لزومِ آشنایی با زبان فارسی، پیش از فارسی‌نویسی




عنوان مجموعه اشعار : نفيس
شاعر : میثم قره باغی(نفيس)


عنوان شعر اول : ديوار
با تعجب
به چشم هاي من
عكس پيوند خورده به قلبش
نگاه مي كند
چشم ندارد
اما مي بيند
چقدر پيرتر از آنچه مي بيند
شدم
ديوار تو چقدر با احساسي...



عنوان شعر دوم : پريشان
دوست دارم
گم شوم
ومن از اين دنيا
جز اين حال خوب چيزي ندارم
پس لطفا...
موهايت را شانهِ نزن
بُگذار پريشان بمانند...




عنوان شعر سوم : قلب
درد مي كشد
گاهي دلش مي خواهد برود
گاهي هم دست وپا گير چشم هايت مي شود
مي داند اما نمي داند
شب كه از راه مي رسد
آغوشت
را از كجاي تن اين اتاق پيدا كند؟
نبودن گاه به گاهت
بيمار كرده
قلب اين اتاق را...
نقد این شعر از : لیلا کردبچه
شاعر دربرابر کشف‌‎های شاعرانه و بعضاً تصویریِ خود هیجان‌زده است، آن‌قدرکه به صرفِ اینکه «چشم ندارد امّا می‌بیند»، «موهای تو پریشان است و این پریشانی، حال من را خوب می‌کند» و «اتاق مثل موجودی زنده، قلب دارد، و نبودنِ تو، قلبش را به درد می‌آورد»‌ به ذهنش خطور می‌کنند، فرایندِ سرودنِ شعر را تمام‌شده و کامل می‌بیند، و حال آنکه کشف کردنِ یک تصویر، به‌مثابۀ سرودن یک شعر نیست؛ بماند که هر کشفی هم کشف نیست، یعنی درواقع هر تصویری، نمی‌تواند شاعرانه تلقی شود، و اگر شاعرانه هم تلقی شود، نباید آن را برای شعر شدن کافی دانست، چنانکه مثلاً «چشم نداشتن، امّا دیدن»، «ارتباط پریشانیِ موی معشوق با حال عاشق» و «بیمار شدنِ قلبِ موجود بی‌جان» آنقدر در فضای شعر و ادبیات ما مستعمل و مستهلک شده‌اند که دیگر، توانِ آن را از دست داده‌اند که در محوریتِ مضمونیِ اثری بنشینند و شعر بسازند.
مسألۀ دیگر، بی‌توجهی شاعر به اطناب است، و از آنجاکه هرگاه نام اطناب به میان می‌آید، به اولین چیزی که فکر می‌کنیم، جملاتِ بلند و طولانی است، و در شعرهای آقای قره‌باغی، اتفاقاً برعکس، با جملاتِ کوتاهِ پی‌درپی مواجهیم، شاید بتوانیم بر این نوع برخورد او با زبان، نام «پرگویی» بگذاریم. مثلاً در شعر دوم، که یک شعر هفت سطری است، و با شکلِ صحیح تقطیع، تبدیل به پنج سطر نیز می‌شود، با پنج فعل مواجهیم که هریک در انتهای جمله‌ای کوتاه نشسته‌اند:
دوست دارم گم شوم
و من از اين دنيا
جز اين حال خوب چيزي ندارم
پس لطفا موهايت را شانهِ نزن
بُگذار پريشان بمانند...
درواقع شاعر در کاربرد افعال و روابط، بسیار دست‌ودل‌بازانه برخورد کرده و به این نکته فکر نکرده که چرا گاهی افعال به قرینۀ لفظی و معنوی حذف می‌شوند، و گاهی چندین جملۀ پی‌درپی، در هم ادغام، و تبدیل به این جملۀ بلندتر می‌شوند.
کاربرد اشتباه حروف ربط و اضافۀ فارسی هم از دیگر مصائبی است که در این سروده‌ها دیده می‌شود، و مسأله این است که اگر کسی، با منطقِ زبان فارسی نزیسته نباشد، نمی‌توان درمورد کاربرد صحیح حروف ـ که حساس‌ترین و ظریف‌ترین بخش نحوی زبان فارسی است ـ توقع چندانی از او داشت.
تقطیع‌های سطریِ اشتباه هم از دیگر مشکلاتِ سروده‌های آقای قره‌باغی‌اند. نظیر بخشی از شعر سوم که به این شکل تقطیع شده:
«آغوشت
را از كجاي تن اين اتاق پيدا كند؟»
و صورتِ درست آن چنین است:
«آغوشت را
از كجاي تن اين اتاق پيدا كند؟»

درنهایت به‌نظر می‌رسد که تجربۀ کوتاه‌مدت آقای قره‌باغی در سرایش شعر فارسی، و به‌احتمال زیاد، دور بودنِ او از حوزۀ تکلّم به زبان فارسی، مهم‌ترین عاملِ مسائلی از این دست است؛ مسائلی که با تلاش بیشترِ شاعر، و صرف کردنِ زمان و انرژی بیشتری در حوزۀ مطالعه پیرامون شعر و سرودن شعر، به‌راحتی برطرف می‌شوند.
به‌‌عنوان مثال، آشناییِ بیشتر با شعرهای احمد شاملو، و تواناییِ خوانش صحیح اشعارش ـ که متکی به تقطیع‌های اصولی است ـ می‌تواند شاعر را در تواناییِ تقطیع صحیح شعرهایش یاری کند.

منتقد : لیلا کردبچه

شاعر، پژوهشگر، ویراستار. فعّال در حوزۀ شعر. دکترای ادبیات معاصر.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.