ماهی، کلمات و سکوت خانه




عنوان مجموعه اشعار : ماهیِ دور از آب
شاعر : فاطمه اکبرنژاد کوشالی


من کنار تو خاطرم جمع است
تو که باشی غمی به قلبم نیست
با تو باشم جهان به کام من است
تو نباشی جهان به جز غم نیست
در کنارم بمان که من بی تو
مثل یک ماهی ام به دور از آب
ماهی دور از آب می میرد
بی تو من غرق می شوم به سراب
کاش در تُنگ آرزوهایت
مثل دریا برای من جا بود
کاش در آن نگاه یخزده ات
جلوه ای از بهار پیدا بود
رفتی و بی تو قلب بیمارم
بعد یک روز از تپش افتاد
بی تو حتی سکوت این خانه
ناله ی عاشقانه ای سر داد
نقد این شعر از : ساجده جبارپور ماسوله
فاطمه خانم اکبرنژاد 19 ساله هستند و کمتر از چهار سال فعالیت شعری داشته‌اند. نمی‌دانم عزیزان حاضر در سایت سوابق شعری خود را از چه زمانی درج می‌کنند مثلا از زمان سرایش اولین شعر یا غزل از زمان حضور در محافل. اما اگر بخواهم تقلب برسانم باید لای گیومه بگویم که وقتی سابقه شعری بالایی را اعلام می‌کنید انتظار منتقد یا نگارنده را نیز از خود بالا خواهید برد.
شعر فاطمه جان را خواندم، زبان شعر صمیمی و ساده است و بافت چارپاره‌ای به صورتی است که کمی آدم را یاد شعرهای سروده شده برای رده سنی نوجوان می‌اندازد. این مسئله می‌تواند دو دلیل داشته باشد. اول اینکه هنوز دخترانگی و عطر و بوی نوجوانی در حال و هوای شاعر مشهود است. یا اینکه شاعر مطالعاتی در حوزه ادبیات نوجوان دارد. در هر صورت زبان بی‌پیرایه و قابل فهم در این دوران که شاعران در الکی-فلسفی‌سرایی و پیچیده‌گویی از هم سبقت می‌گیرند غنیمت است. خصوصاً برای مخاطب امروز که ممکن است چندان حوصله کشف معما نداشته باشد. این نوع از زبان می‌تواند برای گفتن مسائل پیچیده به زبانی ساده اما با تفکری عمیق استفاده شود. از طرفی یکی از آسیب‌های این نوع از زبان افتادن به دام ساده‌نویسی محض است. به حدی که تفکر شعر به شکلی کاملاً سطحی بیان گردد و مخاطب سختگیر را راضی نکند. اصطلاحاً به این نوع از بیان «سهل‌الممتنع» می‌گویند. یعنی در عین حال که ساده است اما اگر بررسی شود لایه‌های عمیق‌تری هم دارد. حال اگر بخواهیم قدم به قدم به بررسی شعر بپردازیم باید ابتدا به انتخاب واژگان و قوافی مناسب اشاره داشته باشیم. در بیت اول شاعر این چنین سروده است :
من کنار تو خاطرم جمع است
تو که باشی غمی به قلبم نیست
با تو باشم جهان به کام من است
تو نباشی جهان به جز غم نیست

چیزی که ابتدا باید در موردش صحبت کنیم تفاوت واژه قلب و دل در شعر فارسی ست. کلمه قلب حالتی فیزیولوژیک دارد و بیشتر شاید در حالت عادی برای امور جسمانی به کار می‌رود اما کلمه دل از جمله کلماتی‌ست که بار شاعرانه دارد و جایگزین کلمه قلب است. اگر به اشعار معاصرین و پیشینیان نگاه کنیم کمتر به کلمه قلب برمی‌خوریم چرا که شاعران ترجیح داده‌اند از دل که جایگزین شاعرانه قلب است استفاده کنند. من اگر جای شاعر بودم کلمه‌ای دیگر را جایگزین کلمه قلب می‌کردم چرا که علاوه بر آنچه گفتم در مقام قافیه این کلمه خوش ننشسته و مقداری هم به موسیقی کناری ضربه زده است. چرا که در چارپاره در هر بند شاعر تنها نیاز به استفاده از دو قافیه دارد و کار چندان سختی پیش رو ندارد. پس چه بهتر که به جای استفاده از قلب+م در قافیه با غم از قافیه‌هایی که خود کلمه به ذات هم قافیه محسوب می‌شود استفاده کنند مثل ماتم، هم بم، سم و... . از طرفی شاعر در چارپاره این امکان را دارد که در بازی با قافیه‌ها مانور داده از قوافی دشوار استفاده کند تا بتواند فضاهای بیشتری را کشف کند.
در کنارم بمان که من بی‌تو
مثل یک ماهی‌ام به دور از آب
ماهی دور از آب می‌میرد
بی تو من غرق می‌شوم به سراب
در این بند هم شاعر همچنان با زبانی صمیمی به بیان موقعیت می‌پردازد. هرچند این زبان در نقاطی دچار تکلف هم شده است. در مصرع آخر باید به جای غرق شدن «به» سراب، غرق شدن «در» سراب باید بیاید اما شاعر به دلیل وزن عروضی از «به» استفاده کرده است. همیشه برای پیدا کردن مشکل دستور زبان سعی کنید جملات شعر را به صورت عادی به زبان گفتار بنویسید این‌طور خیلی سریع مشکل پیدا می‌شود. بند بعدی یکی از بندهای مورد علاقه من است اغلب در چارپاره‌های با وزن «فاعلاتن مفاعلن فعلن» بندهای ‌شروع شده با کاش قشنگ از آب درمی‌آید گویی که این وزن را برای روایت افسوس ساخته باشند.
کاش در تُنگ آرزوهایت
مثل دریا برای من جا بود
کاش در آن نگاه یخزده‌ات
جلوه ای از بهار پیدا بود
این بند به روایت کلی شعر که انگار دارد از زبان یک ماهی بیان می‌شود جان بخشیده‌است. و باید آفرین گفت به فاطمه خانم عزیز که دنیای عاشقانه را از دریچه چشم یک ماهی روایت کرده‌اند. بهار، تنگ، دریا، ماهی و دیگر ارکان مراعات نظیر فضاسازی لازم را برای پیشبرد روایت ایجاد کرده‌اند.
رفتی و بی تو قلب بیمارم
بعد یک روز از تپش افتاد
بی تو حتی سکوت این خانه
ناله‌ی عاشقانه‌ای سر داد
در بند آخر شاعر از مرگ ماهی سخن می‌گوید. اینجا دیگر توقع مخاطب از شاعر با بند قبلی بالا رفته است. اینبار قلب دقیقا به معنای دقیقش به کار رفته. با اینحال منی‌ که بند قبل را خوانده‌ام و به توانمندی خانم اکبرزاده عزیز پی برده‌ام به راحتی راضی به این بیت نمی‌شوم. یکی از نکات کلیدی شعر سرودن ویرایش و آزمودن طبع برای بازسازی شعر است. می‌دانم که ایشان توانمندتر از این هستند و امیدوارم هر روز آثار بهتری از ایشان بخوانم در عین حال از ایشان می‌خواهم یکبار با در نظر گرفتن آنچه گفته شد مجددا به شعر بازگردند و تلاشی برای ویرایش به خرج دهند. یک قدم جلو رفتن برای ویرایش اثری سروده شده، شاعر را ده قدم در آفرینش آثار بعدی توانمند می‌کند. اگر باور نمی‌کنید امتحان کنید!

منتقد : ساجده جبارپور ماسوله

دی ماه سال 1369 در رشت‌ به دنیا آمدم. در تهران و شیراز و رشت بزرگ شدم. آب و هوا و طبع شعردوست مردم و خانواده‌ام در رشت و شیراز کار خودش را کرد و از یازده سالگی شروع کردم به نوشتن. تحصیلات و شغلم در حوزه حقوق بین الملل است که البته ربط چندانی به شعر ندارد. ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.