خوب وبد تجربه های متفاوت




عنوان مجموعه اشعار : مولودِ عشق
شاعر : حمزه شريفات


عنوان شعر اول : ١
دلگيرم از عشقى كه گفتى هـست اما نيست
مى ميرم از عشقى كه گفتى هست اما نيست
از روز اول مردم شهر تو مى كردند
تحذيرم از عشقى كه گفتى هست اما نيست
گرچه جوانى زير چلّه ظاهراً امّا
دل پيرم از عشقى كه گفتى هست امّا نيست
چون شيرغرانى كه گير افتاده حالا در
زنجيرم از عشقى كه گفتى هست اما نيست
من بى تو باخود مرگ را تكرار خواهم كرد
چون سيرم ازعشقى كه گفتى هست اما نيست
از بس كه رقصيدم به سازت مفتيان كردند
تكفيرم از عشقى كه گفتى هست اما نيست
اين ماجرا بد مى شود چون انتقامم را
مى گيرم از عشقى كه گفتى هست اما نيست


عنوان شعر دوم :٢/b]
در غربتى از جنس بى عشقى
در حالتى دلخسته از تكرار
درگير روياهاى ناكاميم
تو اين طرف من آن طرف بيزار
.
ذهنى پر از تشويش مبهم ها
خيره به عكسِ ژستِ يك لبخند
در نقشِ يك خوشبخت اُستاديم
از بازىِ اين رول ها خُرسَند
.
در من هـزاران دردِ بى درمان
از عشق هاىِ مرده زندانند
از كاش هايى كه نروييدند
تا دلخوشى هايى كه مهمانند
.
تو خسته از تكرارِ من امّا
در خواب مى بينى كه خوشبختم
تعبيرِ چپ شايد همين باشد
من پاسبانِ خوابِ اين تختَم
.
برقِ تنَت زيرِ چراغِ خواب
بحرانِ قتلِ يك غريزه بود
مانند يك بغضى كه بايد خورد
مثل اداىِ يك فريضه بود
.
گم مى شود در فكرهاى شوم
شرمى كه در يك عشق مى بايد
ما زاده ى يك لذّتِ پستيم
اين چرخه چرخاندم كه تا شايد...
.
شايد تنت را لمس خواهم كرد
ما بين خوابى كه نمى بينم
شايد ميان خواب وبيدارى
شيطان كند صد رخنه در دينم

عنوان شعر سوم : ٣
غم مى خورد شعرى كه تو در آن نباشى
اين قافيه هم مى شود حيران نباشى
.
در من حلولى تازه خواهد كرد يك بغض
امشب اگر در خلوتم مهمان نباشى
.
يك جمعه ى پاييزىِ دلگير و ابرى
در چشم هايم مى زند باران نباشى
.
مثل پلنگى مى جهم از كوه بر ماه
بر تخت سنگى مى سپارم جان نباشى
.
گم مى شوم در خاطراتِ با تو بودن
بى خوابم از اين دردِ بى درمان نباشى
.
قدرى به قلبِ خسته ام اى عشق _اى كاش_
نازل شوى حتى اگر قرآن نباشى
نقد این شعر از : آرش شفاعی
شعرهای «حمزه شریفات» هرکدام در یک فضا سیر می کنند، من از این بابت به او تبریک می گویم. شاید خیلی از مخاطبان بگویند بهتر نیست هر شاعری فضای مطلوب شعرش را بشناسد و در مسیری مشخص سیر کند؟ پاسخ من به این پرسش چندان مثبت نیست. اگر قرار باشد یک شاعر از ابتدای شاعری تا پایان زندگی ادبی اش یک مسیر از پیش تعیین شده را سیر کند، هیچ اتفاق تازه ای در ادبیات نمی افتد. اگر قرار بود شاعری فضاهای تازه را تجربه نکند، نیما تا آخر عمر باید مثنوی و رباعی می گفت و به «افسانه» و «ری را» و «خانه ام ابری است» نمی رسید. البته کسی که در کار هنری دست به تجربه های تازه می زند، باید بپذیرد که در برخی از تجربیات ادبی و هنری اش، شکست بخورد و نتواند به مقصود برسد. سه شعری که از این شاعر به دست ما رسیده است، هرکدام تجربۀ خاصی را در پشت خود دارند و انگار هر شعری را یک شاعر سروده است. در این میان به نظر من شعر دوم از دو شعر دیگر، بهتر و شاعرانه تر از کار درآمده است. در این شعر، شاعر به دلیل انتخاب قالبی که دست او را بازتر گذاشته است، توانسته است به خیال مجال جولان بیشتری بدهد البته به اندازه ای که به تخیل توجه داشته است به زبان توجه نکرده است، برای مثال مجبور شده است کلمۀ «رل» را به صورت «رول» درآورد تا وزن شعرش به هم نخورد.
در غزل اول اما تجربۀ شاعر چندان موفق نیست. دلیل اصلی این ناکامی، انتخاب ردیفی طولانی است که عملاً شاعر را در تمام شعر به دنبال خود کشانده است. اگر این غزل را با غزل سوم شاعر مقایسه کنیم، می بینیم ردیف کوتاه شعر آخر دست شاعر را برای کارکردن در جزئیات شعر، مضمون آفرینی و تنوع فضا بیشتر و بهتر باز گذاشته است.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.