فاصله گيري از متن يا فاصله گيري از شعر ؟



عنوان مجموعه اشعار : دفتر اول
عنوان شعر اول : ضعف!
بر دست های من
بی تو
وزن این شعر سنگینی می کند

اجساد قافیه
پشت کوشش زیستن
ردیف می شوند

و شاعر
بی تو بی گمان به ضعف می افتد
ضعف قوا
ضعف عاطفه
ضعف تالیف!





عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : حمیدرضا شکارسری
شعري براي و در باره ي شعر !
وقتي با اين عبارت روبرو مي شوم به ياد عبارت زبان در باره ي زبان مي افتم . آيا مي توانم به همين اعتبار شعر در باره ي و براي شعر را فرازباني بخوانم ؟
وقتي مولوي مي سرايد :
رستم از این بیت و غزل ای شه و سلطان ازل
مفتعلن مفتعلن مفتعلن کشت مرا
در واقع دارد راجه به خود عمل شعر سرودن شعر مي سرايد : سرايش در باره ي سرايش !
اين تكنيك را خروج از متن يا فاصله گذاري مي نامند . يكي از تكنيك هايي كه در رمان ها ، داستان ها و اشعار پست مدرن كاربرد فراواني يافته است . اين تكنيك در واقع براي نمايش بي ثمري محتوا و محتواگرايي ، فقدان اصالت محتوا و معناي مشخص ، تحقير سوژه ي مورد بحث ، دوري از ارجاع برون متني و يا حتي رفع خستگي و دلزدگي مخاطب اجرا مي شود . مولانا در واقع مي خواهد بر بي ثمري و بي اثري و حتي تاثير نامطلوب فرم شعر در برابر محتواهاي ارزشمند مد نظر خود تاكيد كند . (حال آن كه او ناخودآگاه بر فرم شعر فارغ از محتوا صحه گذاشته است! او با اين كار و نوشته هايي ديگر از اين دست ، چه در نظم ها و اشعارش و چه در نوشته هاي منثورش نادانسته مشوق بي معناسرايي و هزيان بافي هاي شاعران فارسي زبان در قرن ها بعد مثلا در چهارمين و هفتمين دهه از قرن چهاردهم هجري شمسي شده است !!)
در هر صورت اما تكنيك فاصله گذاري توجه مخاطب را خواه ناخواه از موضوع متن به خود متن ، نوشتن متن و فيزيك آن جلب مي كند و اين آرماني فرماليستي است .
از همان فراز نخست شعر آقاي «ودود جواني» ، تكنيك مورد اشاره هم با شعر همراه مي شود . نوشتن اين شعر ، همين شعري كه در حال نوشته شدن است ، با نبودن تو دشوار و سنگين است .
اما فراز دوم شعر از اين صميميت عاري ست . «اجساد قافيه» (كه درست آن اجساد قوافي است!) رديف مي شوند ! اما كدام قافيه ؟ شعر آزاد كه اساسا مقفا نيست . پس اساسا كوششي براي قافيه سازي صورت نگرفته تا جسد قافيه ها پشت كوشش زيستن رديف شوند ! اين فراز خيلي ذهني است . روالي كه خلاف عادت شعر امروز است . شعري كه بيشتر به عيني گرايي متمايل شده است . به نظر مي رسد اين فراز تقليدي باشد از روال شكست قالب كه معمولا با بر هم زدن نظام قافيه بندي در اشعار سنتي صورت مي پذيرد و اتفاقا مولوي هم در تعدادي از غزل هاي مشهور خود آن را خودآگاه يا ناخودآگاه به اجرا مي گذارد .
بی همگان به سر شود بی‌تو به سر نمی‌شود
داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی‌شود
دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو
گوش طرب به دست تو بی‌تو به سر نمی‌شود
جان ز تو جوش می‌کند دل ز تو نوش می‌کند
عقل خروش می‌کند بی‌تو به سر نمی‌شود
بخش سوم شعر آقاي «جواني» در واقع كاملا حشو به نظر مي رسد چرا كه تكرار بخش هاي قبلي ست . در اين حال رديف كردن انواع ضعف هاي شاعر بدون «تو» آن هم با انتخاب هايي مثل «ضعف قوا» !!! نه تنها كمكي به تقويت و تاثير بيشتر معناي آمده در بخش هاي قبلي نمي كند بلكه باعث خستگي و دلزدگي مخاطب مي گردد .
اين شعر ار مي توان در ژانر عاشقانه طبقه بندي كرد كه البته كوچك ترين بويي از عاطفه و احساس عاشقانه نبرده است و شايد هم اين بي احساسي و سردي ناشي از همان نبودن تو باشد ! آيا واقعا نبودن تو شاعر را در نوشتن و انتقال حس عاشقانه دچار مشكل مي كند ؟! تاريخ غني شعر عاشقانه ي فارسي چيزي خلاف اين را ثابت مي كند !

منتقد : حمیدرضا شکارسری

حمیدرضا شکارسری شاعر و منتقد ادبی متولد 1345 تهران  لیسانس زمین شناسی - شاعر برگزیده و برنده اولین جایزه ادبی قدس - شاعر برگزیده جشنواره شعر فجر در بخش شعر امروز انقلاب سال 1387 - داوری دهها جشنواره و کنگره شعری سراسری و استانی کشور - ارایه دهها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.