در دام داستان




عنوان مجموعه اشعار : ۹۹۷-۲
شاعر : مهران عزیزی


عنوان شعر اول : ۹۹۷-۲۱
غروب که می‌شود
بی‌قرار می‌شوم
مثل آقاجان
وقتی عینکش را گم می‌کرد
یا خانم‌جان
تسبیحش را
سال‌هاست چیزی از دست رفته‌است
که می‌داند چه؟
غروب که می‌شود
هر روز
خیره می‌شوم به سینی طلا
که خودش را
سنگین و آرام
می‌کشاند پشت کوه
بی‌قرار
دنبال عینک و تسبیحی می‌گردم
که نداشته‌ام

عنوان شعر دوم : ۹۹۷-۲۲
تنورْخانه
ستونی از نور داشت
خودم را بالا کشیده‌بودم
بارها
پا بر غبار رقصان
از سوراخ سقف رد شده‌بودم
عطر کاهگل مشامم را آکنده‌بود
آسمان آبی سیر بود
برگ درخت گردوی خانه‌ی میرمحمد سبزِ تند
تنورْخانه
در هر گوشه‌ی تاریک و روشنش
یک مشت خاطره‌ی دودزده ریخته‌بود
از من که طعم به‌دانه‌ی خیس‌خورده در دهانم بود
از خس‌خس سینه‌ی خانم‌جان
صورت سرخِ عرق‌کرده‌اش
لبخندش که نیمی‌ش در ستون نورِ تنورخانه پیدا بود
از عطر قدسی نان
دست می‌گرفتم به غبار رقصان
می‌کشیدم بالا
تا عطر کاهگلِ بام مشامم را پر کند
سبزِ تندِ برگِ گردو
بی‌خزان
ماهِ صورتِ دختر میرمحمد را قاب کند
در ایوان آفتاب‌روی خانه‌شان
تا آسمان آبی را سیر تماشا کنم تا غروب
عطر نان سیرم کند
تا خاطرات دودزده‌
نیمه‌ی روشنِ لبخند خانم‌جان
و طعم به‌دانه در دهان کودکی‌ام
آن پایین
همیشه زنده بماند

عنوان شعر سوم : ۹۹۷-۲۳
چای
تیره و تلخ
یخ‌کرده بود
در لیوان رویِ میز
مرد
خیره مانده‌بود
روی صندلی
به دیوار روبرو
به قاب عکسی خالی
که کج آویخته‌بود به میخ
هیچ چیز نفس نمی‌کشید در اتاق
شرجیِ خفه، خانه را آکنده‌بود
در سکوت
غروب بود
سال‌ها بود که غروب بود
و روی غبار کفِ لُخت اتاق
ردّ کفش‌های زنی
پشت به مرد
رو به در
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
از آقای مهران عربزی، ۴۲ ساله از زنجان، سه شعر به دستمان رسیده که هر سه شعر سپید هستند.
پیش از این با اشعار خوب آقای عزیزی آشنا شده‌ام. امیدوارم این بار نیز اشعار ایشان بر همان روال باشد.
شعر اول آقای مهران عزیزی بر روال و ساختار داستان است اما داستان‌ نیست؛ بلکه داستان‌گونه است؛ داستان‌گونه‌ای که در عین حال رویاگونه است. اثری که در ایجاد حس یگانگی و علقه بین دو نسل که نوه‌ها باشند و مادربزرگ‌ها و پدربزرگ‌ها ضعیف و سست است. یعنی از روایتی افسانه‌ای یا افسانه‌وار در جهت ایجاد این پیوند استفاده می‌کند که به لحاظ عاطفی و تخیل رسا و گویا نیست.
شعر دوم، به لحاظ روایی و داستانی هم داستانی‌تر و روایی‌تر‌ است و هم قوی‌تر است و طبعا شعرتر هم است؛ خاصه از آن‌جا که شاعر دنیا را از روزن و منظری دودآلوده می‌نگرد و همین امر سبب می‌شود که جهان بیرون تمام‌رنگی و متنوع را به رنگی دودی ببیند؛ درست شبیه رنگی که خود گرفته است.
از این منظر است که شعر دوم نسبت به شعر اول برتر است؛ در عین حالی که به لحاظ روایی هر دو به داستان نزریک‌تر بودند تا شعر.
شعر سوم مهران عزیزی هم مثل تصویرسازی داستان‌های مدرن است که برای ورود به حرف یا صحنه‌ی اصلی ناگزیر از این‌گونه سطرهاست.
بیش از این چه باید گفت درباره‌ی سه اثری که داستان‌گونه است و همچون بخشی از داستان‌های مدرن در خود شاعرانگی دارد؛ آن نوع از شاعرانگی که بیشتر در خدمت خیال است. به نظر من از هر راهی می‌توان به شعر رسید؛ به شرطی کهَ تمهیدات لازم برای آن نوع از شیوه و سبک فراهم شده باشد.
طبعا مهران عزیزی با همه‌ی شاعرانگی‌هایی که در آثار قبل داشته و در این سه اثر هم، تمهیدات لازم را برای این نوع از شعر فراهم نکرده است و این سه اثر بیشتر به برشی از یک داستان یا شعر می‌ماند که طبعا به انجام نرسیده باشد.
این نکته‌ی آخر بر آن است که به شاعر بگوید که برای به انجام رساندن این نوع از کارها فکری بکن؛ در عین حالی که برای چگونگی آن تمهیدی خواهی اندیشید.
مطالعه را فراموش نکن و ارتباط خود را با پایگاه نقد نزدیک‌تر کن.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۱
مهران عزیزی » یکشنبه 20 مهر 1399
سلام و عرض ادب. سپاسگزارم از محبت و بزرگواری شما. البته حدس می‌زدم که نتیجه‌ی کار مطلوب نباشد، اما فکر می‌کنم به عنوان تجربه‌ مفید باشند در راهی که دارم می‌روم. نکته‌هایی را که فرمودید همواره برابر دیده خواهم‌داشت. بازهم ممنونم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.