معنی، معنی و معنی




عنوان مجموعه اشعار : اشعار
شاعر : مرتضی برخورداری


عنوان شعر اول : پاییز
در باغ صدا و همهمه یکریز است
بیماری لاعلاج،افت و خیز است
افتاده به روی خاک برگ از پی برگ
هنگام تب کریمه پاییز است

عنوان شعر دوم : بال
بگشای که این بی سرو پا می شکند
تاریکی و تنگی و بلا می شکند
از آنکه پریده تا به خورشید بپرس
با بال غرور پیله ها می شکند

عنوان شعر سوم : هیزم
در هاله دود،نور را می بینم
یک لحظه پر غرور را می بینم
من هیزم کنج خانه ام،در خوابم
گُل دادن در تنور را می بینم
نقد این شعر از : روح‌الله احمدی
جناب برخورداری گرامی! از نوشته‌های شما مشخص است که می‌توانید ایده‌های خوب و جدیدی برای نوشتن پیدا کنید اما وقتی که می‌خواهید ایده‌هایتان را در قالب شعر بریزید، گاهی با ضعف در انتقال مفهوم روبه‌رو می‌شوید و نوشتۀ نهایی شما، ایده‌هایتان را به‌خوبی منتقل نمی‌کند. شاعری که مقدمات شعر را گذرانده است، باید به معنی و مضمون اهمیت بیشتری بدهد. اینکه اغلب اوقات (تا جایی که من دیده‌ام) به یک قالب (رباعی) می‌پردازید، انتظارمان را بالاتر هم می‌برد.
مصرع اول روان است، گرچه وقتی «همهمه» آمده است، «صدا» واژه‌ای اضافه است و فقط وزن را پر کرده است. مصرع دوم می‌گوید که افت و خیر بیماری لاعلاج است! با چه منطقی؟ مصرع سوم روان است و فضا را برای مصرع چهارم آماده کرده است اما در مصرع چهارم با مضمونی روبه‌رو هستیم که آن را نمی‌فهمیم! چون دلیلی برای فهمیدنش پیدا نمی‌کنیم! تب کریمه-کنگو چه وجه مشترک یا نقطۀ اشتراکی با پاییز دارد؟ شاید فقط خاص بودن اسم این بیماری، شاعر را به وجد آورده است که از آن استفاده کند؛ چون استفاده از آن دلیل واضحی ندارد. چون تب خونریزی است و خون قرمز است و شاید شبیه پاییز باشد؟ چون بیماری خطرناکی است؟ چون بیماری واگیرداری است؟ به نظر من هیچ منطق قوی و دلچسبی ندارد. نچسبیِ عبارت «تب کریمۀ پاییز» فقط به دلیل این نیست که اسم یک بیماری آمده است. «کریمه» اسم یک مکان است و به دلیل اینکه تب خونریزی در کریمه و کنگو خیلی شایع بوده به آن تب کریمه-کنگو گفته‌اند. حالا می‌توانیم این‌ها را به پاییز ربط بدهیم؟ به نظر من که خیر! ضمناً آخرش هم مشخص نشد که تکلیف همهمه‌ای که یکریز هم بوده است، چیست!
نکتۀ کوچکی هم دربارۀ وزن یکی از مصرع‌ها بگویم. می‌دانید که بعضی وقت‌ها می‌توانیم بعضی از هجاهای کوتاه را به جای هجای بلند استفاده کنیم، یعنی آن هجای کوتاه را بلند بخوانیم؛ مثل هجای آخر واژۀ «همهمه» در مصرع اول. در کل بهتر است سعی کنیم تا جایی که می‌شود این کار را انجام ندهیم. بعضی وقت‌ها با انجام این کار مشکل خاصی در وزن ایجاد نمی‌شود اما گاهی روانی وزن شعر را مختل می‌کند. اینجا منظورم عبارت «افت‌و‌خیز» در مصرع دوم است. این دو کلمه که با واو کنار هم آمده‌اند، به اصطلاح تبدیل شده‌اند و معمولاً کنار هم می‌آیند؛ آن هم با هجای کوتاه بین دو کلمه، نه به شکلی که مجبوریم در این مصرع بخوانیم.
رباعی دوم با مصرعی شروع شده است که کلی مجهول دارد! مخاطب وقتی «بگشای که این بی سرو پا می شکند» را می‌خواند، برایش سوال می‌شود که چه چیز را بگشای؟ «بی‌سروپا» کیست که تازه با «این» هم به او اشاره شده است؟ بی‌سروپا چه چیزی را می‌شکند؟ شاید هم «بی‌سروپا» خودش چیزی است که قرار است بشکند! در واقع شاعر گفته است که این بی‌سروپا شکستنی است و شکسته خواهد شد! شاید بعضی از مجهولات تا آخر اثر معلوم شوند اما بیشترشان کماکان مجهول خواهند ماند. آن‌هایی که به‌نوعی معلوم شده‌اند هم منطق قوی و خوبی ندارند! مصرع آخر و در نتیجه کل رباعی هم منطق خوبی ندارد. تعبیر «غرور پیله‌ها» را دوست داشتم اما مضمون کلی شعر را نه! فضای شعر طوری است که انگار پروانه را به زور در پیله زندانی کرده‌اند و پیله، مانع از باز شدن بال‌هایش است؛ در صورتی که آن پیله ابزاری برای پدیدآمدن و رشد همان بال است! مثلاً اگر می‌گفتیم که «با صبر غرور پیله‌ها می‌شکند» کمی اوضاع بهتر می‌شد.
«هاله» به معنی حلقۀ نورانی است و نسبت دادنش به «دود» شاید خیلی دلچسب نباشد. البته گاهی ساختارشکنی‌های شاعرانه می‌تواند خیلی زیبا و دلنشین باشد، به شرطی که دلیلی شاعرانه برایش آمده باشد. مشخص است منظورِ این مصرع همین است که بین دود، نور می‌بینم؛ پس می‌شد به جای «هاله» از واژۀ بهتری استفاده کرد. در هر حال به نظرم رباعی سوم بهترین رباعی این مجموعه است. بیت دوم آن تصویرسازی زیبا و دلنشینی دارد و نگاه عاطفی و احساسی‌اش ذهن مخاطب را قلقلک می‌دهد. نگاه زیبای هیزم به سوختن و تعبیر آن به گل دادن!
تفکری بود که می‌گفت مصرع‌های اول تا سوم رباعی، فضا را برای مصرع چهارم و ضربۀ قوی‌تر آماده می‌کنند. این تفکر باعث شد خیلی از شاعران (عموماً جوان‌ترها و کم‌تجربه‌ترها) به آن سه مصرع کم‌لطفی کنند و معمولاً سه مصرع خیلی معمولی می‌خواندیم و بعد یک مصرع تقریباً خوب! فکر می‌کنم شما می‌توانید هر چهار مصرع را قوی بنویسید. اگر نتیجۀ شگرف و ضربه‌ای محکم در مصرع آخر باشد، عالی است اما از سه مصرع دیگر نباید غافل شویم. برای بهتر شدن اوضاع معنی و مفهوم، باید سعی کنیم خودمان را جای مخاطب بگذاریم و بفهمیم که آیا منظور ما را به‌درستی متوجه می‌شود یا نه! مضمون را شیوا، فصیح و ساده بیان کنیم تا بخش‌های مجهولی برای مخاطب باقی نماند و همزمان، با آرایه‌های ادبی، به نوشته‌مان پر و بال بدهیم و آن را دلنشین‌تر کنیم. حواسمان باشد که این بال و پر دادن، نباید سلیس بودن مفهوم را به خطر بیندازد.

منتقد : روح‌الله احمدی

روح‌الله احمدی که گاهی به اسم «بلبل» طنز می‌نویسد. متولد ۱۳۶۸ تهران شاعر، نویسنده، طنزپرداز و مجری نوازنده و مدرس هارمونیکا (سازدهنی) کوهنورد و طبیعت‌گرد - نویسنده و طنزپرداز مطبوعات و نشریات مختلف از جمله: رشد جوان و نوجوان، ماهنامه سپیده ...



دیدگاه ها - ۲
مرتضی برخورداری » دوشنبه 07 مهر 1399
ممنون از نکات ارزشمند استاداحمدی بزرگوار
روح‌الله احمدی » دوشنبه 07 مهر 1399
منتقد شعر
خواهش می‌کنم. سلامت باشید.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.