاند

تا پُررمق در ربیع سال

سراز پیله ی بشکافم
و
بال بر دشت الوان دارِ
زندگانی ،باز بگشایم...



عنوان شعر سوم : تو هرگز نمی مانی
اطمینانی که نمی خواهم
در صدر اذهانم
جولان دهد ,این است

"تو هرگز نمی مانی"

به سبک رئالیسم می توانم
رفتنت را ترسیم کنم

من هم بعداز تو
خواهم رفت

به سبک رئالیسم جادویی

زندگی را بگذرانم...
نقد این شعر از : صابر ساده
امروز با نقد و بررسی سه اثر ارسالی از جانب شاعر عزیز و دوست نادیده‌ام جناب آقای ادیب حیدربیگی درخدمتم.
حیدربیگی سه اثر آزاد برای نقد فرستاده که در ادامه سعی می‌کنم نکاتی پیرامون این سه اثر بنویسم که امیدوارم برای این دوست عزیزمان مفید باشد.
حیدربیگی در این سه اثر با تکیه بر احساسات فردی در تلاش است تا با مخاطب خود ارتباط برقرار کند. اصولا بیان احساس و نشر و بسط آن در متن یکی از امکانات شعری ست که شاعر با استفاده از آن می‌تواند در گرانیگاه‌های مختلف روحی و حسی مخاطب دچار ایست و ضربه داشته باشد اما نکته‌ای که در این میان مهم است این است که چگونه این گرانیگاه‌ها شناخته شده و از چه مجاری احساسی با مخاطب ارتباط برقرار شود. اینکه یک شاعر این پل را چگونه بزند بسیار مهم است.در این سه اثر و متن، حیدربیگی نتوانسته از مجاری درستی با مخاطب ارتباط برقرار کند.به طور مثال در متن سوم شاعر می‌گوید که رفتنت را رئالیسم می‌دانم و بعد از تو رفتن خودم را رئالیسم جادویی. اول اینکه چند درصد از مخاطب این حرف را درک می‌کند یک موضوع است و از طرف دوم فرض بگیریم اگر رئال یا رئال جادویی را برگردان فارسی کنیم و در متن جایگزین کنیم آیا باز همان معنایی را خواهد داد که شاعر مدنظرش است؟اینکه رفتن تو برایم واقعی ست و رفتن من واقع گرایانه جادویی ... این دو برگردان واقعا چه معنایی در متن خواهند داشت؟ منظور از این برگردان این است که باید به این مقوله دقت داشته باشیم که چه کلمه و واژه‌ای را استخدام می‌کنیم تا تولید معنا داشته باشیم. از طرفی رئالیسم یا رئالیسم جادویی در مبانی علمی و ادبی دارای تعاریف مشخصی ست که اینجا این معانی تعریف نشده است و صرفا در حد واژه مانده است با این توضیح که شاعر عزیزمان اقای حیدربیگی تمام بار و پتانسیل متنش را روی این دو کلمه قرار داده است و این خود اشتباه است زیرا باید این دو کلمه در خدمت شعر باشند نه اینکه شعر در خدمت این دو کلمه و از نظر شاعر عزیزمان کشفی شگرف صورت گرفته که در عالم واقع اینچنین نیست. از طرفی این نوع از نوشتن حتی می‌تواند باعث خنده مخاطب هم بشود.حال فرض بگیریم حیدربیگی عزیز این نوع استخدام واژه را ادامه می‌داد. به تعداد مکاتب و سبک‌ها می‌شد این کار را ادامه داد...به مثال زیر دقت کنید:

- رفتن تو رئال بود و رفتن من رئال جادویی و در این میان رفتارهای تو همه هرمونوتیک و رفتارهای من همه پست مدرن.اصلا چگونه تو را بدانم که تو نگاهت داداییسم است و سلام من مکتب شیکاگو...

می‌شود به تعداد مکاتب و سبک‌ها از این روش بهره برد اما واقعا چه کارکردی دارد؟ اصلا اینکه نوشته‌ام شعر است؟ قطعا خیر. اصلا معنی خاصی دارد؟ قطعا معنی دارد اما معنی پرتی دارد. حیدربیگی عزیز نیز در مدیوم کوچک‌تر جملات بنده دست به نگارش برده است و این یعنی نه تنها شعر نیست بلکه معنی پرتی نیز دارد.
حال ایراد دیگری که می‌توان به هر سه متن گرفت این است که آیا هرچیزی که زیرهم نوشته شود را می‌توانیم شعر بدانیم و مجوز شعر بودنش را صادر کنیم؟به این جمله‌ای که در زیر بیان می‌کنم دقت کنید:

اطمینانی که نمی خواهم در صدر اذهانم جولان دهد ,این است: "تو هرگز نمی مانی".
به سبک رئالیسم می توانم رفتنت را ترسیم کنم و من هم بعداز تو خواهم رفت آنهم به سبک رئالیسم جادویی.زندگی را بگذرانم...

این همان متنی ست که حیدربیگی نوشته و به عنوان شعر ارائه کرده است. معتقدم شعر واقعی را اگر از حالت عمودی به افقی هم تبدیل کنیم باز با شعر روبرو خواهیم بود و چیزی که شعر نیست را اگر از حالت افقی به صورت عمودی تبدیل کنیم باز هم به شعر نخواهیم رسید. اینجا نیز همین اتفاق رخ داده و ما با شعر روبرو نیستیم.به حیدربیگی عزیز توصیه می‌کنم به این راحتی فریب کلمات را نخورد و این شاعر است که باید بر کلمه غلبه داشته باشد نه کلمه بر شاعر و شعرش.
اما نکته دیگری که در ادامه به آن اشاره می‌کنم بحث پایان بندی ست.تقریبا در هر سه اثری که حیدربیگی برایمان اراسال کرده با مشکل پایان‌بندی روبرو هستیم. هر سه متن کاملا اخته تمام شده و در اصل تمام نشده‌اند. یعنی هنوز متن خام است و به جایی نرسیده و این اتفاق یک نکته را می‌رساند که شعر در ذهن شاعر با شعر در روی کاغذ متفاوت است. یعنی شعر و متنی که در ذهن شاعر است از نقطه‌ای شروع و در نقطه دیگری تمام می‌شود و در اصل در ذهن شاعر کاملا درست هم این سیر طی می‌شود اما روی کاغذ این اتفاق رخ نمی‌دهد و متن اخته می‌شود. مهم‌ترین دلیل این اتفاق عدم توانایی شاعر در استخدام واژه است. دایره واژگانی شاعر برای بیان تفکرات و تمایلات ذهنی‌اش کم و اندک است و این ضعف باید برطرف شود وگرنه باز هم با چنین مشکلاتی روبرو خواهد بود.
در این مجال به همین چند نکته بسنده کرده و امیدوارم همین اشارات برای حیدربیگی عزیز مفید باشند.بهترین‌ها را برای این دوست عزیزمان آرزو می‌کنم و امیدوارم به زودی آثار بهتر و بیشتری از او بخوانم و لذت ببرم.
و من الله توفیق

منتقد : صابر ساده

صابر ساده متولد 30/7/1366 صادره از تهران شاعر – نویسنده – منتقد ادبی سوابق تحصیلی : - کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی - کارشناسی زبان و ادبیات فارسی - کاردانی مدیریت بازرگانی سوابق تدریس : - مدرس ادبیات در دانشگاه آزاد اسلامی به صورت حق ...



دیدگاه ها - ۱
ادیب حیدربگی » 7 روز پیش
درود و سپاس از نقد شما

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.