حدیث مهربانی در میان بودی




عنوان مجموعه اشعار : همای سعادت آباد
شاعر : مازیار حسنی


عنوان شعر اول : قشنگی های دنیا
هرجا سخن از عشق شود جای قشنگیست
دنیای تو ای عشق چه دنیای قشنگیست

آرامش شب های من و شانه معشوق
معشوقه ی من شانه ی تو جای قشنگیست

خواب است و خیال است اگر لذت این عشق
بگذار بخوابیم که رویای قشنگیست

هرچند جواب تو به ما شاید و امّاست
با این‌ همه امّای تو امّای قشنگیست

ما عاشق اوییم، چه پیدا و چه پنهان-
پنهان قشنگیست و پیدای قشنگیست

در باغ دلم دانه ی امّید فشاندم
محصول تو ای عشق، غزلهای قشنگیست

عنوان شعر دوم : شاعر دلتنگ
دلم تنگ است روزی را که با من هم زبان بودی
مرا تنها تو می فهمیدی و آرام جان بودی

نمی دانم چه شد، آن روزها دیگر نمی آیند
دلم تنگ است روزی را که با من هم زبان بودی

هزاران یاد باد آن روزگاران را که بی منت
تو را با من حدیث مهربانی در میان بودی

ز تو ای دلبر نامهربان آخر چه کم می شد
اگر با دوستدارانت کمی هم مهربان بودی؟

مرا بیمی نبود از سینمای شام تنهایی
اگر مهتاب سیمایت چراغ آسمان بودی

الا ای باغبان در گلسِتان آواز غم سر کن
به یاد آن که روزی بلبلی در گلسِتان بودی

《نسیما》 رسم‌ گل نامهربانی کردن است اما
بنازم ناز شستت را که فخر بلبلان بودی

عنوان شعر سوم : آیین ستمگری

عیب از تو نیست چون شده ام‌ همنشین غم
کار ستمگران جهان چیست جز ستم؟

از ظالمان گلایه به داور کنند، لیک
ظالم چو داور است، شکایت کجا کنم؟

خوب است حال و روز تو گویا بدون ما
ما نیز بهتریم به دور از تو بیش و کم

هر جا که خواستم بُکُشم در دلم تو را
بر دل رسید مهر تو از جای دیگرم

دارم به جنگ خاطره های تو می روم
با اشک های نیمه شب و آه صبحدم

با ریسمان طعنه به دارم زدند خلق
جرمم همین بس است؛ "به عشق تو متهم"

هرچند همنشین رقیبان شدی ولی
با یک《نسیم》مجلستان می خورد به هم
نقد این شعر از : ساجده جبارپور ماسوله
اشعار آقای حسنی عزیز را خواندم. برایم تفاوت زبان این سه شعر جالب بود بااین همه هر اثر غزلی با حال و هوایی مجزاست و شاعر زبان را تقریبا در همه موارد یک‌دست پیش برده است. اما کلیت آثار در کنار هم به نظر می‌رسد سه اثر از سه شاعر جدا باشد.
شعر دوم و سوم جناب حسنی به نظر گرته‌برداری شده می‌آید البته این گرته برداری در شعر دوم هنرمندانه است شاعر از ظرفیت‌های زبان کهن استفاده‌ای به جا کرده است. به این دوبیت دقت کنید:
نمی‌دانم چه شد آن ‌روزها دیگر نمی‌آیند
دلم تنگ است روزی را که با من هم‌ زبان بودی

هزاران یاد باد آن روزگاران را که بی منت
تورا با من حدیث مهربانی در میان بودی

این تغییر زبان ناگهانی مخاطب امروزی را شگفت‌زده می‌کند. مصرع دوم بیت دوم ناگهان از ادبیات دور به مخاطب آشنایی می‌دهد. مضمون و زبان به خوبی چفت شده‌اند. این تغییر ناگهانی زبان کمتر مورد توجه شاعران امروز بوده است و اتفاقا نه تنها کاراست بلکه قابلیتی کهن از زبان را زنده می‌کند. اما آنچه بعد از این بیت می‌آید فرمول مورد استفاده شاعر را لوث می‌کند. من اگر جای آقای حسنی بودم فقط و فقط یکبار از بودی به جای بود استفاده می‌کردم تا تازگی این بیت تنها و تنها در همان بیت باقی بماند و زیبایی منحصر به فردش حفظ شود.
مسئله دیگری که در شعرهای ایشان مورد توجه است و باید در موردش صحبت سود مسئله تقلید است. شبیه شاعران بزرگ نوشتن کم کم ظرف شاعر را بزرگ می‌کند. شاعر هربار با نوشتن تکنیک های شعری را می‌آموزد. آرایه‌ها تکرارها، حس‌آمیزی‌ها همه و همه به مرور با گرته برداری در ناخوآگاه شاهر شکل می‌گیرند.
چیزی که در تقلید اهمیت دارد این است که شاعر نباید تنها و تنها به یک سبک و یک شاعر بسنده کند که چرا در این صورت تماما شبیه یک شاعر خواهد شد. بسیاری از شاعران جوان امروز تنها به دلیل صرف توان خود تتها بر یک سبک شعری علیرغم موفقیت نه تنها به تشخص نرسیده‌اند بلکه در نهایت دنباله‌رو یک شاعر محسوب می‌شوند. حال اگر بخواهیم در مورد شعر آقای حسنی صحبت کنیم شعر ابتدایی ایشان با زبانی ساده و لحنی صمیمی به بیان کلی عشق می‌پردازد. منظور از بیان کلی این ست که تنها به توصیف یک موقعیت عاشقانه پرداخته نشده.
زبان شعر ایشان سالم است. ابیات سوم و چهارم از نظر من از بهترین ابیات شعر ایشان است.
هرچند جواب تو به من شاید و اماست
با این همه امای تو امای قشنگی ست

ما عاشق اوییم چه پیدا و چه پنهان
پنهان قشنگی ست و پیدای قشنگی ست

چرا که در این دو بیت شاعر بازی زبانی دارد و این بازی به خوبی به جان شعر نشسته. اما علیرغم این زبان صمیمی که می‌تواند در شعرهای ایشان بسیار استفاده شود و پربسامد باشد اما در شعرهای بعدی علی الخصوص شعر آخر رد زیادی از این زبان دیده نمی‌شود. در مصرع «دارم به جنگ خاطره‌های تو می‌روم» و «هرجا که خواستم بکشم در دلم تورا» زبان ملموس و امروزی ست اما در نهایت یا به جبر قافیه یا زبان کلی شعر در مصرع دوم زبان تنه به زبان کهن می‌زند. اوج تاثیرپذیری زبان ایشان از حضرت سعدی در بیت دوم مشهود است :
از ظالمان گلایه به داور کنند لیک
طالم چو داور است شکایت کجا کنم؟
که شباهت بسیاری از نظر مضمون به این بیت از سعدی دارد :
از دشمنان برند شکایت به دوستان
چون دوست دشمن است شکایت کجا برم؟

در نهایت آنچه موجب شکل گیری زبان و تشخص کلام می‌شود سلیقه شاعر در انتخاب کلمات و چینش جملات است. مطالعه و مطالعه مطالعه یکی از مهم‌ترین مسائل است.

منتقد : ساجده جبارپور ماسوله

دی ماه سال 1369 در رشت‌ به دنیا آمدم. در تهران و شیراز و رشت بزرگ شدم. آب و هوا و طبع شعردوست مردم و خانواده‌ام در رشت و شیراز کار خودش را کرد و از یازده سالگی شروع کردم به نوشتن. تحصیلات و شغلم در حوزه حقوق بین الملل است که البته ربط چندانی به شعر ندارد. ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.