قافیه زدگی آفت شعر شماست




عنوان مجموعه اشعار : غزل
شاعر : گرشاسب طاهری


عنوان شعر اول : غزل
یاری و یاوری تو یارا تمام شد
با دیگری نشستی و ما را تمام شد

این عشق پر فراز و نشیبی که ساختم
در اوج داستان خود اما تمام شد

با نام کوچکت به تو گفتم نرو ولی
خونسرد و سرد گفتی ام آقا تمام شد

آغاز فصل سرد نداند رقیب ما
چون از فروغ چشم‌تو سرما تمام شد

دنیا تمام‌می شود اخر ولی مرا
دنیای دیگری شدو دنیا تمام شد

حالا من و نوشتن نامه برای تو
تا مطئنیم کنیم، که آیا تمام شد؟

بسته دهانم‌از همه ی نامه های پُر
وا مانده نامه تو که تنها تمام شد

ای بت شکستمت که خودم را شکسته ای
آخر بلای لات خدایا تمام شد...

دیگر نمی نویسمت ای شعر رفته ام
آرام‌گریه کن غزل اینجا تمام شد

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
ابتدا درودتان می‌گویم
در فرم‌های معرفی‌تان نوشته‌اید که" بیش از 5 سال سابقه سرودن دارید" پس حق دارم که انتظارم از شما بیش از اینها باشد. نوشته‌اید که تحصیلات "کارشناسی" را پشت سر گذاشته‌اید؛ پس باز هم حق دارم که انتظارم بخصوص در رعایت دستور زبان بیشتر از این‌ها باشد. نوشته‌اید که اهل و "ساکن تهرانید" پس حالا دیگر مطمئنم که زبان گفتاری و شنیداری شما همان زبان معیار است؛ پس می‌توان از شما بپرسم در کجای تهران "اما" را اینجا که شما در جمله به کار برده‌اید استفاده می‌کنند: در اوج داستان خود اما تمام شد.
اینها را گفتم تا کمی سختگیرانه به شعر شما بپردازم؛ حس می‌کنم از این به بعد باید خودتان نسبت به آثارتان سختگیری بیشتری داشته باشید.
و اما بیت نخست:
یاری و یاوری تو یارا تمام شد
با دیگری نشستی و ما را تمام شد
ممکن است شاعر، نزد خودش تصور کند که چه کار بزرگی انجام داده؛ یعنی سه کلمه همجنس" یاری، یاوری و یارا" را در یک مصراع کنار هم نشانده است؛ اما این جناس، نه تنها کمکی به شعر شما نکرده، بلکه در مطلع غزل حتی نفس شعر را گرفته است. باید یاد بگیریم که آرایه‌های ادبی کجا به زیبایی شعرمان می‌افزایند و کجا و در چه شرایطی ممکن است طناب دار شعرمان باشند. این جناس ساختگی و تصنعی دقیقاً حکم دومی را دارد. یعنی آرایة مخّل است. اولاً استفاده کلماتی مثل یارا، نگارا، جانا و ... خیلی امروزی نیست و اگر نگوییم منسوخ است باید اعتراف کنیم که کم کاربرد است. ثانیاً یاری و یاوری تکرار یک معناست، پس نمی‌تواند زیبایی خاصی به شعر ما بدهد. ضمن آنکه یادمان باشد ما در مطلع و پیشانی شعر هستبم و مطلع باید خیلی جذاب‌تر و خوش لفظ‌تر از این باشد.
اما مصراع دوم: با دیگری نشستی و ما را تمام شد... از جمله" با دیگری نشستی" که بگذریم شما بگوییدکه مخاطب چگونه باید بفهمد که چه چیز شما تمام شده؟ صیر شما؟ توان، عشق؛ یا حتی بنزین یا پول شما؟ بالاخره چه چیز؟ این نوع کاربرد مربوط به کجای زبان فارسی است؟

از بیت دوم در می‌گذرم اگر چه جای "اما "را نمی پسندم.
اما بیت سوم در نوع خودش شاهکار است: مرحیا .. واقعاً گل کاشتید با همین یک بیت زیبا. کاش تعداد بیت‌های اینچنینی در این شعر بیشتر بود.
با نام کوچکت به تو گفتم: نرو؛ ولی
خونسرد و سرد گفتی‌ام:" آقا تمام شد". در مورد این بیت تنها توصیه می‌کنم به ادات نوشتاری و علائم توجه بیشتری کنید چون به خوانش بهتر شعر خیلی کمک می‌کند.
بیت چهارم:
آغاز فصل سرد نداند رقیب ما
چون از فروغ چشم‌تو سرما تمام شد
به قول ادبا این مدح شبه ذم است یا ذم شبه مدح؟ دارید تعریفش می‌کنید یا نکوهشش؟ فروغی که به کام رقیب باشد، قاعدتاً نباید به چشم شما بیاید. لذا من این بیت را خنثی و بی‌تاثیر می‌دانم. ضمن آنکه همین پیام را هم چندن قدرتمندانه و شاعرانه بیان نکرده‌اید.
دنیا تمام‌ می شود آخر ولی مرا
دنیای دیگری شد و دنیا تمام شد
به نظرم بازی با یک کلمه و تکرار آن را به عنوان یک نوع تکنیک در ذهنتان پرورانده‌اید؛ ولی اصلا این طوری نیست. این تکرارها هیچ زیبایی به شعر نمی‌دهند. گذشته از آن که معنی جمله چندان رسا نیست. یک بار می‌گویید دنیا تمام می‌شود آخر" از انجام کاری در آینده خبر می‌دهد... بلافاصله می‌گویید "دنیای دیگری شد" و دوباره تأکید می‌کنید که دنیا اصلاً تمام شد. انگار شاعر با کمبود واژگان مواجه است یا در خلق تصویر ناتوان شده که می‌خواهد با یک کلمه اینقدر بازی کند.
بیت پنجم:
حالا من و نوشتن نامه برای تو
تا مطئنیم کنیم، که آیا تمام شد؟
اطمینان دارم در تایپ این بیت دچار اشتباه شده‌اید؛ اولاً احتمالاً "مطمئن" منظورتان بوده؛ ثانیا! فعل جمله هم "مطمئن شویم" باید باشد نه" مطمئن کنیم": تا مطمئن شویم که آیا تمام شد؟ با این حساب، شما بگویید که کلمه" آیا" اینجا چه کاربردی دارد؟ و آیا جز برای رعایت قافیه آمده است؟ وقتی شما حرف از اطمینان می‌زنید، دیگر این پرسش و تردید جایگاهی ندارد. همین ریزه کاری‌هاست که می‌تواند شعر شما را از یک اثر متوسط روبه پایین به سطح یک شعر قابل قبول و رو به شگفتی بالا بیاورد؛ مثل بیت سوم که خیلی تاثیرگذار بود.
بسته دهانم‌از همه‌ی نامه‌های پُر
وا مانده نامه تو که تنها تمام شد
در این بیت هم با بسته و پر و وامانده خواستید آرایه تضاد بسازید؛ اما متاسفانه من توفیقی در آن نمی‌بینم؛ چون اصل تصویر را ناکام و نیمه تمام می‌دانم. اصل حرف نارساست؛ گیرم که ما چند تا آرایه هم به خورد جمله بدهیم. من معنای این جمله را به راحتی درک نمی‌کنم: من دهانم از نامه‌های پُر، بسته است؛ یعنی چی؟ وا مانده نامه تو که تنها تمام شد: نقش کلمه تنها در این جمله چیست؟ ضمن آنکه تردید دارم منظور شاعر از "وامانده" به معنای بازمانده است یا "وامانده" همان تعبیر نفرینی و منفی است که در محاوره از آن استفاده می‌کنیم.
ای بت شکستمت که خودم را شکسته‌ای
آخر بلای لات خدایا تمام شد...
وقتی می‌گوییم اهل کجایی و از کدام زبان پیروی می‌کنی؟ نمونه‌اش همین بیت بالاست که از "خودم" به جای "مرا" استفاده شده است؛ در صورتی که چنین گویشی حداقل در مناطقی که من سراغ دارم رایج نیست.
در مصراع دوم کاربرد "لات" در مراعات‌النظیر با کلمه بت و شکستن آمده است؛ اما ما از" بلای لات و هبل" هیچ زمینه قبلی و داستانی نداریم. پس کلمه "بلا " اینجا بی‌کاربرد است؛ یا حداقل پشتوانه معنایی ندارد. استاد دکترشفیعی کدکنی در جایی می‌گوید(نقل به معنا): کلمات برای خودشان هویت دارند و نمی‌شود هرکاری دلمان خواست با کلمات و القاب و... انجام دهیم.
دیگر نمی نویسمت ای شعر رفته ام
آرام‌گریه کن غزل اینجا تمام شد
این بیت می‌توانست حسن ختام خوبی برای این غزل باشد؛ یکی به واسطه ردیف "تمام شدن" و دیگری به خاطر عبارت "غزل تمام شد"؛ اما ایکاش کمی هنرمندانه‌تر به آن پرداخته بودید.
در مجموع باید مستقیماً به شما بگویم که قافیه‌زدگی در شعرتان موج می‌زند. شما احتمالاً ابتدا قافیه‌ها را انتخاب می‌کنید و بعد برای هرکدام مصراع می‌نویسید. این رویه می‌تواند چنین بلایی را به سر شعرتان بیاورد که بعضی قافیه به خوبی جا نیفتند.
امیدوارم به زودی شعرهای تاثیرگذارتری از شما بخوانم.
باقی بقایتان

منتقد : علی رضا احرامیان پور

متولد 9 آذر 1348 ش در یزد. از خانواده ای شعر دوست و شاعرپرور. پدرش استاد کاظم احرامیان پور متخلص به "شاهد" از شعرای پیشکسوت یزد است. علی رضا از نوجوانی به سرودن پرداخت و پنج سال متوالی برگزیده شعر دانش آموزی کشور بود. او بعدها دبیر شورای شعر یزد شد و ...



دیدگاه ها - ۲
علی رضا احرامیان پور » یکشنبه 20 مهر 1399
منتقد شعر
درود به تو نازنین امیدوارم از شعر های جدیدت هم بخوانم و لذت ببرم
گرشاسب طاهری » شنبه 19 مهر 1399
با درود و سپاس. بنده اهل همدانم...آن زمان به دلیل دانشجویی ساکن تهران بودم. و باید بگم این غزل صرفا تخلیه روحی بود. در واقع تمامی آنچه که می نویسم، رها کردن خویش از بند کلمه است... چندین سال پیش،قافیه انتخاب می کردم و می نوشتم اما اکنون خیر. در همه حال سپاس

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.