رابطه‌های مبهم




عنوان مجموعه اشعار : بیهودگی
شاعر : مهرداد عابدینی


عنوان شعر اول : پشیمانی
گفته بودی عاشقت هستم،بدان ما بیشتر…
برکه در طوفان دلش غوغاست دریا بیشتر

تا سحر من پا به پای ابر گریان بوده ام
چشم مجنون گریه کرد و چشم لیلا بیشتر

زندگی مرداب بود اما لبی خندید و گفت:
دوری از آن باغ نیلوفر مبادا بیشتر

بین جمع دوستانت تا کمی تنها شوی
یاد خواهی کرد از این مرد تنها بیشتر

فرصت دیروز را امروز حسرت میخوریم
ما پشیمان میشویم ای عشق فردا بیشتر
#مهرداد_عابدینی

عنوان شعر دوم : مزارع قهوه
چشم هایت مزارع قهوه
خنده هایت قیام تنباکو
دل دریا درون سینه ام است
رو به من کرد و گفت دریا کو?

گریه هایت شبی ست طوفانی
مثل باران نیمه شب در گل
حرف خود را همیشه میخوردی
چون ترن های مانده در تونل…

مثل پاییز دهکده غمگین
مثل پاییز دهکده سردی
دختر برکه های مهتابی
آسمان را برایم آوردی

شب به شب کوچه های مهتابی
من و این پرسه های بی عاری
آه خوب است با خیال کسی
تا سحر هی ستاره بشماری!

عصرهای قشنگ کوهستان
چای بابونه خوب میچسبید
دیدنت توی باغ های بهار
توی فصل غروب میچسبید

آخر قصه را نمیدیدم
زندگی را قشنگ میدیدم
ماه غمگین منزوی را آه_
توی دست پلنگ میدیدم…

آخر قصه هیچ چیزی نیست
جز تفنگ و شکنجه ی خان ها
چشم های کبود کوهستان
زجه های بلند باران ها

توی بستر برای بیهوشی
دست و پای تو نردبان میشد…
سیل اسم قشنگ سارا بود…!
دختری که عروس خان میشد…
مهرداد عابدینی

عنوان شعر سوم : ایل پرستوها
بعد تو از دشت ها رفتند آهوها مگر
از دل ما رخت بسته باغ شب بوها مگر

در دلم رویید باغ غرق پاییز و غروب
در سر من لانه کرده ورد و جادوها مگر

دل بری جز دل بریدن حاصلی با خود نداشت
رفت اند از قلب ما ایل پرستوها مگر

زاهدی! روی تو را دید و به ما با طعنه گفت:
بر لبان غنچه ای روییده آلوها مگر

بر درختی کنده اند اسم کسی را یادگار
تا وفاداری بماند رسم چاقوها مگر
مهرداد عابدینی
نقد این شعر از : حسین جلال‌پور
حسین جلال‌پور:
شاعر در بیت اولِ شعرِ پشیمانی از الگوی اسلوب معادله استفاده کرده و بیت را ساخته است. اسلوب معادله خود بر پایه‌ی تمثیل بنا شده است و نوعی تشبیهِ مضمر هم هست یا می‌تواند که باشد. در این ساختار اجزای مصراع اول را می‌توان در مقابل اجزای مصراع دوم قرار داد. به این بیت توجّه کنیم:
دل من نه مرد آن است که با غمش برآید / مگسی کجا تواند که بیفکند عقابی که سعدی به صورتی پنهانی دل خود را مگسی فرض کرده و غمِ [عشقِ] او را، در مقابل، عقاب انگاشته است. با این توضیحِ مختصر نگاه می‌کنیم به بیت اولِ سروده‌ی آقای مهرداد عابدینی: اسلوبْ رعایت شده امّا با کمی مراقبت و دقت متوجّه می‌شویم شاعر گفته من دریایم و تو برکه! به‌نظر می‌رسد شاعر با چنین قصدی بیت را نسروده، ولی بیت این‌گونه از آب‌های برکه و دریا سر درآورده است. می‌گوید هرچند تو گفته بودی عاشقت هستم، من بیش‌تر عاشقم، و آن‌گاه مثال می‌آورد که برکه در توفان دلش غوغا [غوغایی] می‌شود ولی دریا بیش‌تر در این عارضه گرفتار می‌آید.
حالا دیگر تصمیم با شاعر است که آیا می‌خواهد هم‌چنان معشوقش در مقابل عظمت و بزرگی او [دریا] کوچک [برکه] بماند یا وضعیتْ برعکس آن‌ چیزی شود که اکنون است.
بیت دوم هم همین‌طور است: به‌ دنبال بیت اول که شاعر [عاشق] می‌گوید این من هستم که بیش‌تر توفانی‌ام (عاشقم) در بیت دوم همان اسلوب را پی می‌گیریم: اگرچه مجنون هم گریه کرده است، گریه‌ی بیش‌تر نصیبِ لیلا می‌شود. برای شاعر که در این شعر مرد است و عاشق، «مجنون» بودن مناسب‌تر از «لیلا» بودن است که زن است و معشوق.
در بیت سوم زندگی به مرداب تشبیه شده است، در عین حال «آن باغ نیلوفر» را هم در مصراعِ بعد داریم که به شکلی کار گذاشته شده که راهی نداشته باشیم جز این‌که «آن باغ نیلوفر» را همان زندگیِ مردابی بدانیم. زمانی که هردو صورت (زندگی و باغ نیلوفر) را در بیت داریم، و در شرایطی که این‌همانی اتفاق افتاده، ضرورتی در استفاده از «آن» نداریم؛ زیرا آن بین زندگی و باغ نیلوفر فاصله می‌اندازد. ضمن این که قرینه‌ای در بیت وجود ندارد که نشان بدهد شاعر / عاشق از زندگی / باغ نیلوفر دور بوده باشد که ردیف الان می‌گوید مبادا دوریِ بیش‌تر اتفاق بیفتد. کسی که در بیت‌های قبل عاشق است، دلش غوغا است و تا سحر پا به پای ابر گریان بوده است، خوب یا بد، خوش‌آیند یا ناخوش‌آیند در متن زندگی است و از آن دور نیست. و این‌جاست که به نقش ردیف و کارکرد آن پی می‌بریم که آیا یک ضرورتِ متنی‌ست یا یک عادت یا یک اجبار؟
فضای دو بیت بعد و ‌نوع تخاطب در آن کاملاً عوض می‌شود و لازم است به‌ نحوی این عوض شدن در شعر هم نشان داده شود.

جمله‌ی مزارعِ قهوه چشم‌های توست، برای ما پذیرفتنی است و درک آن هم آسان است که شاعر به این زبان دارد می‌گوید چشم‌های تو رنگی قهوه‌ای دارد، ولی این روش برای فهمیدن این‌که خنده‌های تو قیام تنباکو هم هست جواب نمی‌دهد. بیرون از شعر تنباکو ربطی، شباهتی، و یا نسبتی با خنده ندارد و ما قدرتِ کشف یا فهم رابطه‌ها را در چنین شرایطِ مبهمی نداریم. تنها تناسبِ قهوه و تنباکو در ذهن شاعر این دو مصراع را ساخته اما جدای از این تناسبِ ذهنیِ شاعر، وضعیتی در بیرون هم باید برای فهم آن آماده باشد.
ارتباط نزدیک در شعر، در حال حاضر، بین خنده و تنباکو است که باید به شکلی برقرار شود، که نشده است.
یک نفر در مصراع چهارمِ پاره‌ی اول حرف می‌زند و معلوم نیست آن یک نفر کیست. در سه مصراعِ قبل شاعر مخاطبِ حاضر دارد و دارد با او گفت‌وگو می‌کند و برایش توضیح می‌دهد، ولی در مصراعِ چهارم ناگهان یک نفر که غایب است گفته است: رو به من کرد و گفت دریا کو. و در پاره‌ی بعد شعر دوباره برمی‌گردد به حالت اولیه‌ی خودش.
این را هم بگوییم که بیت دوم پاره‌ی اول با بیت اول آن، هیچ رابطه‌ی منطقی یا شاعرانه‌ای ندارد، فقط با دو بیت مواجهیم که با هم یک پاره‌ی نامنسجم ساخته‌اند.
عدم انسجامِ بیت‌ها در پاره‌های دیگر هم پیداست. پاره‌ی دوم را ببینیم:

گریه‌هایت شبی‌ست توفانی
مثل باران نیمه‌شب در گل
حرف خود را همیشه می‌خوردی
چون ترن‌های مانده در تونل

اجزای مصراع‌ها و ارکان بیت‌ها معلوم نیست بر چه پایه‌ای استوارند؟ ترن در تونل چگونه حرف خود را می‌خورد؟ اگر حتی فرض را بر این بگذاریم که ترن در تونل برای لحظه‌هایی ناپدید می‌شود و حرف‌های او هم در دهانش مانده و ناپدید است، و این‌گونه شباهتی بسازیم، آن‌وقت باید برگردیم ببینیم آیا ترن در این شرایط حرف خود را خورده است؟
در پایان لازم است این را هم بگوییم که شاعر در چارپاره، نسبت به دو غزل، زبان و نگاه تازه‌تری به اطراف می‌اندازد و در پیِ کشف روابط تازه‌تر بین اشیا است و همین نوید شاعری تازه‌جو برای آینده می‌دهد البته به شرط ممارست در خواندن و درست‌خواندن.

منتقد : حسین جلال‌پور

متولد ۱۳۵۵ در گناوه شاعر



دیدگاه ها - ۱
مهرداد عابدینی » چهارشنبه 29 شهریور 1396
جناب جلال پور ممنونم از نقد ارزشمندتون. استفاده کردم و یاد گرفتم.لطف کردید.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.