لکنت‌ها




عنوان مجموعه اشعار : باد در پشت چراغ قرمز
شاعر : معین دریایی


عنوان شعر اول : کتاب ها
لم داده اند در قفسه ها ، کتاب ها !
بیکاری هست و لکنت حاضر جواب ها
یک سینه حرف هر یک و خاموش اینچنین
باید شکست رونق این اعتصاب ها
گویی غبار هر قفسه بار طعنه ای ست
بر ذهن های روشن آن آفتاب ها !
دیگر پریده رنگ تر از عشق گشته اند
افسانه نیست قصه ی عشق و عذاب ها...
انگار سال هاست که در خواب رفته اند
یاران غار ، آه تمام کتاب ها !

عنوان شعر دوم : جلسه
جمع است جمع صندلی ها دور یک میز !
و میز یعنی اشتیاقی فتنه انگیز
با غژ غژ گهگاه گویی حرف ها داشت
از آن فضای زردتر از روح پاییز
آن دست های درهم و لم داده ... ، آری
آن گفتگوی خشک تر از هر رگ میز !
در پشت شیشه ، چشم هایی حرف می زد
با لحظه ها ، با پوست های میوه ها نیز
دیوار باید خواند آن در را ، دلم گفت
وقتی که دارد تابلویی گردن آویز !

عنوان شعر سوم : حاشیه
دیگر رهاست متن ، چه از دست حاشیه
دلگیر ، ساکنند به بن بست حاشیه
تذهیب خوشنویسی در قاب بوده اند
یادش بخیر متن به پیوست حاشیه !
هرجند فرع ، غافلمان می کند ز اصل
وز آن جماعتیم که سرمست حاشیه ...
اینجا چه درد می کند از بی پرندگی
چون شاخه های خشک دعا ، دست حاشیه
اینجا بیا که روح خودت را رفو کنی
حرفی میان دوانده و رفته ست حاشیه !
نقد این شعر از : حسین جلال‌پور
حسین جلال‌پور:
شعر «کتاب‌ها» با یک لکنت وزنی در مصراع اول شروع می‌شود و آن صورت جمعِ «قفسه» است. ه‍ در قفسه غیرملفوظ است و در جایگاه هجای بلند قرار گرفته است. در این شرایط با نشانه‌ی جمعِ «ها» نیز همراه شده است به همین دلیل این لکنت در مصراع به‌وجود آمده است. این لکنت به یک ایراد وزنی در مصراع دوم همین بیت می‌انجامد، و این‌بار هم ه‍ مشکل‌آفرین شده است. این حرف در واژه‌ی «هست» حرفی است که تلفّظ می‌شود و نمی‌تواند در «ی» بی‌کاری، که قبل از آن آمده، ادغام شود. به عبارت دیگر این‌جا ه‍ حکم همزه را ندارد که بتوان آن را حذف کرد. به همین دلیل بهتر است شاعر آن را به «است» تغییر دهد که هم وزن را درست کرده باشید هم معنی را که با آمدنِ «هست» مقداری مورددار شده است.

یک فعل بی‌دلیل در مصراع سوم حذف شده و همین باعث اختلال در معنی‌رسانی و سلامت بیان شده است. مصراع این‌چنین بوده است: هر یک [از کتاب‌ها] یک سینه حرف دارند و این‌چنین خاموش‌اند. و در مصراع چهارم هم «را» مفعولی‌ای حذف شده که جمله کاملاً نیازمند آن است. در مصراع ششم «آن آفتاب‌ها» آمده، در حالی که قبل از این ما با آفتاب آشنا نشده‌ایم و شاعر هم از آن حرفی نزده است و صفت اشاره‌ی «آن» هم در حال حاضر نمی‌تواند به این آشناشدن کمکی درخور بکند. به همین دلیل این سؤال در ذهن ما بی‌پاسخ می‌ماند که شاعر دارد از کدام آفتاب‌ها حرف می‌زند؟ اگر هم بپذیریم که از آفتاب‌ها منظور «کتاب‌های در قفسه‌اند» چون خودشان آشنایند، یا اصلاً همان‌هایند، احتیاج به آمدن «آن» در بیت نیست. نکته‌ی بعد در مصراع هفتم است که پای عشق به شعر باز می‌شود با صفتِ پریده‌رنگ‌تر. عشقِ پریده‌رنگ برای همه‌ی مخاطبان موضوع یک‌سان و آشنایی نیست که تازه چیزی را هم به آن تشبیه کنیم. و استفاده از حرف اضافه‌ی «در» در بیت آخر و جمله‌ی «در خواب رفته‌اند» استفاده‌ی صحیحی نیست. در زبان معیار می‌گوییم «به خواب رفته‌اند» یا حتّی بدون استفاده از حرف اضافه هم می‌توان این جمله را به‌کار برد. و در مصراع آخر «تمام» اضافه است! یاران غار: کتاب‌ها. به این صورت جمله معنای کاملی دارد. مجموع این ایرادها شعر را از روانی انداخته و باعث می‌شود مخاطب نتواند با آن ارتباط سالم برقرار کند. زبان هم در پس این اشتباهات صمیمیت لازم را به مخاطب نمی‌دهد.

در شعر «جلسه» اولین چیزی که در شعر دست‌انداز به‌وجود می‌آورد اختلافی است که در زمان‌های فعل «است» (حال) در مصراع اول، و «داشت» (گذشته) در بیت بعد وجود دارد. فعل «می‌زد» در بیت چهارم هم همین وضعیت را ادامه داده است. در مصراع دوم شاعر می‌تواند بگوید: حرف دارد... .

اما درباره‌ی بیت چهارم که ... چشم‌هایی حرف می‌زد / با لحظه‌ها با پوست‌های میوه‌ها نیز باید بگوییم لحظه‌ها و پوست‌های میوه‌ها از یک جنس نیستند و شاعر باید در این‌گونه موارد دقّت بیش‌تری کند برای در کنار هم قراردادن کلمات.
می‌توانیم بپرسیم لحظه‌هایی که آن چشم‌ها در پشت شیشه‌ها با آن حرف می‌زد چه بوده‌اند؟ آیا پوست میوه‌ها می‌تواند نشان دهنده‌ی لحظه‌هایی باشد که گذشته‌اند؟ جواب آری است اما در صورتی که قافیه‌ی «نیز» در این مصراع وجود نداشت. نیز باعث جداییِ لحظه‌ها و پوست میوه‌ها از هم شده است. ما می‌توانستیم در نبودِ «نیز» لحظه‌هایی که پوست میوه‌ها کنده شده بود را در ذهن تصور کنیم.
و صورت جمع در دو اسمِ پوست‌های میوه‌ها را هم می‌توان گفت با پوست میوه‌ها، اگر می‌آمد، تفاوتی نداشت.
در شعر سوم ردیف مصنوعی و ساختگیِ «حاشیه» فضا را از بیت‌ها گرفته و به شاعر اجازه نداده مضمون‌ها و حرف‌هایش کامل و اصولی شکل بگیرد و تصویرها و حرف‌هایی ناقص و نارسا به ما منتقل شود. مثلاً بن‌بست حاشیه را نمی‌دانیم چگونه جایی‌ست که «متن» در آن دلگیر و ساکن است... .

منتقد : حسین جلال‌پور

متولد ۱۳۵۵ در گناوه شاعر



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.