انواع انتقال پیام در شعر




عنوان مجموعه اشعار : حزب خدا
شاعر : محمدرضا دیلم کتولی


عنوان شعر اول : حزب خدا
در این زمان پر از دشمنی و هرسو درد
همه به گوش نشستیم از برای نبرد

صفوف دشمنی و فتنه اگر بیارایند
قلوب جیش خدا قلب فتنه بگشایند

که گر ز روی حسد شعله‌ای بیافروزند
نهایةً به دل حرص و کینه می‌سوزند

ندای «نصر من الله» در فضا حاکم
بشارتیست بر اصحاب دائما صائم

که در عبادت معبود جمله سرمستند
فقط برای همو عهد بندگی بستند

مقام و جاه و لباس و زمین و هر دامی
وعید گبر و سعودی و کوفی و شامی

به چشم مبصرشان یک نفس نمی‌آید
کسیکه شمس رسیده، قمر نمی‌خواهد

سلاح‌ها همه در حکم ذوالفقار علی
که می‌بُرد سر دیو و ددان به امر ولی

به دستها گره خورده برای «فتح قریب»
به دید مشرک و کافر به حکم «شیء عجیب»

همینکه ورد لبان همه است یا حیدر
روان یک‌یک کفار را کند مضطر

سوار باد شوند و فرار تا به کجا
که وعده داد: غالبند جمله حزب خدا

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : احسان رضایی
مثنوی بالا، جز یکی دو غلط وزنی کوچک (سکته در مصرع آخر و نیز الف اضافه برای اگر در مصرع «صفوف دشمنی و فتنه اگر بیارایند») شعر بی غلطی است و نشان از تسلط شاعر بر وزن و قافیه و آشنایی او با ادبیات کلاسیک ما دارد. می‌شود ایرادهای جزیی از شعر گرفت که مثلاً در مصرع «به چشم مبصرشان یک نفس نمی‌آید» معلوم نیست دقیقاً شاعر چه معنا و مفهومی مورد نظر شاعر بوده؟ و «مبصر» را باید بابصیرت، مشهود، یا ارشد کلاس خواند؟ یا در بیت «مقام و جاه و لباس و زمین و هر دامی/ وعیدِ گبر و سعودی و کوفی و شامی» می‌شد از لف و نشر استفاده کرد که مثلاً وعدۀ پول را سعودی می‌دهد که متمول‌تر است و وعدۀ مقام را شامی که با ماجراهای صدر اسلام هم نسبتی داشته باشد، ولی خب، اگر این هم نباشد ایرادی نیست. لزومی ندارد یک شاعر هر چه که ما می‌‎پسندیم را بپسندد یا تمام صنایع ادبی را در شعرش بیاورد. اتفاقاً مضمونی که شاعر انتخاب کرده است، یعنی اعلام بیزاری از دشمنان و هشدار به ایشان، نیاز به سادگی و صراحت دارد. در چنین نوع شعری، خیال و تخیل چندان پیچیده نیست و اصلا جایی هم برای اینکار نیست. مضمون مورد نظر شاعر خیلی مهمتر از این حرفهاست. زنده‌یاد سیدحسن حسینی در مقدمۀ خواندنی کتاب «گزیده شعر جنگ و دفاع مقدس» خود، توضیح بسیار خوبی در این باره داده است که در زمان جنگ، کار شعر تهییج اذهان و تبلیغ رشادت‌ها و تشویق به مبارزه است، اما بعد از جنگ و در «شعر دفاع مقدس» ماجرا فرق می‌کند. در آنجا حسینی ویژگی‌های سبکی هم برای شعر جنگ به دست داده که می‌شود آن را به اشعار تبلیغی دیگر هم تعمیم داد. مثل اینکه در چنین شعرهایی «منِ فردی» شاعر جای خود را به «منِ جمعی» می‌دهد، چون موضوع و اندیشۀ پشت شعر برای شاعر مهمتر از هر چیزی است. در این نوع شعر اوزان عروضی و قالبهای ساده‌تر انتخاب می‌شوند، خیال و تصاویر شاعرانه ساده هستند، قافیه‌ها غالباً اسمی نیستند و ... و در مجموع فرم این دسته اشعار در خدمت مضمون و پیام آنهاست. برای نمونه، یک شعر جنگ از خود مرحوم سیدحسن حسینی ببینید:

تا دشمن دین به جنگ‌مان می‌آید
از خوف و درنگ، ننگ‌مان می‌آید
فــریاد بلنـد «جنگ تا پیـروزی»
از حنجـرۀ تفـنـگ‌مـان مـی‌آیـد

چنین شعری، البته در زمان خود بسیار مهم و لازم است، اما توجه شاعر جوان را به این نکته جلب می‌کنم که عمر چنین شعری چندان هم طولانی نیست و فقط تا زمانی موضوعیت دارد که شرایط زمانی مربوط به وقت سروده شدن شعر حکمفرماست. به عنوان نمونه رباعی مرحوم حسینی، با همۀ قوت و زیبایی‌اش، امروزه فقط برای بحث در مورد شعر جنگ به کار می‌آید. اما آن مرحوم اشعاری با همین موضوع هم دارد که زمان‌دار نیستند، مثل این شعر معروف:

بیا عاشقی را رعایت کنیم
ز یاران عاشق حکایت کنیم
از آنها که خونین سفر کرده‌اند
سفر بر مدار خطر کرده‌اند
از آنها که خورشیدِ فریادشان
دمید از گلوی سحرزادشان...
حکایت کنیم از تباری شگفت
که کوبید درهم، حصاری شگفت
از آنها که پیمانۀ «لا» زدند
دل عاشقی را به دریا زدند... (الی آخر)

منظور این نیست که نباید شعری با پیام مستقیم گفت. نه، حرف بر سر این است که آگاهانه چنین انتخابی کنیم: شعری با پیام صریح، اما عمری کوتاه و وابسته به شرایط بیرونی، یا شعری با پیام غیرمستقیم و ماندگارتر؟ هر دوی اینها البته ارزش و کارکرد خودشان را دارند و شاعران بزرگ ما هم از هر دو نوع شعر دارند. مثلاً حافظ اشعاری در مورد شاه شجاع و دیگر معاصرانش دارد که به دلایلی (مثلاً جلب حمایت یک امیر، یا حل مشکلی، ...) نام آنها را در شعر آورده و این دسته از اشعار الان ارزشی جز تحقیق در مورد تاریخ زندگی حافظ ندارند. اما خواجۀ شیراز اشعاری هم دارد که همان حرفها را به صورت غیرمستقیم بیان کرده. مثلاً می‌فرماید: «محتسب شیخ شد و فسق خود از یاد ببرد/ قصۀ ماست که در هر سر بازار بماند» در اینجا محتسب یعنی مامور نظم شهر، اشاره به امیر مبارزالدین (والی فارس قبل از شاه شجاع) دارد که حافظ می‌گوید خودش قبل از به قدرت رسیدن، سخت به فسق و فجورمشغول بوده و شهرت به فساد داشته، ولی بعداً رنگ عوض کرده و خودش را فردی مقید به مذهب نشان می‌داده. اما این ارجاع در زیرمتن است و امروز این بیت را می‌شود برای شکایت از هر آدم دورویی به کار برد.
ببینید چطور و با چه روشی می‌خواهید پیام خود را در قالب شعر بیاورید.

منتقد : احسان رضایی

متولد ۱۳۵۶ تهران، داستان‌نویس، منتقد ادبی و مجری-کارشناس برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی مختلف دربارۀ کتاب. مؤسس و اولین سردبیر پایگاه نقد داستان. تألیفاتش در زمینه تاریخ و ادبیات است.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.