در خدمت و خیانت توصیف




عنوان مجموعه اشعار : تالاب
شاعر : جواد الله دادی ورزنه


عنوان شعر اول : نگین شرق
ای ابرها جسارت خود را نشان دهید
قدری به خاک مرده ی تالاب جان دهید
این زیستگاه جای هزاران پرنده بود
یک سهم آب نیز به مرغابیان دهید
باگریه از مجاور تالاب بگذرید
تابستری به زندگیِ ماهیان دهید
صدگونه بوته و گل و تاغ و درختچه
برقیچ ها و درمنه ها سایبان دهید
درنا و سینه سرخ و حواصیل و باکلان
یک آشیان به اینهمه بی آشیان دهید
عمری به در زدیم که دیوار بشنود
این راه چاره نیست که دستی تکان دهید
از زیست بوم منطقه چیزی نمانده است
باید به رغم فاجعه طرحی کلان دهید
تندیس بردباریِ زاینده رود را
دست نگین گمشده ی اصفهان دهید

عنوان شعر دوم : دلتا
ای دشت پرحماسه ی زیبایی آفرین
ای تل تابناک تماشاییِ زمین
ای ریگزارِگمشده درگوشه ی کویر
ای نیلگون مجاورِ زیباترین نگین
جان کنده در سرای تو دلتای خشک آب
طوفان نشانده در دلِ تلماسه ها طنین
گل کرده درحریم تو جالیزهای سبز
پرکرده شهرگمشده را قصه ای غمین
برچهره ات غبار تمدن نشسته است
برپیکرت حکایت صدقرن مهروکین
درحجمی ازغبارتنت غلت می خورد
خشکیده رودخانه ی پرمهرت اینچنین..

عنوان شعر سوم : لبریز
پرکرده آوازغزل غازان تنت را
مرغابیان خواندند شعرِماندنت را
باران برای زخمهایت مرحم آورد
بیرون بیاورلحظه ای پیراهنت را
گزها نخشکیدند تا هرگز نبینند
بر ردپای بندها جان کندنت را
با اشکهای زنده رودت آب دادیم
گلبوته های راه راهِ گلشنت را
دربستر تلماسه هایت خواب دیدیم
حل کرد باران موج های دامنت را
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
اولین کلمه‌ای که بعد از خواندن این سه سروده به ذهن منِ مخاطب می‌رسد، «توصیف» است؛ بدون اینکه در وهله‌ی نخست، قضاوتی ارزش‌مدارانه داشته باشم. آیا توصیف در شعر چیز بدی‌ست؟ به پشت سرمان که نگاه کنیم، می‌بینیم که خصوصا در سبک خراسانی و خصوصا در آثار شاعران طبیعت‌گرا، در قالب توصیف، چه هنگامه‌های شاعرانه‌ای را که شاهد نیستیم؛ مثلا منوچهری دامغانی که فصل‌های مفصلی از نگاه شگفت یک هنرمند را در قاب جوهرنشان زبان نشانده و در پرده‌های زرنگار موسیقی پیچیده و بر طاقچه‌ی بلند قرون برای ما به یادگار گذاشته است... یا قصیده‌سرایان بزرگی که انگار در کارستان توصیف، هر کار که خواسته‌اند کرده‌اند؛ در کمال ظرافت و والایی. پس توصیف، می‌تواند بستر شاعرانگی باشد؛ بشرطها و شروطها؛ شروطش چیست؟ دریافت شاعرانه و اجرای شاعرانه که هر کدام شامل ملاحظات گوناگونی هستند؛ ملاحظاتی که قرار است باعث شوند متن یک سروده، چه به لحاظ ماهیتی و چه از نظر ساختاری، ارزش‌هایی فراتر از یک متن روزنامه‌ای معمول داشته باشند.
مرور اولیه این سه سروده، مخاطب اهل فن را به این نتیجه می‌رساند که سراینده، نیازهای مبنایی شعر کلاسیک را خوب مشق کرده و دچار دست‌اندازهای حاد موسیقایی و بیانی نیست و همین داوری، باعث می‌شود که انتظارات بیشتری پیش بیاید؛ انتظاراتی که چندان هم زیادی نیست. حالا ببینیم این سه سروده چقدر از این انتظارات را حداقل در ذهن من ـ به عنوان یکی از مخاطبان ـ برآورده می‌کند:
غزل اول با یک خطاب آغاز می‌شود؛ خطابی که در فضای خیال شکل گرفته است؛ «ای ابرها سخاوت خود را نشان دهید». جاندارپنداشتن پدیده‌ها و تخاطب با آنها، یکی از راه‌های بهره‌مندی از عنصر خیال است؛ چراکه معمولا ریشه در استعاره دارد. رفتار سراینده در این مصراع هم از همین قبیل است و به همین دلیل می‌تواند آغازی مناسب را برای یک غزل رقم بزند؛ مابازای سخاوت برای مخاطب شعر فارسی مشخص است؛ پس اشاره‌‌نکردن به مشبه‌به یا استفاده‌نکردن از ادات تشبیه هم به چشمش نمی‌آید. اما مصراع دوم، تا این حد، جامع و مانع نیست؛ «قدری به خاک مرده‌ی تالاب جان دهید»؛ چرا «قدری»؟ «جان» یا هست یا نیست و «مرده» نیاز به معجزه دارد تا جان بگیرد؛ دم مسیحایی می‌طلبد! و «تالاب»! شاخصه‌ی اصلی تالاب چیست؟ «آب»؛ پس چرا «خاک مرده»؟ مطمئنم که حتی مخاطب معمولی هم منظور سراینده را می‌فهمد؛ سراینده هم باید مطمئن باشد که من به طریق اولی منظورش را فهمیده‌ام. حتما می‌پرسید «پس این چون و چرا چیست؟» و پاسخ اینکه فهمیدن‌ها مراتبی دارند. گاهی ما در ساحت علم می‌فهمیم و گاهی در ساحت هنر؛ گاهی در ساحت منطق و گاهی در ساحت فرامنطق. و همین مراتب و ساحت‌هاست که عیار تخاطب ما را مشخص می‌کند. وظیفه‌ی مهم جزءنگری در تالیف، این است که یک هستی تازه را در یک نظام تازه شکل دهد؛ یک نظام هنری؛ هر چه این نظام، کامل‌تر باشد، باورپذیری مخاطب، پررنگ‌تر خواهد بود. به مصراع برمی‌گردیم. به دلیل پرسش‌هایی که مطرح شد و نیز پرسش‌های دیگری که می‌توان داشت، نظام این هستی، کامل نیست و به همان میزان، عیار هنری آن پایین‌تر از حد ممکن است. واکاوی این بیت، مثالی بود برای اینکه خود سراینده بتواند عیار سایر بیت‌ها و سروده‌هایش را بسنجد.
بیت دوم با یک جمله‌ی موزون گزارشی شروع می‌شود که سراینده‌ای در این سطح باید به‌شدت از آن پرهیز داشته باشد. اما نگاه کنید! به محض اینکه در مصراع بعدی با «مرغابیان» رفتار غیرمعمولی می‌شود، عیار متن بالا می‌رود؛ خصوصا که از ظرفیت‌های ملموس زبان (یک سهم آب) به‌خوبی بهره گرفته شده است.
در بیت بعدی «گریه» و «بستر» مابازاهای مشخصی ندارند؛ همانطور که «مجاور» بوی تحمیل وزن می‌دهد.
دو بیت بعدی، بر مبنای توصیف شکل گرفته‌اند؛ بدون اینکه رفتار ادبی قابل‌توجهی را به نمایش بگذارند. «بر...سایبان دهید» هم مصداق ضعف‌تالیف است.
از بیت «عمری به در زدیم...» که اتفاقا بیت بهتری هم هست به بعد، بدون هیچ تمهیدی، مخاطب عوض می‌شود که با توجه به خطابی‌بودن و ادامه‌داشتن کارکرد ردیف، باعث دوگانگی شده است؛ خصوصا که سراینده ظاهرا همان‌قدر که با ابرها مهربان است، از مخاطبان بعدی، شکایت دارد.
در غزل دوم سراینده سعی کرده هم در نگاه و هم در اجرا هنرمندانه رفتار کند و این بار کل پیکره اثر را بر توصیف بنا کرده است. اینجا هم با وجود معلوم‌بودن تسلط نسبی سراینده بر زبان و موسیقی، با دو مشکل عمده مواجهیم: توصیفات کلی و لحن گزارشی. مثلا توصیف «دشت پرحماسه» برای خیلی جاها می‌تواند به کار برود؛ همانطور که بارها به کار رفته است! و به همین نسبت، تاثیری که چنین ترکیباتی می‌تواند در متن داشته باشد، کم خواهد بود. ضمن اینکه صدور توصیفات پیاپی بدون اینکه در خدمت شکل‌گیری یک واحد شعری باشند، نتیجه‌ی تاثیرگذاری نخواهد داشت؛ زیرا از رخداد و ماجرا خالی‌ست.
در غزل سوم، ماجرا جاندارتر است و به همان نسبت، از توصیف، بهره‌های هدفمندانه‌تری گرفته شده است. در این غزل می‌توان محسنات دو غزل قبلی را به شکل مجموع مشاهده کرد. قطعا اگر در پرداخت دقیق مضامین و به‌کارگرفتن مابازاها دقت بیشتری شده بود، با غزل بهتری مواجه بودیم. نکته‌ی مهم دیگر اینکه ساخت افعال، بین نقلی و ساده سرگردان است که این رخداد در شعر کلاسیک، بلافاصله سراینده را متهم به پذیرش تحمیلات وزنی می‌کند. مثلا در بیت دوم وقتی می‌گویید «بیرون بیاور»، قطعا باید بگویید «مرهم آورده» و... .
حرف‌ها بسیار است و مجال، اندک؛ همین‌قدر بگویم که شک نداشته باشید با کمی دقت بیشتر، می‌توانید بهتر و بهتر بسرایید.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.