ساده و خلاصه




عنوان مجموعه اشعار : چتر موهای تو...
شاعر : محمدرضا صبوریان


عنوان شعر اول : بارون پاییزی
باریدن بارون پاییزی رو می‌خوام
وقتی پناهم چتر موهای تو باشه
غرق بغل باشیم و بین ما نتونه
حتی یه برگ نازک خشکیده جاشه

رقصیدن موی تو توی بادو می‌خوام
وقتی که میشی سوژه‌ی عکسای نابم
وقتی که می‌خندی ازت شاتو بگیرم
چاپش کنم روی پتوی تخت خوابم

وقتی دلم می‌گیره دستامو بگیری
دیوونه بازی دربیاری تا بخندم
خورشید‌ قلبم شی بتابی روی غم تا
چشمامو رو تاریکی دنیا ببندم

واسه‌م بخونی یک ترانه از بمانی
واسه تو یک شعر از یداللهی بخونم
همراه من شی تا که آرامش بگیرم
پیشم بمونی تا ابد، پیشت بمونم

من غیر تو چیزی از این دنیا نمی‌خوام
دنیای منهای تو منهای منم هس
منهای من باشی تو هم از دست میری
ترکیب ما واسه حسودامون کشنده‌س

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
بعد از مدت‌ها دوباره قرار است درباره‌ي يكي از آثار دوست ناديده‌ي جوانم آقاي محمدرضا صبوريان بنويسم كه پيش از اين در يكي دو نوشته در فضاي پايگاه محترم نقد شعر، گپ‌هايي با ايشان زده‌ام؛ درباره‌ي ايده و فضا و... . اين بار هم طبق معمول، آثاري را كه سراينده‌ي گرامي در فاصله‌ي نقد قبلي تا اكنون براي پايگاه فرستاده، مرور كردم و بايد بگويم كه اگرچه در اين فاصله، معدل سراينده بالاتر آمده اما همچنان، نكات مهمي، مي‌تواند قابل توجه قرار گيرد؛ از جمله اينكه به نظر مي‌رسد دوست مستعد علاقه‌مند پرانگيزه‌مان، هنوز رويه‌ي روشني براي سير تجربي خودش انتخاب نكرده است. البته كه من هم سعي مي‌كنم به سن و تجربه‌ي سراينده، توجه داشته باشم اما از سوي ديگر، انتظارات خودم را هم به تناسب، تعريف مي‌كنم. بدون هيچ تعارف و رودربايستي و غلوّي مي‌گويم كه انتظار من از كسي مثل محمدرضا صبوريان كه ذهنيت‌هاي قابل توجهي در آثارش ديده‌ام، خيلي بيشتر از ديگراني‌ست كه در يك تجربه‌ورزي معمولي و بطئي پيش مي‌روند. وقتي انرژي و توان، قابل توجه است، نتيجه هم بايد قابل توجه باشد؛ وگرنه حاصل، چيزي جز سرخوردگي و خستگي نخواهد بود؛ پس باز هم اين بار در پايان مقدمه‌ام تكرار مي‌كنم كه تجربه‌ورزي هر كسي بايد پيگيرانه، هدفمند و متمركز باشد. در پيگيربودن محمدرضا شك ندارم چون شدت علاقه‌اش را دريافته‌ام و رنگ آن را نسبتا شناخته‌ام؛ اما درباره‌ي هدفمندي و تمركزش، هنوز ترديد دارم. در نوشته‌ي قبلي هم گفتم كه از اين شاخه به آن شاخه پريدن، نتيجه نمي‌بخشد؛ پس اميدوارم در آثار بعدي صبوريان مستعد، بتوانم خط سير رو به پيشرفتي را رد بزنم. اين را هم بگويم كه چون خودم هم چنين دوراني را گذرانده‌ام، خوب مي‌دانم كه آثار موفق يا پرمخاطب سرايندگان موفق يا پرمخاطب، چه جذابيت‌هايي در ذهن سرايندگان جوان ايجاد مي‌كند و گاهي آنها را ـ خودآگاه يا ناخودآگاه ـ به اين سو و آن سو مي‌كشاند اما اين سرايندگان عزيز بايد بدانند كه آثارشان و خودشان در صورتي موفق خواهند بود كه به «تاليف» رسيده باشند و چنين هدفي محقق نخواهد شد، مگر وقتي كه سرايش ‌ما همراه با استقلال و تازگي باشد.
اولين نكته‌اي كه پيش از هر چيز بايد درباره‌ي آن اشاره‌اي بكنم اين است كه اهل كلام، بايد قدر حرف و كلمه را بدانند، بايد كاركرد دقيق حرف و كلمه را بشناسند و بايد متوجه باشند كه هر حرف و كلمه، فرصتي‌ست كه هم مي‌تواند خنثي باشد، هم مي‌تواند كاركرد مثبت، دلخواه يا فوق‌العاده داشته باشد و هم مي‌تواند به سطر و متن، لطمه بزند يا حتي آن را به قهقرا بكشد. وقتي با اين فرض، سراغ زبان برويم، آنگاه ديگر ناخودآگاه ذهن ما از تك‌تك اجزاي متن، پرسش خواهد داشت؛ انگار كه آنها را در معرض كسب راي اعتماد قرار دهد. در چنين شرايطي، ديگر حتي حرف يا كلمه‌ي بي‌خاصيتي، به متن، راه نخواهد يافت؛ چه رسد به اين كه انتخاب يا كاربردي اشتباه در متن، صورت گيرد. مولف بلندپرواز و غايت‌گرا، كسي‌ست كه براي به نهايت رساندن اثرش، حتي از كوچك‌ترين فرصت‌ها هم چشم نپوشد؛ انگار كه بخواهد در جاي‌جاي زمينه‌ي متن، مين‌هاي مختلفي بكارد و هر بار، يكي را منفجر كند!
اگر از همان سطر اول سروده‌ي پيش رو با چنين محكي وارد فراگرد بررسي متن شويم، پرسش و پاسخ‌هاي گوناگوني درمي‌گيرد و اولينش اين كه آيا خود اين سطر، با تمام ظرفيت ممكن نوشته شده!؟ آيا «وقتي پناهم چتر موهاي تو باشه» منِ عاشق، فقط «باريدن بارون پاييزي رو مي‌خوام»!؟ آيا واقعا اين نهايت احساس و تمنايي‌ست كه يك عاشق مي‌تواند از يك قاب ايده‌آل داشته باشد!؟ «مي‌خوام»!؟ كم نيست!؟ خيلي كم نيست!؟ راوي عاشق دارد درباره‌ي يك وضعيت دلخواه غايي سخن مي‌گويد؛ پس بحث، سر «خواستن» و «نخواستن» نيست؛ قاعدتا بايد درباره‌ي اين باشد كه تحقق چنان وضعيتي براي من چقدر ارزشمند است و حاضرم چقدر برايش بها بدهم. فرمود: «خبر»ش بگو كه «جانـ»م بدهم به مژدگاني! درست است كه امروزه رنگ عشق، برگشته اما با سنجه‌هاي همين عشق‌هاي ... امروزي هم «مي‌خوام» بيشتر مثل اين است كه عاشق بخواهد سر معشوقش منت بگذارد. حتي اگر تاكيد جمله را بر «بارون پاييزي» بگذاريم هم مشكل حل نمي‌شود؛ چون باز هم نه در سطر، نه در بيت و نه در بند، خبري از غايت‌طلبي عاشقانه نيست. بگذريم كه تصوير و مضمون «بارون و چتر موهات» هم ديگر دستمالي‌شده و مستهلك است. دستاورد اين بند در خيال و زبان «غرق بغل باشيم» است؛ حيف كه كامل نشده است. چرا؟ زيرا فضا و تصوير سطر چهارم، دادوستد كاملي با اين فضا و تصوير ندارد. متوجه هستم كه «خشكيده» به رعايت «پاييز» احضار شده اما «غرق‌بودن» چه؟ مضمون، وقتي مي‌تواند كامل شود كه فضا يكپارچه باشد؛ در نهايت تنيدگي.
در بند دوم «ازت شاتو بگيرم» ضعف تاليف محض است و عجيب اين كه هزينه‌ي بي‌دليلي‌ست كه سراينده متحمل شده؛ چراكه اصل تصوير، به خوبي در مصراع چهارم شكل گرفته و نيازي به چنين ريسكي نبوده است؛ مگر اين كه فكر كنيم كه دوست جوان ما فكر كرده اگر از واژه‌ي تخصصي و البته بيگانه‌ي «شات» استفاده كند، فضا عيني‌تر خواهد شد يا مثلا به ايهام واژه نظر داشته و... كه به هر حال ايده هر چه بوده، تميز از كار درنيامده است.
بند سوم، فضايي عاطفي با تصاوير و تعابير عمدتا تكراري دارد و شايد فقط مصراع دوم براي مخاطب، تازگي‌هايي داشته باشد؛ مصراعي كه تك افتاده است.
در بند چهارم، باز هم سراينده تلاش كرده با استفاده از اسامي خاص، فضا را عيني كند اما چون همه‌ چيز به همين دو اسم، خلاصه و مختصر شده، تاثير و جذابيت چنداني در بند، به وجود نيامده است.
بند پاياني در سه سطر اول، محكم و تاثيرگذار است اما در مصراع آخر، اسير قافيه شده و سقوط كرده است؛ اگرچه سراينده سعي كرده با استفاده از واژه «تركيب» پيوند عمودي را تقويت كند.
و ساده و خلاصه بگويم كه توان و استعداد محمدرضا صبوريان، خيلي بيشتر از اين تجربه‌هاست؛ پس نبايد عجله داشته باشد و به «كم» بسنده كند.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، توجه داشته باشد؛ البته ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.