اجرای صنعت «تلمیح» به معنای گردن زدن صنعت «تناسب» نیست!




عنوان مجموعه اشعار : درد قلم ۱۹
شاعر : سید احمدرضا فضیلت منش


عنوان شعر اول : نازِ نازی
ای ماه وحشیِ شبم ای نازِ نازی ام
من ورشواَم بکوب که از نو بسازی ام

بانوی آرزوی خیالم...ببین شدی
یک شعر توی کپشن پیج مجازی ام

حتی برای دفعه ی آخر اگر شده
یک ثانیه به دیدنت از دور راضی ام

من کوه آرزویم و حسرت؛ تو هم یکی
من با خوشی و وصل تو خطی موازی ام

این را نوشتمش که تو ؛شاید: بخوانی و
از راه دور توی خیالت بنازی ام

احمدرضا فضیلت منش



عنوان شعر دوم : سه نقطه
سه نقطه

عنوان شعر سوم : غیره
غیره
نقد این شعر از : یزدان سلحشور
آقای سید احمدرضا فضیلت‌منش سلام.
در پیام برای منتقد نوشته‌اید: «چطور و چرایش را نمی‌دانم اما دو سه ماهی می‌شد دست به نوشتن هیچ چیز نشدم و هرچه در این مدت فرستادم (شعر یا داستان) قدیمی بود... این اولین و تا الآن تنها حاصل دست و پنجه زدن من بعد از مدت طولانی در وادی فرّار شعر بود (متوجه عدم ارتباط عمودی مناسب و دیگر ایرادات هم هستم)...این اواخر نقدهای و شعرهای جدید پایگاه را خواندم‌... واقعا سطح نقدها و آثار بهتر شده و ضمن تبریک به منتقدان و شعرا احساس می‌کنم عقب افتادم از این ‌سیل ‌مقدس...» بگذارید از اینجا شروع کنیم که شکل روایی کهن «نامه‌نگاری»، در شعر هزار ساله ما، بسیار به کار گرفته شده چه به شکل غیرِ مستقیم [صرفاً خطابی که مخاطب یا وزیری بوده یا سلطانی یا حتی معشوقی] چه به شکلِ مستقیم [که از مکتب وقوع به رسم روزگار بدل شد و به دلیل زمینی شدنِ ارادت یا عشق یا محبت، رسماً به «نامه» بدل شد و در روزگار شعر بازگشت، از شعر حرفه‌ای به سمت شعرِ عامه و تصنیف هم سرریز کرد]. غزل شما هم، متأثر از همین شکل روایی‌ست اما میانِ شعر طنز و شعر ِ غیرِ طنز در نوسان است. بخش طنزش احتمالاً در دو بیت نخست پررنگ‌تر است و البته به فکاهه نزدیک‌تر. فکاهه، خلافِ طنز، شعر را یک‌بار مصرف می‌کند و مخاطب را در فهم صرفاً روگفتار، تنها می‌گذارد همچنین در فکاهه، روابطِ میان‌متنی، تنها در حد درکِ یک شوخی یا لطیفه می‌ماند. در بیتِ نخست، این یک‌بارمصرفیِ شعر، به وضوح به نوعی تناقض [و نه دیالکتیک که «زاینده ساختاری کامل و نو» است] می‌انجامد. در این بیت، از تقارن «ناز» و «نازی» شما به «آلمان نازی» رسیده‌اید که به لهستان حمله کرد و شعله جنگ دوم جهانی را فروزان. [تهاجم به لهستان که در لهستان، لشکرکشی سپتامبر (به لهستانی: (Kampania wrześniowa) و در آلمان، لشکرکشی لهستان (به آلمانی: Polenfeldzug) خوانده می‌شود تهاجم آلمان نازی به لهستان است که آن را نقطه شروع جنگ جهانی دوم می‌دانند. تهاجم آلمان در ۱ سپتامبر ۱۹۳۹ میلادی، یک هفته پس از امضای پیمان ریبنتروپ-مولوتوف میان آلمان و شوروی آغاز شد، و شوروی نیز پس از تعیین مرزهای خود با ژاپن در ۱۷ سپتامبر تهاجم خود به لهستان را آغاز کرد. این تهاجم در ۶ اکتبر به پایان رسید و آلمان و شوروی لهستان را بر اساس توافق میان خود تقسیم کردند.] غیر از آنکه میان «ماه» و «وحشی» تناسبی نیست، بحث اصلی این است که آلمان نازی، ورشو را با بمباران شدید خود ویران نکرد تا دوباره آن را بسازد! [شما می‌توانید بگویید تخیل شاعرانه است و شاعر، دستانِ پرتوانش گشوده، برای ساخت و ساز خیال‌انگیزی بیشتر! اما واقعاً این طور نیست! استفاده از صنعت «تلمیح» به معنی ویران کردن صنعتِ متقدمِ «تناسب» نیست.]
در بیت دوم، شاعر کاملاً به ورطه‌ی نثر درغلطیده و صرفاً به نثرِ فکاهی خود، وزن عروضی بخشیده. [لطفاً نفرمایید که پس شعر سهل و ممتنع سعدی چه؟! شعر سهل و ممتنع، شرایطی دارد قواعدی دارد که شعر سهل ندارد و شعر سهل، شرایط و قواعدی دارد که «نظم» ندارد و «نثر منظوم» حتی از شرایط و قواعد «نظم» هم تبعیت نمی‌کند! نثر منظوم شما در این بیت، نثر محکمی هم نیست که بتوان به تحلیل بیشترش پرداخت.] بیتِ سوم، شعر سهلِ گرمی‌ست که خطای قافیه دارد. راضی با نازی و مجازی و موازی قافیه صوتی‌ست که مجاز نیست مگر در مواردی نادر و بینِ ابیاتی بسیار، نه اندک.
گرچه مصراع دوم بیت چهارم، مصراعِ خوشایندی‌ست اما ارتباطی با مصراع نخست ندارد یعنی مضمونی ساخته نشده. غیر از این‌ها، مصراع اول این بیت، مصراعی ابتر است که چه فرض را بر حذف به قرینه لفظی بگذاریم و چه بر سه نقطه‌ای (...) ناپیدا، معنا منعقد نشده است.
بیتِ پایانی، که پایانِ نامه است، به دلیل ِ فقدانِ «مضمون‌سازی» و همچنین قافیه مناسب، پایان‌بندی مناسبی برای غزلِ شما نیست.
برخی از شعرهای قدیمیِ شما را هم خواندم در همین پایگاه. خُب، نتیجه؟ به نظرم شما اگر به مضمون‌سازی بیشتر اهمیت بدهید و قافیه را جدی بگیرید در «تغزل» یا «تشبیب» [در قصاید مدحی عموما چهار بخش قابل ملاحظه است: تشبیب، تخلص، مدح و دعای تأبید (لغت‌نامه دهخدا/ تأبید. [ ت َءْ ] (ع مص ) جاودانه کردن . (منتهی الارب ) . جاوید کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (دهار) (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). || نزد بلغا دعایی باشد که آنرا تعلیق کنند به چیزی که بقای او تا قیامت باشد. (جامع الصنایع) : تا ابد عمر تو در نعمت و ناز/ لایق اینجاست دعای تأبید.../ سوزنی). به ابیات شروع قصیده تغزل (شعر عاشقانه گفتن) یا تشبیب (احوال ایام جوانی را ذکر کردن) و یا نسیب (شعر لطیف درباره زنان) می‌گویند. این ابیات معمولاً وصف طبیعت یا شرح وصال یا فراق معشوق است و شنونده را آماده شنیدن ادامه قصیده می‌کند] موفق‌تر از «غزل» خواهید بود. پیشنهاد من این است که تغزل‌های سبک خراسانی را بسیار و بسیار بخوانید و ضمنِ آموختنِ رموزِ کار، آن را به شعر امروز پیوند بزنید. پیروز باشید.

منتقد : یزدان سلحشور

یزدان سلحشور متولد 13 آذر 47 در رشت. شاعر، نویسنده، منتقد[ادبی-سینمایی]،مدرس، ویراستار،روزنامه‌نگار داور دو دوره جایزه جلال آل‌احمد و دو دوره جشنواره شعر فجر و جوایز ادبی دیگر از جمله جایزه نیاوران



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.